اجاره قطع نمی‌شود، زیرا موجر به اصل تصرف مستاجر رضایت دارد، ولی به نوع خاصی از تصرف که ممنوع بوده رضایت ندارد و لذا مستاجر ضامن است.خلاصه آن که فرق تعدی با تفریط این است که تفریط غالبا جنبۀ منفی و ترک فعل دارد- البته ترک فعل از سوی کسی که فعل مزبور در حدود متعارف جزء وظایف او بوده- ولی در تعدی جنبه اثباتی و فاعلی دخیل است.
مبحث چهارم-عقود اذنی
در عقود اذنی: 1-مالک اذن تصرف در مال خودش را به دیگری میدهد. 2-مالکیت در این عقود پا برجاست و فقط طرف مقابل مجاز در تصرف است. 3-عقود اذنی چون اذنی اند جایزند چرا که قابل رجوع اند. 4-عقود اذنی نوعی عقود عهدی هم هستند چرا که تعهد دارند.و وکالت تشکیل میشود.
الف-عقد عاریه (مواد 635 تا647ق.م.)
1-عقد عاریه مجانی است و شخص ماذون اذن استفاده را دارد.
2-عقدی که یکی از طرفین اجاره دهد که طرف دیگر از عین مال او مجانا نفع ببرد .
3-عقد جایز است وبه موت هرکدام از طرفین منفسخ میشود .ماده638ق.م.
عاریه دهنده (معیر)باید مالک منفعت مال باشد اگر چه مالک عین نباشد.
عاریه گیرنده(مستعیر)ضامن تلف یا نقصان مال نیست مگر در صورت تعدی وتفریط .
موضوع عاریه: هر چه که بتوان به ابقاءاصلش از آن منتفع شد و منفعت مشروع وعقلانی م637ق.م.
ب-ودیعه(مواد 607تا 611ق.م.)
تعریف ودیعه:
عقدودیعه عقد جایز است .سپردن مال به کس دیگر برای نگهداری.ودیعه گیر(مستودع یا امین)حق تصرف ندارد فقط نگهداری است.
ج)عقد وکالت:
1-عقدی که یکی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نائب خود می کند .
2-اذن در انجام کار
برای همه کارها (وکالت عام)وکالت کاری است نه خرید و فروش.
اگر دو وکیل هستند =اصل بر توافق هردو برای انجام کار(اجتماع هر دو)مگر بنفع استقلالی باشد.عقود جایز در دو حالت قابل فسخ نیستند:
الف:مگر شرط را ضمن عقد لازم کنیم و حق فسخ را اجرا کنیم.
ب:یا خود ودیعه را ضمن عقد لازم بیاوریم (شرط نتیجه)
شرط نتیجه اگر چه لازم و جه جایز باشد چون ضمن عقد لازم است شرط نتیجه قابل فسخ نیست همچنین ا ست اسقاط شرطی در ضمن عقد لازم. ید در عقود اذنی =امانی است.
ماده577ق.م. هر کس که ماذون در اداره کردن مال مشاع میشود امین بوده وید او امانی است .مادری در که در خانه ماذون است اگر با دآمدو درو پنجره شکست مسول است .ماذونیکه اجاره به او داده باشند)الامین لا یضن الا بالتعدی اوالتفریط
معیار تعدی و تفریط: 1-عرف. 2-حدود اذن
اگر مادر در مثال بالا توسط همه شرکا ء اذن در تصرف پیدا کرد و باد پنجره را به هم زد و شیشه شکست ضامن خسارت هست یا نه؟اگر به زن شرط شده باشد که اصلا پنجره باز نکن در اینجا ضامن است چون خلاف اذن رفتار کرده وتعدی و تفریط صورت گرفته است.حالت دوم:اینکه مالکین هیچ چیز به او نگویند. در اینجا مادر باید در حد متعارف و معمول مردمی رفتار کند.مثلا اگر روز طوفانی باشدو مادر پنجره را بسته باشد و شیشه بشکند در این حالت چون رفتار او غیر معمولی بوده تعدی و تفریط کرده بر خلاف روزهای غیر طوفانی که مسول نیست.

فصل سوم-امانت در حقوق مدنی و تجارت

مبحث اول-امانت در حقوق مدنی
گفتار اول : ید مالکی
در ید مالکی در این باب ابتدا به مقصود از عنوان ید و سپس به جهاتی از بحث در باب قاعده ید می پردازیم
ید در لغت به چند معنی آمده است که چه بسا بیشتر معانی مجازی کلمه است از قبیل : دست ( از منکب تا اطراف اصابع) نعمت احسان , قدرت , سلطان , تصرف و غیره
مقصود از ید در اصطلاح فقها در این باب استیلا و تسلط خارجی است نه مجرد تصرف چنانکه در زبان حقوقدانان شایع است بویژه آن که در تصرفات حقوقی را از قبیل تصرفات فضولی نیز شامل گردد چرا که عمده دلیل اعتبار قاعده ید چنانکه در آینده اشاره خواهد شد بنا عقلا است و ادله لفظی امضا همین بنا است عقلا چنانچه چنین استیلا و سلطنتی را دریابند مالکیت شخص مستولی را کشف می کنند اگر تصرف خارجی نقشی داشته باشد نقش کاشفیت و طریقیت از این استیلا است نه نقش موضوعیت و اصالت بنابراین مجرد تصرف اماره مالکیت نیست , تصرفی اماره مالکیت است که بر نحو تصرف مالکان باشد متصرف هر چه می خواهد بکند, این نوع تصرف است که از استیلا خارجی حکایت می کند نه هر تصرفی نیز منظور از استیلا تسلط فعلی است نه شانی , مجرد این که شخص می تواند چنین استیلایی داشته باشد برای صدق عنوان ید کافی نیست باید بالفعل چنین استیلایی داشته باشد , مثلا صرف اینکه مباحات اولیه را می تواند حیازت کند ولی هنوز حیازت نکرده است نسبت به آنها ذوالید محسوب نمی گردد باید بالفعل حیازت کرده باشد.
بنابراین ید مالکی این است که شخص بر مال استیلا خارجی فعلی داشته باشد و مرجع تحقق آن عرف است و در همه اموال یکسان نیست.
استیلا بر لباس به این است که شخص آنرا پوشیده باشد یا نزد اودر کمد لباس او محفوظ باشد استیلا بر ماشین به این است که سوار آن باشد یا در گاراژ خانه او نگهداری شده باشد , همین طور نسبت به خانه و مغازه , ماکول و مشروب و غیر ذلک, پس مورد استفاده فعلی نبودن با استیلا خارجی منافات ندارد.
چنانچه استیلا خود شخص بر مالکیت او دلالت دارد استیلا قائم مقام او هم بر مالکیت او دلالت دارد , مثلا: استیلا همسر و فرزندان مستاجر و مستعیر , امین و وکیل و مانند آنها نیز بر مالکیت سرپرست خانه , موجر و معیر, مستامن و موکل و غیر ذلک دلالت دارد , نهایت اینکه قائم مقام باید بعنوان خود مثلا : تحت سرپرستی بودن مستاجر و مستعیر, امین و وکیل بودن اعتراف داشته باشد.
تشخیص استیلا از نظر عرف غالباً روشن است ولی گاهی مورد شبهه مصداقیه واقع می شود مثلا یکی سوار مرکب است و دیگر مهار آنرا بدست دارد چنانچه این هر دو مدعی مالکیت همه حیوان باشند امر مشکل می شود و چه بسا تشخیص این که مستولی کدام است برای عرف مشکل است یعنی تشخیص نمی دهد که استیلا از آن راکب است یا مهار بدست . در هر حال چنانچه عرف تشخیص دهد که سوار یا مهار دار بر حیوان استیلا دارد همو مالک است و چنانچه هر دو را مستولی تشخیص دهد به اشتراک آن دو در مالکیت حکم می شود و در صورت تحیر عرف هیچکدام را نمی توان به استناد این قاعده مالک شمرد
بنابراین در حقیقت استیلا نمی توان استقلال را شرط دانست ممکن است دو نفر یا بیشتر بر مالی استیلا داشته باشند در این صورت باید به اشتراک آنان به نصف یا ثلث و غیره حکم نمود. پس از این مقدمه در باب ید مالکی در چند جهت گفتگو می کنیم
گفتار دوم-ادله اعتبار قاعده ید
برای اعتبار قاعده ید به چند دلیل استدلال کرده اند
1-اجماع_ در این که قاعده ید فی الجمله مساله ای است اجماعی جای هیچگونه بحث و تامل نیست لیکن از نظر شیعه امامیه اجماع در صورتی حجیت دارد که از رای معصوم (ع) کشف کند. اجماع در ما نحن فیه به هیچ وجه از رای معصوم کشف نمی کند, چرا که به یقین مستند مجمعین در باب قاعده ید دلیلهای آینده است , بنابراین علاوه بر کشف آنها به هیچ وجه کشف جداگانه ای از رای معصوم ندارد
2-بنا عقلا اعم از مسلمین را بر مالکیت ذوالید , شارع مقدس نه تنها رد نکرده بلکه بموجب روایات , خصوصاً برخی از تعبیراتی که در آنها وجود دارد این بنا را امضا کرده است بنظر اینجانب اساسی ترین دلیل بر اعتبار قاعده ید همین دلیل است و در حقیقت روایات هم امضا همین سیره عقلانی است
3-پاره ای از روایات که به برخی اشاره می شود از جمله روایت حفص بن غیاث از ابی عبدالله علیه السلام قال : قال له رجل : ارایت اذا رایت شیئافی ید رجل ایجوز لی ان اشهدانه له ؟ قال نعم . قال الرجل : اشهدانه فی یده ,و لا شهدانه له فلعله لغیره . فقال ابو عبدالله علیه السلام : افیحل الشرا منه؟ قال : نعم فقال ابو عبدالله علیه السلام : فلعله لغیره فمن این جاز لک ان تشتریه و یصیر ملکالک؟ ثم تقول بعد الملک : هولی و تحلف علیه و لایجوزان تنسبه الی من صار ملکه من قبله الیک ؟ ثم قال ابو عبدالله علیه السلام : لولم یجز هذا الم یقم للمسلمین سوق و روایت فدک از حضرت صادق علیه السلام : ان مولانا امیر المومنین علیه السلام قال لا بی بکر : اتحکم فینا حکم الله تعالی فی المسلمین ؟ قال : لا . قال : فان کان فی ید المسلمین شئی یملکونه ادعیت انافیه من تسال البینه ؟ قال: ایاک کنت اسال البینه علی ما تدعیه علی المسلمین قال علیه السلام : فاذا کان فی یدی شئی فادعی فیه المسلمون تسئلنی البینه علی ما فی یدی و قد ملکته فی حیاه رسول الله (ص) و بعده و لم تسئل البینه علی ما ادعوا علی کما سالتنی البینه علی ما ادعیت علیهم و موثقه یونس بن یعقوب که در ذیل آن آمده است : ( و من استولی علی شی منه فهوله و روایت عباس بن هلال از حضرت رضا علیه السلام (ذکر انه لوافضی الیه الحکم لاقر الناس علی ما فی ایدیهم و لم ینظره الا بماحدث سلطانه و ذکر ان النبی (ص) لم ینظر فی حدث احدثوه و هم مشرکون و ان من اسلم اقر علی ما فی یده
و روایت حمزه بن حمران (قال) قلت بی عبدالله (ع): ادخل فارید ان اشری جاریه فتقول : انی حره فقال اشترها الا ان یکون لهابینه
و روایت عیص بن قاسم از حضرت صادق ع (قال: سالته عن مملوک ادعی انه حر و ثم یات بینه) علی ذلک اشتریه ؟ قال : نعم ) و روایت دیگر
گفتار سوم- قاعده ید قاعده ای است فقهی
قاعده فقهی , قانونی است کلی که به اعتبار ویژگی های خاص آن از مسائل فقهی و اصولی متمایز می گردد.
از جمله اینکه قاعده فقهی مانند مساله فقهی نیست تا دارای موضوع یا متعلق خاصی باشد بلکه عنوانی کلی را در بر می گیرد که با وحدتی که دارا تعداد احیاناً بسیاری از موضوعات و متعلقات مسائل فقهی را شامل می شود مانند قاعده ضرر که دارای موضوعی است که هم صلوه و صوم و دیگر عبادات را شامل می گردد و هم بیع و اجاره و دیگر عناوین معاملات را هم چنین اطعمه واشربه و صید و ذباحه و دیگر احکام از جمله خصوصیات دیگر قاعده فقهی این است که با این موضوع آن نسبت به موضوعات و متعلقات مسائل فقهی معمولی وسیعتر است با اینحال چنانچه صغریات آن به آن ضمیمه گردد مانند دیگر مسائل فقهی حکمی که از آن استنباط می گردد حکمی است جزئی مثلا گفته می شود صوم در فلان مورد خاص ضرری است حکم ضرری هم بموجب قاعده ضرر منتفی است پس وجوب صوم در آن مورد منتفی است و بر فرض احیاناً کلی باشد مثلا انتفا لزوم بیع غبنی بطور کلی , این امکان هم وجود دارد که نتیجه حکم جزئی باشد مانند مثال بالا بنابراین از لحاظ خصوصیت اول قاعده با مسائل معمولی فقهی فرق پیدا می کند و از لحاظ خصوصیت دوم از مسائل اصولی امتیاز پیدا می کند چرا که نتیجه ضم به کبرای اصولی جز مساله کلی فقهی نیست در حالیکه در قاعده دانسته شد که نتیجه ممکن است جزئی باشد.
از جمله فرق دیگری که قاعده فقهی با مساله اصولی دارد این است که مساله اصولی جز برای مجتهد (اهل استنباط ) کاربرد ندارد و به اصطلاح امروز مساله ای است فنی و پیچیده و تنها اصل استنباط است که می تواند صغرای آنرا به آن ضمیمه کند واز آن صغری و کبری حکم فقهی کلی از جمله قاعده فقهی را استنباط کند و آنرا به مقلدین خود القا کند و اما خود مساله اصولی بطور مستقیم قابل القا به عوام نیست برخلاف قاعده فقهی که مجتهد پس از آنکه بوسیله کبریات اصولی استنباط کرد می تواند آنرا مستقیماً به مقلدان خود بویژه آنانکه تا اندازه ای اهل فضل اند القا کند.
ضوابط ذکر شده برای قاعده فقهی همه در مورد قاعده ید وجود دارد و نمی توان آنرا مساله اصولی دانست خصوصاً با توجه به آنچه عنقریب گفته خواهد شد قاعده ید اماره موضوعی است و در مورد شبهات موضوعیه جاری می شود. بنابراین جز حکم جزئی نمی توان از آن استنباط کرد. مثلاً گفت : فلان کس مال ید دارد و ید اماره ملکیت است پس او مالک آن مال است پس بدون شک قاعده ید قاعده ای است فقهی.
1- اماره که در مقابل اصل عملی است و به آن دلیل یا حجت هم احیانا گفته می شود عبارت از چیزی است که کاشفیت نوعیه از واقع دارد یعنی صرف نظر از موانع خارجی برای نوع مردم موجب ظن یعنی احتمال قوی به واقع می گدد مانند خبر عادل , بینه , اجماع و غیره
بنابراین اصل عملی به قاعده ای گفته می شود که ابداً کاشفیتی از واقع ندارد مانند اصل برائت و برفرض فی الجمله کاشفیتی داشته باشد اعتبار آن به جهت آن نیست مانند استصحاب . اینگونه از اصول را اصول محرزه گویند و به اعتبار اینکه مودای آن به منزله واقع قرارداده شده به آن اصول تنزیلیه گفته می شود
قاعده ید چنانکه در گذشته اشاره شد قاعده ای است عقلائی و پیداست که بنا عقلا مجرد بنا عملی تعبدی نیست بلکه از این جهت است که کاشفیت نوعیه از واقع دارد . بنابراین بدون شک از امارات است نه از اصول عملیه .
امارات بر سه گونه است : یکی آنکه دلیل خاص بر عدم حجیت آن قائم شده است مانند قیاس بنا بر مذهب شیعه امامیه دیگر آنکه نه دلیل بر حجیت آن قائم شده است و نه بر عدم حجیت آن , مانند شهرت فتوائی . این گونه از امارات هم بموجب اصل عدم حجیت که چنانکه شیخ انصاری (ره) فرموده است ادله اربع بر اعتبار آن دلالت دارد , باز مانند قسم اول حجت نمی باشد.
سوم, آنکه دلیل خاصی بر حجیت آن قائم شده است مانند خبر واحد و ظواهر ادله تنها اینگونه از امارات است که حجت است و به همین اعتبار به آن دلیل یا حجت گویند. قاعده ید چنانکه قبلاً به ادله حجیت آن اشاره ش