فرورفتگی گروهی از زنان را به خود مبتلا می­کند. اختلال افسردگی دو قطبی نیز یکی دیگر از انواع اختلالات افسردگی است که علایمی از شیدایی – افسردگی حاد در طول دوره­ای مشخص دارد. زمانی که فردی در چرخه افسردگی به سر می­برد، تمامی علایم خلق پایین (مثل کمبود اشتها، بی­خوابی، احساس درماندگی و عدم لذت) را دارد و زمانی که در چرخه شیدایی به سر می­برد، تمامی علایم شیدایی را (مثل پرحرفی، هجوم افکار، افزایش توان جسمی، فعالیت زیاد و پرانرژی بودن) از خود نشان می­دهد. در هر حال افسردگی به هر دلیلی که در یک زن یا دختر ایجاد می­شود دارای تأثیراتی در بعد خانواده و اجتماع خواهد بود (یوسف زاده،1390،ص30).

پژوهش­گران بر این باورند که تغییرات هورمونی و بیوشیمیایی مغز در بدن برخی زنان در فصل زمستان موجب بروز اختلال افسردگی در آنان می­شود که به­تدریج نیز با پایان فصل زمستان و آغاز فصل بهار از بین می­رود. این افراد بیش از سایرین در معرض ابتلا به افسردگی بالینی هستند.  باید توجه داشت که یک زن افسرده نمی‌تواند فعالیت‌های زندگی خود را به­خوبی انجام دهد و با فرزندان و همسر خود ارتباط مناسب داشته باشد. از طرفی فرزندان نیز تحت تأثیر این حالات روحی مادر، تفکر منفی پیدا می‌کنند و نظام فکری آن­ها مبتنی بر بدبینی رشد می‌یابد و این امر بر فعالیت­های مدرسه­ای، رفتار و بازی با همسالان تأثیر منفی بر جای خواهد گذاشت. ضمن آن­که منشاء بسیاری از اختلافات خانوادگی و جدایی‌ها به افسردگی زنان و دختران بر­می‌گردد (ارشادی،1384،ص55).

افسردگی ابعاد بسیار گسترده‌ای دارد و در طرز تفکر افراد به جهات مختلف اثر می‌گذارد. ممکن است بسیاری از رفتارها از فرد سر بزند اما احساس نکنیم که ناشی از افسردگی است، چه بسیار دختران افسرده­ای که از خانه و مدرسه فرار می‌کنند یا دست به اعمال خلاف شئون اجتماع، خشونت، قتل و خودکشی می‌زنند. در این زمینه مطالعات نشان داده که پدر، همسر و به­طور کلی افرادی که نقش جنس مخالف را در زندگی افراد دارند، در ایجاد افسردگی مؤثر هستند و ازدواج­ها و زندگی‌های تحمیلی و ظلم به زنان در محیط خانواده نیز زنان را افسرده خواهد کرد. استرس‌های ناشی از عوامل محیطی، مشکلات اجتماعی و خانوادگی، تعصبات خاص فرهنگی و نبود شرایط تفریحی مناسب را از دیگر عوامل تشدید­کننده افسردگی زنان و حتی مردان می­توان برشمرد. ناهماهنگی بین ارزش‌های اجتماعی و ارزش‌های حرفه‌ای زنان شاغل می‌تواند عامل دیگری در تشدید افسردگی آن­ها باشد. همچنین بی‌اعتنایی به ارزش‌های اخلاقی در خانواده در افزایش ابتلای زنان به افسردگی موثر است چرا که اگر در محیط خانواده آرامش، صمیمیت و تفاهم بیشتری بین زن و مرد باشد و به ارزش‌های اخلاقی بی‌اعتنایی نشود، میزان ابتلا به افسردگی کاهش می­یابد. افسردگی زنان را نباید نادیده گرفت، چرا که فرزند سالم از خانواده سالم زاییده می‌شود و با توجه به اینکه زنان نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند و بدون آن­ها نهاد خانواده در معرض آسیب قرار می‌گیرد، پس توجه به سلامتی آنان مقوله مهمی است که باید به آن توجه شود (اناری،1383،ص25).

2-2-7 درمان افسردگی براساس نظریه یادگیری

لوین سوهن و همکارانش[51] سخت و کوشش می­کنند تأثیر متقابل و شخص بین فرد و محیط در رویدادهای مرتبط یا افسردگی را به دقت تعیین نمایند به یک گام در این راه عبارت است از مشاهده شخص در خانواده به­عنوان قسمتی از ارزیابی اولیه. مراجع را نسبت به این اندیشه آگاه می سازد که افسردگی به تأثیر متقابل شخص با دیگران و محیط ربط دارد و نیز به درمان­گر یک راه سودمند و به نسبت خالی از تعصب از نحوه کسب اطلاع درباره گفتار مراجع کسانی دیگر در محیط نشان می­دهد ابزارهای دیگر که در درمان بر پایه یادگیری مورد استفاده واقع می­شود عبارت است از فهرستی از رویدادهای خوشایند و ناخوشایند (پورافکاری،1373،ص54).

2-2-8 انواع درمان­های افسردگی

  1. شناخت درمانی
  2. رفتاردرمانی
  3. درمان بین فردی (IPT)
  4. روان­درمانی تحلیل­گرا
  5. روان­درمانی حمایتی
  6. گروه درمانی
  7. روان­درمانی خانواده

2-2-8-1 شناخت درمانی[52]:

متکی بر اصلاح دگرگونی­های مزمن در تفکر، که به افسردگی منجر گردیده خصوصاً از دید شناختی: احساس درماندگی و نومیدی در مورد خود آینده خود و گذشته خود.

درمان کوتاه مدت با درمان­گر متعادل و تکالیف خانگی برای آزمایش و اصلاح شناخت­های منفی و مفروضات ناخود آگاه که زیر آن­ها پنهان است.

 

 

 

2-2-8-2 رفتار درمانی[53]:

متکی بر اصول نظریه یادگیری (شرطی­سازی کلاسیک و عامل) معمولاً کوتاه­مدت و بسیار سازمان­یافته، که معطوف رفتارهای خاص نامطلوب محدود است روش شرطی­سازی عامل تقویت مثبت ممکن است مکمل مؤثری در درمان افسردگی باشد.

2-2-8-3 درمان بین فردی[54]

به­عنوان یک روش کوتاه مدت اختصاصی برای افسردگی بیماران غیر دو قطبی و غیر پسیکوتیک و سرپائی به­وجود آمد. در این روش درمان تأکید بر مطالب بین فردی جاری است تا پویائی­های درون روانی ناخود آگاه.

2-2-8-4 روان­درمانی تحلیل­گرا

درمان بینش­گرا با طول مدت نامعین معطوف به کسب آگاهی از انگیزه­ها و تعارض­های ناخود­آگاه که ممکن است سوخت رسان و دوام­دهنده افسردگی باشند.

2-2-8-5 روان­درمانی حمایتی

درمانی با طول مدت نامعین معطوف به حمایت روانی بیمار، خصوصاً در بحران­های حاد، سوگ یا در دوره­هایی که بیمار از یک دوره افسردگی به در می­آید اما هنوز قادر به درگیری با درمان­های پرتوقع و تعاملی نمی­باشد کاربرد دارد.

2-2-8-6 گروه درمانی

برای بیماران دچار افسردگی حاد و انتحاری جایز نیست سایر بیماران افسرده ممکن است بتوانند از حمایت تخلیه هیجان و تقویت مثبت گروه و نیز از تکامل بین فردی و اصلاحات فوری دگرگونی­های شناختی و انتقالی سایر اعضاء گروه بهره­مند گردند.

 

2-2-8-7 روان­درمانی خانواده

خصوصاً زمانی به مورد است که افسردگی بیمار ثبات خانوادگی را به مخاطره می­اندازد یا وقتی افسردگی به رخدادهای خانوادگی مربوط است و یا وقتی افسردگی را الگوهای خانوادگی تقویت نموده یا دوام می­بخشد. (پورافکاری1374)

2-2-9 تعریف کودکان استثنایی

همواره یکی از دلایل اینکه ما نمی­توانیم اطلاعات مربوط جامعی در مورد کودکان و دانش­آموزان استثنایی بدست آوریم این است که معمولاً وقتی با یک کودک استثنایی مواجه می­شویم ذهن ما به خاطر انباشته­شدن از غیر­عادی بودن ذهنی و جسمی کودک پیش­داوری می­نماید و غالباً ویژگی­های خاصی که کودکان استثنایی از قبیل نابینایی- ناشنوایی- کم­توان ذهنی دارند مشخصه­ی اصلی در زندگی آن­ها می گردد و متاسفانه علیرغم آنچه گذشت فقط به واسطه این ویژگی­ها به معلمان زن – همسالان و حتی پدران و اکثر مربیان ما نیز دچار همین اشتغال قبلی ذهنی می­شوند و بالطبع و مادران شناخته می­شوند و بس پیش­داوری و مشاهدات و آموزش خود را در مورد کودک و دانش آموزان استثنایی در کلاس درس آغاز می­نماید کودک استثنایی اول یک کودک است. (انسان است) و بعد کودکی است با خصوصیت­ها و تفاوت­ها و ویژگی­های استثنایی نسبت به همه­ی کودکان دیگر در واقع این ویژگی­ها و تفاوت­هاست که مربیان و مشاوران و معلمان زن با آن سروکار دارند و این تفاوت­ها هستند که پدران و مادران باید خود را با آن سازگار و هماهنگ نمایند. با توجه به این تفاوت­هاست که تأمین وسایل آموزش و پرورش برای همه در قانون اساسی جمهوری اسلامی تشریح شده است یکسان نبوده و… در حقیقت همه افراد از نقطه نظر خصوصیات جسمانی – ذهنی – روانی- عاطفی و نسبت به همدیگر دارای تفاوت­های خاصی می باشند در واقع نه تنها هر فرد نسبت به افراد دیگر از نظر ابعاد مختلف جسمانی و ذهنی دارای تفاوت های ویژه­ای است. حتی بین توانایی­ها و استعدادهای مختلف (کلامی- فنی- هنری) هر فرد نیز تفاوت های مشهود موجود است از ترتیب دو فرد نسبت به از قبیل افراد دیگر استثنایی است و کلمه استثنایی به طور اعم و به معنای دقیق علمی خود نمی­تواند فقط به گروه­های خاصی از افراد جامعه اطلاق شود. بنابراین همان­گونه که در بالا اشاره دارد کلمه استثنایی نمایان­گر انواع ویژگی­ها و تفاوت­ها بوده و هر کودک و دانش­آموزش نسبت به دانش­آموزش و کودک دیگر می­تواند استثنایی باشد…. می­تواند از نظر جسمانی- روانی- اجتماعی اقتصادی و آنچه که ما اصطلاحاً «کودک استثنایی» می­گوییم غالباً بدین معناست که کودک از نظر هوشی و جسمی و روانی و اجتماعی به میزان قابل­توجهی نسبت به دیگر همسالان خود متفاوت می­باشد که نمی­تواند به نحوی مطلوب حداکثر استفاده را از برنامه­ی آموزش و پرورش عادی ببرد و ناگزیر نیازمند توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده­ای می­باشد(مهریان و یوسفی،1385،ص27). دانش­آموزان کم­توان ذهنی دانش­آموزانی هستند که هوش بر آن­ها دو انحراف معیار پایین­تر از حد استاندارد یعنی حدود 50تا 70 درصد می­باشد (کافمن  – خالان –ترجمه مجتبی جوادیان – 1374 ص56 )

این دانش­آموزان ممکن است دارای معلولیت­ها و اختلالات گفتاری – رفتاری که امروزه تحت عنوان دیر­آموز یا دانش­آموزان با نیازمندی­های ویژه تلقی می­شوند و با توجه  به نیازمندی­های خاصشان در مدارس ویژه ( استثنایی ) تحصیل می­کنند ( پیشنمازی 1371 ص281).

این دانش­آموزان انواع ناتوانی­ها و مشکلات جسمی و روانی با خود و خانوادشان دارند. این گروه از دانش­آموزان با همتایان عادی خود و به گفته بیدی (1381- ص179 ) به دلیل تجربه شکست ناشی از محدودیت­های جسمی و ذهنی به رشد قابل قبولی رسیده­اند.

2-2-9-1 تعریف آموزش و پرورش استثنایی

مفهوم آموزش و پرورش استثنایی به نحوی که هر کودک به اندازه توانایی و ظرفیتش آموزش ببیند آموزش و پرورش استثنایی در رابطی است که میزان تفاوت­های جسمانی و ذهنی و رفتاری برخی از دانش­آموزان با دیگران از قبیل نارسایی­های بینایی- شنوایی و گویایی و ویژگی­های ذهنی- ناسازگاری با محیط و غیره… به حدی است که تعلیم و تربیت آن­ها همراه و همشکل با دیگر همسالان آن­ها بدون ایجاد تغییرات مطلوب در برنامه­ها و روش­ها و تجهیزات و وسایل آموزشی نمی­تواند مؤثر و مفید باشد. آموزش و پرورش استثنایی به جنبه­هایی از تعلیم و تربیت گفته می­شود که جنبه های استثنایی از ویژگی­ها و تفاوت­های فردی و فوق­العاده در آن رعایت شده باشد (وفایی،1377،ص33).

مقدار و نوع آموزش و پرورش ویژه­ای که کودکان استثنایی بدان نیاز دارند بستگی به عوامل متعددی از جمله درجه و چگونگی تفاوتی است که با دیگر کودکان همسال خود در توانایی­ها و استعدادها و رشد طبیعی دارد. هرچه میزان تفاوت و اختلاف در رشد توانایی­ها بیشتر باشد نیاز به آموزش و پرورش استثنایی بیشتر خواهد بود عدم تعادل و هماهنگی بین جنبه­های مختلف رشد در کودک و همچنین تأثیری که ویژگی ذهنی و جسمی به جنبه­های مختلف کارایی و بروز استعدادهای وی می­گذارد. از عوامل بسیار مهمی است در تعیین چگونگی برنامه­های آموزش و پرورش استثنایی با قبول اصل تفاوت های فردی شاید سزاوار باشد که بگوییم برای همه کودکان به طور اعم و برای کودکان که دارای تفاوت های محسوس­تری هستند (استثنایی) به طور اخص نیاز به برنامه­های آموزش و پرورش استثنایی داریم (اسماعیلی،1377).

2-2-10  علل افسردگی معلمان زن :

  1. ایزوله بودن و یا احساس تنهایی معلمان زن: معلمان زن معمولاً انسانی هستند که از طرح مشکلات حرفه­ای خود یا همکاران طفره می­روند و حاضر نیستند در جریان مشکلاتی که در کلاس درس برایشان پیش می­آید قرار گیرند بنابراین سعی می­کنند در کمال خونسردی در سکوت و آرامش مسائل خود را حل کنند.
  1. فرار از حرفه­ی معلمی: بیشترین فشار و سختی که معلمان زن در طول زندگی حرفه­ای خود تحمل می­کنند در سال­های اول و دوم است به همین جهت بالاترین میزان افت و افسردگی را در میان معلمان زن تازه کار دیده می­شود.
  2. محدودیت شغلی: که گاهی معلمان زن را ناگزیر می­کند سال­ها در یک مقطع آموزشی کار کنند
  3. محدودیت اجتماعی: به این معنا که معلمان زن چون موقعیت الگویی دارند نمی­توانند در هر جمع و گروهی شرکت کنند
  4. محدودیت علمی و تجربی: همیشه کار کردن با یک گروه که سن و سال کمی دارند. طبعاً معلم را به مطالعه و افزایش تجربه برنمی­انگیزد و این نیز تجربه و گاهی تفکر او را محدود می­کند. (شعاری نژاد،1371)

2-2-10-1 معلمی سخت­ترین شغل دنیا (مقدمه­ای بر استرس معلمان زن)

به عقیده بسیاری از کارشناسان شاید آموزش خیلی سخت نباشد، اما آنچه کار معلمی را سخت و پرمشقت می­کند ایجاد فضای آموزش و یافتن شیوه­های مناسب برای جلب و جذب دانش­آموزان است. باید پذیرفت که استعداد افراد با یکدیگر فرق دارد و راه­های یادگیری نیز متفاوت است. برخی دانش آموزان بسیار با استعدادند و سریع یاد می­گیرند و برخی نیاز به کار و تمرین بیشتری دارند. مهم این است که معلم چگونه در ذهن دانش­آموز جای بگیرد (براهنی،1370،ص108).

به همین دلیل است که افراد با وجود تحصیلات و آگاهی و سطح علمی بالا در موقع استخدام به کار به منظور تدریس مورد انتخاب و گزینش واقع می­شوند و با آن­ها مصاحبه می­شود. قدرت کنترل و به دست­گیری کلاس از هنرهای معلمان زن است. تن و لحن صدای معلم مؤثر است. معلم باید بدان چه مواقعی تن صدای خود را