تاب‌آور باشند می‌توانند سازگاری لازم را در مقابل شرایط ناگوار بیماری داشته باشند که این امر موجب می‌شود تا از بهزیستی روانشناختی بالایی برخوردار شوند. با این توضیح، طبیعی است که افراد تاب‌آور با مشخصاتی که از آنها ذکر شد از بهزیستی روانشناختی در حد مطلوب برخوردار باشند. از این رو، تاب‌آوری می‌تواند پیش‌بینی‌کننده‌ی مثبت و معنی‌داری برای بهزیستی روانشناختی بیماران دیابتی با آسیب شبکیه چشم باشد.

فرضیه دوم: امید به زندگی می‌تواند بهزیستی روانشناختی در بیماران دیابتی با آسیب شبکیه چشم را پیش‌بینی کند.
یافته‌های به دست آمده از آزمون این فرضیه نشان داد که متغیر امید به زندگی می‌تواند بخشی از بهزیستی روانشناختی را به صورت مثبت پیش‌بینی کند به طوری که 5/47 درصد از تغییرات بهزیستی روانشناختی توسط متغیر امید به زندگی قابل توضیح می‌باشد. بر اساس تحقیقاتی که در مورد امید به زندگی انجام شده می‌توان گفت که امید به زندگی می‌تواند به عنوان یک متغیر پیش‌بین برای بهزیستی روانشناختی باشد. این یافته با یافته پژوهش‌های پاپولاسوپلس و کپلر (2011)؛ کاریمن و وینگرهوست (2012)؛ عسکری و شرف‌الدین (1389) همسو است.
در توجیه یافته فوق می‌توان گفت، بهزیستی روانشناختی جزء روانشناختی کیفیت زندگی است بدین معنا که قضاوت شناختی افراد در خصوص چگونگی پیشرفت‌شان را شامل می‌شود (استاپلس، 2004؛ جرنن، 2005). از این رو به تعیین هدف و جهت‌گیری در زندگی می‌پردازد به طوری که فرد بتواند با هدف‌گذاری و امید به آینده، رضایت لازم را در زندگی کسب کند. از طرفی، سازه امید به عنوان فرایند تفکری تعریف شده است که از طریق آن افراد اهداف خود را به صورت فعال تعقیب می‌کنند (اشنایدر، 2000). بنابراین فرد با درجه بالایی از امید به زندگی می‌تواند انگیزه لازم را برای به اجرا در آوردن اهدافش ایجاد کرده و هیجان مثبت ناشی از دستیابی به هدف را تجربه کند و پیرو آن به بهزیستی روانشناختی برسد.
اشنایدر و همکاران (2006) در تعریف دیگری، امید را مجموعه‌ای ذهنی می‌دانند که مبتنی بر حس متقابل اراده و برنامه‌ریزی برای رسیدن به هدف است. از آنجا که امید به زندگی با نگرش‌ها و ساختارهای مرتبط با زندگی در ارتباط است. هر فردی که به زندگی امیدوار است باید به چگونگی گذران زندگی و کیفیت آن حساس باشد و به ارتقای کیفیت زندگی بپردازد. ارتقای سطح کیفیت زندگی در گرو ارتقای سطح سلامت است. ارتقای سطح سلامت نیز به مثابه‌ی محور توسعه‌ی جوامع پذیرفته شده و با توجه به سیاست‌های سازمان جهانی بهداشت هدف نهایی تمامی دولت‌هاست (لگلر، 2007).
در سال‌های اخیر، روا‌ن‌شناسان به امید به عنوان یک نقطه قوت روان‌شناختی نگریسته و معتقدند که امید می‌تواند به پرورش و ایجاد سلامت روانی کمک زیادی بنماید. به اعتقاد استاتس (1986) امید دارای دو مؤلفه شناختی (انتظار روی دادن وقایعی در آینده) و عاطفی (برای مثال امید به این که این رویدادها، رویدادهایی مثبت و دارای پیامدهای مطلوبی باشند) می‌باشد که مؤلفه عاطفی آن می‌تواند پیش‌‌بینی‌کننده وقوع رویدادهای مثبت در آینده و در نتیجه افزایش سلامت روانی باشد. یافته‌های پژوهشی نشان داده‌اند که افرادی که از امیدواری بالاتری برخوردار بودند، عزت نفس زیادتر، عملکرد تحصیلی بهتر و تعهد بیشتری به انجام فعالیت‌هایی که به بهداشت و سلامتی بیشتر منجر می‌شوند، نشان می‌دهند. بزرگسالانی که از درجات بالای امید بهره می‌برند، به دیگران به عنوان منابع حمایتی و پایگاه‌ههایی که می‌توانند به آنها تکیه نمایند، می‌نگرند. همچنین این افراد از این اعتقاد برخوردارند که می‌توانند با چالش‌هایی که ممکن است در زندگی‌شان با آنها روبه رو شوند، سازگار شوند، شادی بالاتری تجربه می‌نمایند و از زندگی‌شان رضایت بیشتری دارند (نصیری و جوکار، 1387).
بیش از 20 سال است که تأثیر فواید امیدواری روی وضعیت سلامتی و بهبودی شناخته شده است. ناامیدی حالت تکان‌دهنده‌ای است که با احساس عدم امکانات، ناتوانی و بی‌علاقگی آشکار می‌شود و فرد در اثر ناامیدی به شدت غیرفعال شده و نمی‌تواند موقعیت‌های زندگی را بسنجد و در نتیجه این مشکلات قدرت تطبیق با تغییرات زندگی را ندارد (پاشا و امینی، 2009). ثابت شده است که بین خوش‌بینی، امید و سلامتی همبستگی معناداری وجود دارد. افراد خوش‌بین امیدوار با بهره‌گیری از راهبردهای کنار آمدن مؤثرتر مانند ارزیابی مجدد و مسأله‌گشایی با فشارهای روانی بهتر کنار می‌آیند و سبک‌های زیستی سالم‌تری دارند (عباد و همکاران، 2009؛ کرستن، کمرون و الدنبرگ ، 2012). بنابراین در امیدواری، شخص می‌تواند نیروهای خلاقه‌ی خویش را در راه بهبود چگونگی زندگی به کار برد، رفتارهای اعتماد آمیز را برگزیند و احساس بهزیستی و رضایت از زندگی داشته باشد (اشنایدر، 2000).
از طرفی، شواهد نشان می‌دهد که بروز مشکلات روحی و اجتماعی بر توانایی بیمار در انجام و تداوم مراقبت‌های پزشکی توصیه شده تأثیر منفی دارند. بنابراین ممکن است برخلاف پیگیری‌های پزشکی و ادامه‌ی درمان‌های دارویی، کاهش کیفیت زندگی نتایج درمانی مناسب را به بار نیاورد (پالنسکی ، 2002).
بیماری دیابت بیماری است با عوارض خطرناک و ناراحت‌کننده و درمان‌های موجود در این بیماری نیز مانند تزریق انسولین و محدودیت‌های تغذیه‌ای، خود در زندگی روزمره فرد مشکل ایجاد می‌نماید (وارث و همکاران، 1389). ماهیت مزمن بیماری دیابت، نیاز به درمان طولانی و مراقبت‌های سخت‌گیرانه به ویژه در گرو‌ های سنی جوان، بر کیفیت زندگی این بیماران تأثیر می‌گذارد. از سوی دیگر، حفظ کیفیت زندگی مناسب در کنار کنترل متابولیک از اهمیت زیادی برخوردار است (پیشداد، 2005).
حال آنکه امید به ما انعطاف‌پذیری و نشاط و توانایی خلاصی از ضرباتی را که زندگی بر ما تحمیل می‌کند، می‌دهد و باعث افزایش رضایت از زندگی می‌شود (پریچت ، 2004؛ ترجمه عنقائی، 1384). بنابراین به منظور حفظ کیفیت زندگی در افراد دیابتی با آسیب چشم لازم است تا امیدواری را در آنان تقویت کرده و موجب افزایش بهزیستی روانشناختی و رضایت از زندگی در این بیماران شویم.
از سوی دیگر، یکی از ابعاد بهزیستی روانشناختی، رشد شخصی است که مستلزم روبه رو شدن با شرایط سخت و مشکلات است (ریف و کینز، 1995) و چه بسا در این راه، شکست نیز وجود داشته باشد. افراد دارای امید بالا، به منظور مقابله با موانع احتمالی چندین گذرگاه را در نظر می‌گیرند (اشنایدر، 1991، 1996؛ ایرولیگ و همکاران، 1998) و این باور را دارند که چنین گذرگاه‌هایی در صورت لزوم می‌توانند تولید شوند (اشنایدر و همکاران، 1991). بنابراین می‌توانند به رشد شخصی دست یابند. با توجه به توضیحاتی که ذکر آن رفت، مشخص می‌شود که امید به زندگی می‌تواند پیش‌بینی‌کننده‌ی مثبت و معنی‌داری برای بهزیستی روانشناختی بیماران دیابتی با آسیب شبکیه چشم باشد.

فرضیه سوم: بین بهزیستی روانشناختی مردان و زنان دیابتی با آسیب شبکیه چشم، تفاوت وجود دارد.
یافته‌های به دست آمده از آزمون این فرضیه نشان داد که بین بهزیستی روانشناختی و ابعاد آن در مردان و زنان دیابتی با آسیب شبکیه چشم تفاوت معنی‌داری وجود ندارد. در زمینه بررسی تفاوت بهزیستی روانشناختی بین مردان و زنان پژوهش‌های اندکی یافت شد. این یافته با نتایج پژوهش بشارت (1377) همسو بود. بشارت (1377) در پژوهشی با عنوان رابطه نارسایی هیجانی با اضطراب، افسردگی، درماندگی روانشناختی و بهزیستی روانشناختی به مقایسه دختران و پسران پرداخت که نتایج نشان داد بین بهزیستی روانشناختی دختران و پسران تفاوت معنی‌داری وجود ندارد. البته وی در پژوهش خود به توجیه نتایج به دست آمده نپرداخته و در این راستا نیز پژوهشی داخلی و یا خارجی که به تبیین تفاوت جنسیتی در بهزیستی روانشناختی و ابعاد آن پرداخته باشند، یافت نشد.
در توجیه یافته فوق شاید بتوان گفت، بهزیستی روان‌شناختی به معنای تلاش برای استعلا و ارتقا است که در تحقق استعدادها و توانایی‌های فرد متجلی می‌شود (ریف، 1995). بهزیستی روانشناختی در نظریه ریف و کیز (2002) نوعی رضایتمندی و خرسندی افراد از کیفیت زندگی است که حالتی مثبت از رفاه جسمانی، روان شناختی و اجتماعی را شامل می‌شود. بنابراین در بررسی تقاوت‌های جنسیتی بایستی کیفیت زندگی و میزان خرسندی افراد از زندگی را مد نظر قرار داد. حال از آنجا که گروه نمونه مورد مطالعه بیماران دیابتی با آسیب شبکیه چشم بودند و این بیماری چه از نظر آزمایش‌های خاص و چه از نظر نوع دارو و میزان مصرف آن در زن و مرد یکسان است و از بابت تفاوتی بین زنان و مردان وجود ندارد و زندگی زن و مرد را به یک میزان مختل می‌کند، بنابراین میزان رضایتمندی از زندگی را در زنان و مردان به طور مساوی کاهش می‌دهد و نمی‌توان گفت که مردان دارای بیماری دیابت با آسیب چشمی و یا زنان دارای این بیماری می‌توانند رضایت از زندگی و بهزیستی بالاتری را تجربه کنند. لذا بین بهزیستی روانشناختی زنان و مردان تفاوت معنی‌داری وجود ندارد.

3-5- نتیجه‌گیری
موضوع سلامتی از بدو پیدایش بشر و در قرون و اعصار متمادی مطرح بوده است؛ سازمان بهداشت جهانی، سلامتی را حالت بهزیستی کامل بدنی، روانی و اجتماعی می‌داند (ایلاتی و ابونجمی، 2006). بنابراین یکی از جنبه‌های سلامتی به صورت بهزیستی بدنی است که نداشتن بیماری جسمی مشخصه‌ی آن است. بیماری‌های مختلف می‌توانند تأثیرات منفی بر سلامت عمومی داشته باشند به طوری که مطالعات نشان داده‌اند که یک بیماری مانند دیابتبه عنوان یک بیماری مزمن می‌تواند تأثیرات منفی بر سلامت عمومی و احساس خوب یودن و به عبارتی بر کیفیت زندگی بیماران داشته باشد (لاستمن و همکاران، 2000).
از سوی دیگر، بررسی بیماری‌های مزمن از اهمیت شایانی برخوردار است. بیماری مزمن بیماری طولانی مدتی است که تغییرات جسمانی در بدن ایجاد می‌کند و کارکردهای بیمار را محدود می‌گرداند . بیماری مزمن معمولاً صعب العلاج است و دوره درمان آن طولانی و مراحل بهبود آن دشوار می‌باشد و در برخی موارد این بیماری لاعلاج است و درمان قطعی و مشخصی برای آن وجود ندارد. بیمار ناچار است برای یک دوره طولانی از عمرش و یا تا پایان عمر این بیماری را تحمل کند و با عوارض ناشی از آن کنار بیاید و خود را با شرایط دشوار و ناگوار آنها سازگار کند و بپذیرد که دیگر هرگز نمی‌تواند از نظر جسمانی به وضعیت قبل از بیماری خود بازگردد.
بیماری دیابت به عنوان یکی از مهم ترین بیماری‌های جسمی مزمن شناخته شده است که در عصر حاضر بروز و شیوع پیدا کرده است. نه تنها خسارات اقتصادی ناشی از وجود بیماری در افراد مبتلا از اهمیت بالایی برخوردار است، بلکه خسارات روحی و روانی ناشی از آن که بر افراد بیمار و خانواده‌های آنها تحمیل می‌گردد، نیز غیرقابل اغماض می‌باشد. نتایج مطالعات گذشته نشان داده است که تقریباً تمامی جنبه‌های زندگی افراد بیمار می‌تواند تحت تأثیر بیماری دیابت قرار گرفته و موجب کاهش سطح رضایتمندی و نیز کیفیت زندگی افراد بیمار گردد (پورکاخکی و همکاران، 2006؛ باقری و همکاران، 2005).
یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد که می‌توان با آموزش‌های لازم به بیماران دیابتی با آسیب چشم زمینه‌ی بهتر کنترل کردن این بیماری را فراهم ساخت چرا که کنترل این بیماری مشمول وضعیت روحی روانی مناسب می‌باشد. به منظور بالا بردن بهزیستی روانشناختی در بیماران دیابتی با آسیب چشم می‌توان میزان تاب‌آوری و امید به زندگی را در آنان افزایش داد. با توجه به تأکید متخصصان بر آموختنی‌بودن مهارت‌های گوناگون تاب‌آوری (وینا، 2003؛ استرنبرگ و بری، 1994) می‌توان با آموزش این مهارت‌ها به بیماران، زمینه‌ی افزایش بهزیستی و رضایت از زندگی را در آنان فراهم کرد. همچنین با تقویت امید به زندگی از طریق بالا بردن روحیه بیمار در کنترل بیماری ضمن حفظ کیفیت زندگی بیماران می‌توان بهزیستی را در آنان افزایش داد.

4-5- محدودیت‌ها و موانع پژوهش
در پژوهش حاضر اگر چه در جهت عینیت، دقت و صحت پژوهش، نتایج و یافته‌ها تلاش فراوانی به عمل آمد، اما همانند سایر پژوهش‌ها در پژوهش حاضر نیز محدودیت‌ها و موانع و نواقصی وجود دارد که باید یافته‌های این مطالعه را در این چارچوب نگریست. محدودیت‌های این پژوهش به شرح زیر می‌باشند:
– محدودیت حجم نمونه و جامعه‌ای (بیماران دیابتی با آسیب شبکیه چشم شهر شیراز) که نمونه از آن انتخاب گردید، تعمیم‌پذیری یافته‌های این پژوهش را محدود می‌سازد. لذا در تعمیم یافته‌ها باید جانب احتیاط را رعایت کرد.
– نداشتن اطلاعات کافی پیرامون سابقه بیماری دیابت، سابقه روانپزشکی، بیماری‌های همراه، داروهای مصرفی و میزان مصرف و نقش آنها در حالات روحی روانی گروه نمونه مورد نظر در هنگام پاسخ دادن به سؤالات پرسشنامه‌ها می‌تواند نتایج را با تردیدهایی همراه سازد.
– عدم توانایی بیماران در پاسخگویی به سؤالات (به دلیل آسیب بینایی و عدم توانایی در نوشتن) که تکمیل پرسشنامه‌ها توسط همراهان یا محقق انجام می‌شد.
– عدم همکاری و هماهنگی بیمارستان‌های تحت نظر دانشگاه علوم پزشکی شیراز با دانشگاه آزاد اسلامی که مشکلات فراوانی را در اجرای این پژوهش ایجاد کرد.

5-5- پیشنهادات پژوهشی
پژوهش حاض