بایستی بیانگر خرد باشد واین خردمندی به همراه خود ارزشهای اخلاقی فرهنگی را حمل می کند.
هوش عمومی
براساس مطالعات دانیل گامن در بهترین شرایط همبستگی اندکی(7%)بین هوش عمومی وبرخی از ابعاد هوش هیجانی وجود دارد بطوری که میتوان ادعا کرد آنها عمدتا ماهیت مستقل دارندوقتی افرادی دارای هوش عمومی بالا در زندگی تقارا می کنند وافراد دارای هوش متوسط به طور شگفت اتگیزی پیشرفت می کنند شاید بتوان آن رابه هوش هیجانی بالای آنان نسبت داد(گلمن 1995)
نظریه پردازان هوش هیجانی هوش بهره به ما میگویند که چه کار میتوانیم انجام دهیم در حالی که هوش هیجانی می گوید شامل توانایی ما برای یادگیری تفکر منطقی وانتزاعی می شود در حالی که هوش هیجانی شامل توانایی ما در جهت خود آگاهی هیجانی آن شامل مهارتهای ما در شناخت احساس خود ودیگران ومهارتهای کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران وحس مسئولیت پذیری در مقابل وظایف میباشد .
بار-ان(1999)درپی یافتن پاسخی برای این سوال که چرا برخی از افراد نسبت به برخی دیگر در ابعاد مختلف زندگی موفقترند به تحقیقات بسیاری دست زده است این سوال لزوم مرور کامل عواملی که تصور میشود موفقیت کلی را رقم می زنندعلامت هیجانی را موجب می شوند ایجاب می کند.
بار-ان دریافت که تنها کلیه موفقیت وتنها عامل پیش بینی کننده موفقیت آنها هوش کلی نیست بلکه باید درجستن عوامل دیگر بود(بار-آن 1999)نمره کل هوش هیجانی بر اساس مطالعات پالازو بار-ان همبستگی اندکی (12%)با هوش عمومی نشان داد.

. سیاروچی وهمکارانش دریافتند که با مقیاس هوش ریون همبستگی ندارد ریون=0.5مطالعات بار-ان (2000)نشان می دهد که عناصر هوش هیجانی مانند همدلی بامشاهده کرد دانش اموزانی که در شناخت احساس دیگران توانمند بودندازجمله محبوبترین افراد مدرسه بودندوبیشترین ثبات هیجانی را نشان می دادند.اینان از عملکردتحصیلی بهتری برخورداربودند علیرغم اینکه آنها از کسانی نبود که در شناخت پیامدهای غیرکلامی دیگران ضعیف بودند این نشان میدهد که دستیابی به این مهارت از عمده راههای اثرگذاری بردیگران است .
هوش هیجانی آنگونه که پرسشنامه بهر هوش هیجانی بار-ان می سنجد شکل دیگری ازهوش شناختی که از آزمونهای هوش عمومی می سنجد نیست.(بار-ان1999)
همبستگی هوش هیجانی وعمومی به ابزار مورد استفاده از درجات متفاوتی برخوردار است همچنین همبستگی بین هوش هیجانی وابعاد مختلف هوش عمومی باتوجه به اینکه کدام بعدازهوش عمومی مورد توجه قرار بگیرد وهمبستگی بیشتری با خرده مقیاسهای هوش عمومی نشان میدهد.(یویس استانکوف وروبرتر 1998)
دیوس واستانکوف وروبرتر(1998)درپی مطالعه ای که برروی 503نفرانجام دادند همبستگی4%رابین هوش هیجانی(که به وسیله اندازه گرفته شده است )وپرسشنامه خودسنجی توانایی کلامی گزارش شدند.

تاثیر هوش هیجانی در زندگی
هوش هیجانی و سلامت
هر مشکلی در طول حیات خودزمان آماده حل شدن وازبین رفتن می شود هیجانها وسیله ای است که با ان میتوانید برای حل مشکل اقدام کنید مشکلی آن چنان بزرگ که می توانید آن را ببینید ولی هنوز انقدر کوچک که می توانید آن را حل کنید.بادرک هیجانهای خودمی توانیداز میان مشکلات ماهرانه بگذرید واز مشکلات بعدی جلوگیری کنید اگر عکس این کار را انجام دهید واحساسات خود را سرکوب کنید آنها خیلی سریع به احساس کنش واضطراب تبدیل خواهند شد.
مهارتهای هوش هیجانی شما را قادر می سازد تا جلوی وضعیتهای دشوار پیش از اینکه غیر قابل کنترل شوند بگیرندوبااین کار مدیریت (کنار آمدن با استرس)برای شما آسانتر شود کسانی که قادر نیستند از مهارتهای هوش هیجانی خود استفاده کنند به احتمال زیاد برای مدیریت روحیه وخلق خوداز روشهای دیگری که کمتر اثر بخشی دارند بهره می گیرند .احتمال دارد که آنها دو برابر بیشتر از دیگران مضطرب و افسرده می شوند وحتی افکار خودکشی به سرشان بزند هوش هیجانی تاثیر بسیار زیاد بر شادی و رضایت مردم دارد.کسانی که هوش هیجانی خود رابه کار می گیرند با محیط اطراف خود سازگاری بیشتری دارند اعتماد به نفس بالایی نشان می دهند واز توانایی خودآگاهانه رابطه مستقیم بین هوش وزندگی خوب وسالم نشان می دهد که توجه به هیجانها آگاه بودن وآگاه ماندن از آنها برای راهنمایی کردن رفتار تا چه حد اهمیت دارد هر چه از مهارتهای هوش هیجانی خودبیشتر استفاده کنید از زندگی دستاوردهای بیشتری خواهید داشت در سالهای اخیر نتایج پژوهشها نشان داده است که بین هوش هیجانی وآمادگی برای مبتلا شدن به انواع بیماریها همبستگی بالایی وجود دارد استرس اضطراب وافسردگی دستگاه دفاعی بدن را تضعیف ومتوقف می کند وباعث آسیب پذیری در مقابل همه بیماریها از سرما خوردگی گرفته تا سرطان میشود وقتی ذهن غرق در تنش ناراحتی یا اضطراب است به بدن پیام می رساند که از میزان مصرف انرژی برای مقابله با بیماریها بکاهد این کار باعث میشود تا آسیب پذیری در مقابل بیماریها بیشتر شود دانشکده های پزشکی ورشته های علوم تخصصی باسرعت ویکی پس از دیگری این کشف جدید پزشکی نشان میدهد که بین اضطراب و انواع جدید بیماریها رابطه آشکاری وجود دارد یکی از تحقیقات بلند مدت سطح استرس زنان رااز 1968تا1991مورد مطالعه قرار میدهد .
پژوهشگران درجه تنش ترس اضطراب واختلالهای خواب را که نتیجه تعارضها در محیط کار ودر خانه بودند در تک تک زنان اندازه گیری می کنند زنانی که در طول این دهه بیست وچهار ساله استرس بیشتری داشته دو برابر بیشتر احتمال داشت که به سرطان سینه مبتلا شوند اضطراب هیجانی این زنان نتیجه تعارض های حل نشده و هیجانهای مدیریت نشده بود مهارتهای هوش هیجانی بازگشت به سلامت را نیز سرعت می بخشد کسانی که بیمارند ولی در طول مداوا روی مهارتهای هوش هیجانی خود کار می کنند وآن را رشد می دهند از بیماری از جمله بیماریهای کشنده زودتر رها میشوند معلوم شده که تدریس مهارتهای هوش هیجانی به کسانی که بیماریهای کشنده مبتلا بودند نرخ بازگشت بیماری را پایین می آورد وقتی تشخیص داده می شود که افراد به بیماری های کشنده مثل سرطان مبتلا شده اند اغلب در واکنش به تشخیص بیماریهای استرس احساس می کند معمولا سرطان بزرگترین مشکلی است که فرد در طول عمرش با ان مواجه میشود واغلب به مهارتهای جدیدی برای مقابله با استرس وابهام مربوط به این بیماری نیاز پیدا می کنند برای مثال یک سوم زنانی که سرطان سینه دارند بطور همزمان اضطراب بالینی نشان میدهند ودر صدر آنها از فشار روانی پس آسیبی رنج می برند.

هوش چیست
مفهوم هوش تاریخی طولانی دارد شاید به اندازه خود انسان قدمت داشته باشد حتی قدیمیترین داستانها در تاریخ بشری مثل حماسه گیلگامیش بعضی قهرمان داستان را عاقل وبعضی دیگر را برای اینکه مودب باشیم کمتر توصیف کرده اند .داستانهای انجیل از باهوش نمونه های واضحی ارائه می دهند مثل حضرت سلیمان نمونه های حماقت را هم آورده اند مثل حماقت حماسه نوح .به نظر می رسد که ما انسانها مدتهاست این عقیده را پذیرفته ایم که بعضی مردم در تصمیم گیری بهتر از بقیه هستند این افراد احتمالا همان اطلاعات را در اختیار دارند که دیگران دارند اما وقتی به ارزیابی و پردازش اطلاعات می پردازند به نتایجی می رسند که بهتر از نتایج دیگران است با اینکه در کل پذیرفته شده که هوش به عنوان یک ویژگی فردی وجود دارد تنها از اواخر قرن نوزدهم بود که برای اندازه گیری رسمی آن تلاشهای جدی شروع شد اولین کسی که در این مورد اقدام کرد گالتون بود اما آلفرد بینه بود که درسال 1905نمونه اولیه آزمون هوش واقعی را تهیه کرد آزمون بینه برای این ساخته شد تا آموزش وپرورش فرانسه بتواند کودکانی را با تواناییهای زیر حد معمول شناسایی کند وبه آنها تعلیمات ویژه ارائه دهد بااین حال با گذشت زمان و بویژه هنگامی که همین آزمون انگلیسی ترجمه شد ودر ایالات متحده آمریکا بکارگرفته شدروی این موضوع تغییر جهت دادکه هوش همه کودکان اندازه گیری شود تهیه وسیله برای اندازه گیری هوش پرطرفدارومحبوب شد وچنین آزمونی گسترش یافت بویژه در ایالات متحده آمریکا از انجا که نمره هوش در روش بینه از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی بدست می آید نمره بدست آمده به ضریب هوش یا معروف شد.
از ان زمان تاکنون استفاده از آزمون هوش گاهی بحث برانگیز بوده است بااین حال یکی از فرضیه های اساسی روش هوش بهره هرگز بطور واقعی زیر سوال نرفته است .اینکه هوش به ما اجازه میدهد تا بدانیم مردم چگونه اطلاعات انتزاعی راپردازش می کنند.یعنی هوش همیشه بصورت چیزی تلقی میشود که مردم از طریق آن افکار وعقاید را بررسی می کنند از منطق استفاده می کنند وشناختی وعقلی قرار دارند وهنگامی که آزمونها مردم رادراین نوع مهارتها ارزیابی می کنند نمره ای ارائه می دهند که براساس تواناییهای شناختی است در اکثر مواقع این آزمونها قسمت بزرگی از تجربه انسان را که احساسات تمایلات و انگیزه های اورانشان می دهند کاملا نادیده می گیرند.بنابراین مقیاس هوش همواره روی جنبه معینی از تجربه انسان متمرکز کرده انداین جنبه هوش مطمئنا جنبه مهمی است اما تنها جنبه مهم نیست ومشکلی وجود دارد که همه چیز را خراب می کند .به رغم محبوبیت فراگیری آزمونهای هوش ورشدتصاعدی جنبش ازمون سازی معلوم شده است که در بعضی وضعیتها هوش آن طور که ما فکر میکنیم تعیین کننده قدرتمندی برای نحوه رفتار نیست.

نقش هیجانها در هوش
با اینکه جنبش هوش بهره در مجموع هیجانها را شامل نمی شود چنین نبود که همه روان شناسان هیجانها را نادیده بگیرند .در واقع پیش از یک قرن محققان ونظریه پردازان سعی کردند هیجانها رادرک کنند .این که چه چیزی باعث بوجودآمدن آنها میشود .معنی ومفهوم وعواقب نتایج آنها چیست بااین حال متضاد آنها هستند .تفکر عمده در مورد هیجانها این بود که آنها معمولا باعث میشوند تا مردم حواسشان پرت شودونتوانند بطور منطقی ودر آرامش روی اطلاعات انتزاعی فکرکنند یعنی نتوانند هوش خود را بکار ببرند .
هوش هیجانی :دو نظریه
این تعبیر که هیجانها نوعی اطلاعات هستند کمک کرد تا در سال 1990مفهومی کاملا پروبال گرفته از هوش هیجانی ظاهر شود دو روان شناس آمریکایی مالووی و جان مایر اولین کسانی بودند که این اصطلاح را بکار بردتد وکارهای اکادمیک آنها را در این زمینه پایه برای کارهای بعدی فراهم کردند .
مالوی و مایر در رساله بی نظیر خود به سال 1990هوش هیجانی رانوعی از هوش توصیف کردند که توجه به احساسات وهیجانهای خود فرد ودیگران فرق گذاشتن بین آنها واستفاده از این اطلاعات برای هیجانهای افکار و اعمال فرد شامل میشود با اینکه مقیاسهای هوش هیجانی از روی ضریب هوش برداشته شده است.که به ان ضریب هوش هیجانی هوش بهره می گویند .
نظریه سالووی و مایر بر این باور استوار بود که تعدادی از مهارتهای ویژه وجود دارد که در همه انها یا دقت مهم است یا کارایی.دقت در شناخت ودرک حالات هیجانی خود و دیگران وکارایی در تنظیم وکنترل استفاده از هیجانها در رسیدن به اهداف.به نظر سالووی و مایر در هوش هیجانی چهار جنبه اساسی وجود دارد :1-شناخت هیجانها 2-درک هیجانها 3–تنظیم هیجانها
4-استفاده از هیجانها
بنابراینداشتن این مهارتها می تواند برای فرد نتایج مثبت به همراه آورد.برعکس نداشتن آنها میتواند مشکلات جدی ایجاد کند.تحقیقات در روان شناسی آکادمیک معمولا پایان غم انگیزی دارد آنها ابتدا در مجله تخصصی چاب می شوند و فقط عده کمی از همکاران و دانشجویان آنرا می خوانند آنچه در مورد تحقیقات هوش هیجانی روی داده به کلی از این وضع متفاوت بود آنچه اتفاق افتاد انیل گلسن بود.گاسن چندسالی نویسنده مطالب علمی در نیویورک بود اوچندبار درباره پژوهشهای مربوط به هوش هیجانی مقاله نوشت ودر سال 1995 یک کتاب کامل بنام هوش هیجانی چاب کرد که موفقیت های بالایی یافت .
تنظیم وکنترل هیجانها
مهارتهای شناسایی و درک هوش هیجانی با همه اهمیتهایی که دارند معمولا ما را وادار نمی کنند که درباره هیجانها کاری انجام دهیم معنای جمله این نیست که شناسایی و درک هیجانها به هیچ تلاشی نیاز ندارند بلکه مهارتها بیشتر در این باره اند که چگونه در برابر هیجانهای زندگی واکنش نشان می دهیم .سومین مهارت در هوش هیجانی یعنی توانایی در تنظیم وکنترل هیجانهای از حد مهارتهای نسبتا منفعلانه ای که تا کنون درباره آنها صحبت کردیم برابر می رود.
چگونه می توان هیجان خود را تنظیم کرد؟
امتیازهای تنظیم موفقیت آمیز بسیار واضح وجذاب است وبرای کمک به این تنظیم تکنیکهای بسیاری وجود دارد به نظر ساپنج روش کلی وجود داردکه خیلی مورد استفاده مردم است هر کدام از آنها اگر در زمان مناسب و به شیوه مناسب بکار گرفته شوند می توانند بسیار موثر باشند اما بعضی از آنها بطور کلی مفیدتر از بقیه هستند.
1-جلوگیری: یکی از فنون ساده واسان خوداری استاستفاده از روش سرکوبی یاخفه کردن احساسات ناخوشایندبه هنگام بروزکنترل یا از بین بردن علایم خارجی هیجان ها ی نا خواسته از طریق تلاش اگاهانه و ارادی است . این فن مخصوصا زمانی می تواند مفید واقع باشد که در وضعیتی قرار بگیرد که نشان دادن هیجان ها از نوعی نامناسب باشد.
2- ارزیابی مجدد شناختی :دومین فن تنظیم هیجانها ارزیابی شناختی است این فن کلی می توانند چند روش ویژه را در خود جای دهد اما وجه مشترک همه این ویژگیها این است که در همه آنها سعی