دهد(داگلاس و هینز ،1383:ص141).
نظریه ی فشار به جای پرداختن به دو بعد روان شناسی فردی یا خصیصه های زیستی،مدعی است که موجبات شکل گیری جرم را باید در درون اجتماع جست و بدین ترتیب در نگاه این نظریه،یک «مجرم» یا«کج رو» محصول نوعی نظم اجتماعی خاص است.
به بیان دیگر، نظریه ی فشار مدعی است اعمال و ارزش های مجرمان را اصولاً نیروها و عوامل فراگیر موجود در سطح جامعه تعیین می کنند. هم چنین این دسته از افراد،چندان مجالی برای صورت دادن گزینش های آگاهانه درباره ی گزینه های اجتماعی در دسترس خود را ندارند. نظریه ی فشار عمدتاً با تکیه بر مفاهیم متعارف به تعریف جرم می پردازد اما این پدیده را صرفاً به چشم رفتاری نمی نگرد که نقص رسمی مجموعه قوانین به حساب آید(یعنی مواردی که سابقه ی محکومیت در دادگاه ها،بیانگر آن است).بلکه دو مفهوم جرم و کج روی را در ابعاد فراگیر تر مورد توجه قرار می دهد. به تعبیر دقیق تر این نظریه،هر گونه سر پیچی از وفاق عمومی موجود درباره ی ارزش ها و هنجار های جامعه را جرم می داند؛ افزون بر این ادعا می کند که با تکیه بر تعریف یاد شده و با توجه به بالا بودن شمار اعمالی که نظام جزایی رسمی از کشف آنها ناتوان است، آنچه از اهمیت برخوردار می شود آن است که با توسل به شیوه های جایگزین از جمله بررسی های پیمایشی به بزه دیدگان و هم چنین مطالعات خود گزارشی به سنجش پدیده ی جرم بپردازیم.
در خصوص علت جرم، سخن اصلی نظریه ی فشار آن است که باید این پدیده را ناشی از گسست اجتماعی یا فرایند های اجتماعی به حساب آورد که نشان دهنده ی وجود نوعی فشار اجتماعی در درون جامعه است. این دیدگاه هم چنین بر آن است که فشار ها یا سر چشمه های تنش، طبیعتی اجتماعی دارد نه فردی. به این معنا که علت جرم را باید در درون آن دسته از ساختار های اجتماعی یا نظام های ارزشی دید که این آسیب اجتماعی فراگیر،بهترین تبیین درباره ی جرم و عنوان مسئله اجتماعی به دست می دهد.(وایت و هینز ،1386؛112).

شهرنشینی:
جرایم شهری بخشی از ناهنجاری های اجتماعی اند که در نتیجه ی پیدایش شهرنشینی و تشدید تشکیلات ناشی از آنها پدیدار گشته و در سطوح مختلف خود موجب آسیب های ساختاری و کارکردی برای جامعه شهری می شود.تاریخچه نظرها و دیدگاه هایی که راجع به آسیب های شهری مطرح است، به پس از انقلاب صنعتی و به ویژه نیمه دوم قرن نوزدهم باز می گردد. از نظر علمای اجتماعی کشور آلمان همچون زیمل و تونیس رشد شتاب آلود شهرها همراه با ظهور تغییرات اجتماعی جدیدی که بر فلسفه مادی گرایانه مبتنی بود، مقدمه تباهی شهرها را فراهم کرد(موسوی ، 1378).
در نیمه ی اول قرن بیستم، مقارن با رشد شتاب آلود شهری و افزایش بی رویه ی ناهنجاریهای اجتماعی، بررسی های جغرافیایی ناهنجاری های شهری و شناسایی کانون های جرم خیز از مسائل مهم مباحث اجتماعی گردید. پایه گذاران مکتب شیکاگو همچون رابرت پارک، ارنست برگس و رودریک مکنزی معتقد بودند که مراکز و مناطق مرکزی و مناطق گذار شهرها به علت تراکم فوق العاده ی فعالیت های عمومی مهاجرت نیروهای انسانی، تنوع قومی و نژادی، جهت ناپایدار و بی ثبات و افزایش تمایزهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی موجب جدایی گزینی کالبدی قضایی شده و مستعد رفتارهای منحرفانه می‌شوند(محسنی ، 138).
تأثیر شهرنشینی با بزهکاری از نظریه ابن خلدون و امیل دورکیم

ابن خلدون:
از نظر ابن خلدون شهرنشینی مرحله ی دوم حیات بشری است. پدیده ی شهرنشینی به عنوان یک واقعیت اجتماعی، با وجود قواعد و آداب و نقش خاص، طرز معیشت، اندیشه و صنایع و مشاغل خاصی مورد نظر قرار گرفته است. تعریف ابن خلدون از شهرنشینی چنین است :«تفنن جویی در تجملات و بهتر کردن کیفیات آن و شیفتگی به صنایعی است که کلیه ی انواع و فنون گوناگون آنها ترقی می یابد؛ مانند صنایعی که برای امور آشپزی و پوشیدنی ها یا ساختمان ها و گستردنی ها آماده می شود و برای زیبا کردن هر یک از آنها، صنایع بسیاری است که در مرحله ی بادیه نشینی به هیچ یک از آنها نیازی نیست» ( آزارارمکی ، 1386).

امیل دورکیم :
امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی حدود چندین سال پیش اعلام کرد که افزایش جنایات، انحرافات با تراکم و افزایش جمعیت نسبت مستقیم دارد. پژوهش های که در شهرهای کشورهای اروپایی انجام گرفته شده حاکی از این است که میزان ارتکاب جرم و بزهکاری طبق آمارهای رسمی در شهرها بیشتر از روستاها دیده می شود و با صنعتی شدن هر چه بیشتر شهرها این پدیده در حال گسترش است (فرجاد، 1383).

ارزیابی نظریه مرتون:
نظریه مرتون بزهکاری طبقات پایین را توضیح می دهد. اما بزهکاری طبقه ی متوسط و بالا را تبیین نمی کند. مجرمان طبقات متوسط و بالا غالباً شناخته و گرفتار نمی شوند. و بی آنکه کسی متوجه خلاف آنها شود به مدیریت مؤسسات اقتصادی بزرگ گمارده می شوند. جرائم طبقات بالا کمتر از مراتب پایین نیست اما نوع آن فرق می کند(سروستانی، 1387).

نظریه آلبرت کوهن درباره ی بزهکاری جوانان:
خرده فرهنگ بزهکاری(1999).
تصویری که این جا از خرده فرهنگ بزهکاران جوان ارائه می شود تصویر واقعی است. و این تصویر برای کسانی که جوانان بزهکار را در محیط طبیعی مشاهده کرده اند یا در خیابان ها و کوچه های شهر دیده اند به سهولت قابل درک است در این تحقیق رفتار جوانان بزهکار به وضوح دیده می شود(شامیانی، 1382).

خرده فرهنگ جوان بزهکار:
برای اکثریت افراد، جرم جوان از لحاظ انگیزه و موضوع با جرم بزرگسالان فرق چندانی ندارد، تنها تفاوت در این است که جوانان از لحاظ سنی با بزرگسالان متفاوت اند. این موضوع همواره مورد بحث متخصصان و کارشناسان بوده است. آیا طبقه بندی جرم بزرگسالان با همان شکل شامل جرم جوانان هم می شود؟ آیا بزهکاری بزرگسالان ادامه بزهکاری جوانان است؟ هدف مطالعه کوهن پاسخ به این سؤالات نیست(حبیبی و همکاران،1390).
اما کوهن بر این نکته تأکید دارد که جرم جوانان با بزرگسالان تفاوت دارد و باید جرم جوانان را جدا از بزرگسالان مطالعه کنیم. کوهن در مطالعه جوانان در محیط طبیعی زندگی متوجه می شود که جرائم جوانان از سه جهت با بزرگسالان متفاوت است، چنین تفاوت هایی عبارتند از : غیر عادی بودن، توأم بودن با کینه توزی و خشم ، نفی هنجارهای اجتماعی.
در توضیح خصیصه اول می گوید: اگر مردم عادی چیزی را می دزدند به دلیل آن است که می خواهند آن را بخورند، بپوشند، مصرف کنند یا بفروشند. ولی انگیزه اکثر ماجراجویی های جوانان چنین نیست حتی اگر شی دزدیده شده خیلی سودمند باشد. برای آنها دزدی جدا از مسئله سود و درآمد نشانه افتخار، مردانگی، و به دنبال آن کسب رضایتی عمیق است. دزدی برای آنها بیشتر جنبه ی سرگرمی و تفریح دارد(حبیبی و همکاران،1390).

مکتب کلاسیک:
مکتب کلاسیک اولین ثمره منسجم فرآیند نظریه پردازی درباره ی جرم و کج روی است. این مکتب در افکار و اندیشه های فیلسوفان، و منتقدان اجتماعی مانند: ولترو روسو و پس از آن دو، بکاریا و بنتام ریشه دارد که در تبیین جرم از مفاهیمی مانند: اختیار، تصمیم گیری فایده گرایانه و حضور قرارداد اجتماعی سخن می گفتند. همچنین محصول تغییراتی مهم و حساس در حوزه های سیاسی ، حقوقی، اجتماعی و اقتصادی جوامع اروپایی قرن های هیجدهم و نوزدهم و نوعی اعتراض بنیادی به روابط طبقاتی موجود در نظام های جزایی آن زمان است؛ حمله اساسی خود را متوجه استفاده های خودکامانه از قدرت و امتیازات طبقاتی صاحبان منزلت وحمایت از حقوق و آزادی های انسان ها می سازد و در نمایه اصلی آن، ایجاد ارتباط میان مفاهیم حقوق فردی، دولت و برابری است(صدیق سروستانی، 1382).

بزهکاران و زندان:
شکی نیست که زندان برای نظام های قضایی تمام کشورها از جمله کشور ما به عنوان امری مهم مطرح می باشد. اما از سوی دیگر، آثار و تبعات و آسیب هایی که زندان و حبس در بر دارند، به خصوص با این اشکال ترتیبی که امروز در اکثر کشورهای جهان مورد استفاده قرار می گیرد، مسئله ای بسیار مهم و قابل توجه است.
زندان آسیب های بسیاری دارد که در اغلب موارد بسیار بیشتر از سود ناچیزی است که از آن عاید می‌شود. امروزه هر چند که برخی از کشور های جهان تلاش داشته اند تا از این آسیب ها بکاهند اما توفیق آنها چندان قابل توجه نبوده است و در این زمینه تفاوت زیادی بین کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه نیست ؛چرا که هر کدام از این کشورها آسیب های خاص خود را دارند. زندان ها و بازداشتگاه ها حتی در ثروتمندترین و توسعه یافته ترین کشورها تحت فشار ازدحام جمعیت هستند و در نتیجه از آسیب ها و مشکلاتی همانند: فضای فیزیکی نامطلوب، تسهیلات بهداشتی، درمان ناکافی، سوء استفاده های جنسی (لواط)، خشونت و پرخاشگری، استعمال مواد مخدر و استفاده از داروهای روان گردان، خودکشی و خودزنی و خالکوبی،عدم طبقه بندی صحیح زندانیان و عدم اشتغال زندانیان رنج می برند. در صفحات بعدی به اختصار در خصوص بعضی از این آسیب ها در زندان توضیحاتی ارائه گردیده است.
به طور کل باید توجه داشت که آسیب ها و مشکلاتی که به برخی از آن‌ها اشاره شد، در حصار تنگ زندان ها محدود نمی مانند و خواه ناخواه به کل جامعه تسری می یابند و اگر روند بازتاب برخی از این آسیب ها و مشکلات در جامعه تا حدودی کند و غیرلمس باشد در برخی جنبه ها، بسیار چشمگیر، سریع و حساسیت برانگیز خواهد بود که شیوع برخی بیماری های واگیر دار مهم همانند:ایدز، هپاتیت از جمله آنهاست) نجفى ابرندآبادى،1382).
خوشبختانه در کشور ما نیز در سال های اخیر، به جنبه های مختلف زندان توجه نسبتاً زیادی شده است که سبب خوشحالی و امیدواری است. اما آن چه که در این میان بسیار شوق انگیز و امیدوار کننده است ،توجه به جنبه های انسانی زندان است که به نظر می رسد تأمل جدی در این جنبه ، پویایی جنبه های دیگر را نیز به دنبال خواهد داشت و باز آنچه که در این میان دل انگیز تر و امید وار کننده تر است ، توجه مقامات و مسئولان عالی کشوری به این جنبه از زندان است.

خودکشی:
خودکشی مرگی است که عمداَ به دست خود شخص حاصل شود ؛به عبارتی خودکشی عمل آگاهانه نابود سازی به دست خود است که آن را یک ناراحتی چند بعدی در انسان ناتوان یا نیازمندی می توان دانست که حذف خود را برای حل مسئله بهترین راه حل تصور می کند.
بدون شک میزان خودکشی در یک زندان معرف سطح کلی بهداشت روانی در آن زندان است. خودکشی با بیماری های روانی و جسمی متعددی ارتباط دارد، اما بیشترین ارتباط را با افسردگی دارد. افسردگی پیش درآمد اکثر خودکشی هاست. خودکشی با سوء مصرف الکل و اسکیزوفرنی نیز رابطه دارد.افراد قاتل و دیگرکش نیز به مقدار زیادی در معرض خطر خودکشی هستند. میزان خودکشی در زنان و مردان در بین افرادی بیشتر است که طلاق گرفته و بیوه شده اند. همچنین خطر خودکشی در افراد مجرد بالاتر از افراد متأهل است. اقدام به خودکشی قوی ترین عامل خطر برای خودکشی کامل است که این اقدام در سال بعدی صد برابر بیشتر از متوسط، خطر به همراه دارد. بزهکارانی که سابقه ی رفتارهای خود آسیبی داشتند اغلب مجرد، سفید پوست، یا بومی بودند. در مورد سوابق کیفری ،بزهکارانی که سابقه ی محکومیت های متعدد داشتند همچنین موارد متعدد فرار از زندان و ارتکاب به جرایم سازمان یافته از مواردی است که می توان درباره ی این گروه ذکر کرد. علاوه بر این کمترین دوره زمانی عدم ارتکاب جنایات را داشتند و دارای سوابق جرایم خشونت آمیز و حتی سوابقی مبنی بر داشتن آزادی مشروط و در موارد بسیار نقض آن هم بودند . ارزیابی هنگام پذیرش زندانیان به مااین امکان را می دهد که این موارد به طور کامل احراز شوند) طالبان، 1385).

پیش گیری از اقدام به خودکشی
الف) محدود کردن دسترسی به داروها و مواد سمی :
1- هشدار به زندانیان در مورد ذخیره داروها در زندان
2- آگاهی دادن عمومی در مورد خطرناک بودن داروها وسموم(داروی نظافت و…)
ب) کنترل حوادث استرس زای زندگی :
1- درمان مناسب بیماری های روان پزشکی،به ویژه افسردگی و اعتیاد
2- توجه به اهمیت نقش بنیاد خانواده و سعی در حل مشکلات خانوادگی
3- درمان و مراقبت از بیماران مبتلا به بیماری های مزمن و صعب العلاج

ج) راهکارهای مؤثر بر شناخت:
1- بالا بردن ظرفیت روانی و قدرت سازگاری با مشکلات و آماده کردن افراد برای برخورد با بحران های قابل پیش بینی
2- آموزش مهارت های اساسی زندگی

د) راهکارهای مؤثر بر عواطف:
1.توجه دادن به آموزش های مکتب اسلام ،با اشاعه این برداشت که خودکشی یک گناه است و بهره گرفتن از زمینه های اعتقادی در افراد
2.تقویت دلبستگی مذهبی و تشویق افراد به شرکت در مراسم و آیین های جمعی مذهبی
3.جلو گیری از انزوای اجتماعی و پیوند دادن افراد با گروه ها و کانون های مختلف و ارتقای حس تعلق به گروه

ه) راهکارهای مؤثر بررفتار:
1- حساس کردن پزشکان،روان پزشکان،روان شناسان،مددکاران در مورد اخطار خودکشی و شناخت و تشخیص افکار خودکشی و تصمیم جدی
2- کنترل نزدیک و پیوسته خانواده ها با افرادی که قصد جدی خودکشی دارند.
3- آموزش مهارت مقابله با بحران به افراد
و) راهکارهای مؤثر بر محیط:
1.حمایت از افرادی که زندگی خانوادگی آنها با بحران مواجه شده است.
2.آشنا ساختن افراد با خدمات روان شناسی و روان پزشکی و مددکاری به ویژه از بعد بهداشت