و در فصل دوم مبانی نظری تحقیق مد نظر می باشد.فصل سوم به معرفی منطقه پرداخته ایم. در فصل چهرام به تجزیه و تحلیل داده ها پرداخته ایم در فصل پنجم نتیجه گیری کلی نموده ایم.
فصل دوم:
ادبیات تحقیق

تاریخچه هوش هیجانی:
توصیه های داده شده از هوش هیجانی به همان قدمت رفتار انسانی است از انجیل عهد قدیم و عهد جدید و فلاسفه یونانی گرفته تا شکسپیر توماس مطرح شده است کسانی که هوش هیجانی خود را تقویت می کنند و ان را به حد کمال می رسانند یک توانایی منحصر به فرد به دست می اورند تا در شرایط و موقعیت هایی که دیگران در انها گیر می کنند و رنج می کشند به خوبی شکوفا شوند. هوش هیجانی چیزی در درون ماست که تا حدی نامحسوس است هوش هیجانی است که تعین می کند چگونه رفتار خود را اداره کنیم چگونه با مشکلات اجتماعی کنار بیایم و چگونه تصمیماتی بگیریم که نتایج مثبت ختم شوند. در سالهای 1900 تا 1920 جنبش جدیدی پدید آمد که می خواست برای اندازه گیری هوش شناختی را پیدا کند. دانشمندان ان زمان ای کیو(هوش بهره )را که روش سریع برای جدا کردن افراد متوسط از افراد باهوش بوده مورد مطالعه قرار داده اند انها خیلی زود متوجه محدودیت های این روش شدند بسیاری از مردم خیلی باهوش بودند اما توانایی انها در اداره کردن رفتارشان و کنار امدن با دیگران آنها را مخدود کرده بود.همچنین آنها متوجه شدند افرادی وجود دارند که هوش متوسط دارند ولی در زندگی بسیار موفق هستند. ثرندایک استاد دانشگاه کلمبیا اولین کسی بود که مهارتهای هوش هیجانی را نام گذاری کرد اصطلاحی که او اخترتع کرد هوش هیجانی (نشانگر توانایی افرادی است که در خوب کنار امدن با مردم مهارتهای کافی دارند در سالهای دهه 1980بود که هوش هیجانی (هوش بهره) نام فعلی خودرا بدست آورد بلافاصله بعد از آن پژوهش ها و مطالعات بسیار قدرتمندی انجام شد از جمله سری پژوهشها در دانشگاه ییل که هوش هیجانی را به موفقیتهای شخصی وشادی وموفقیتهای حرفه ای ربط داد. مفهوم هوش هیجانی نشان میدهد که چرا دو نفر با(هوش بهره) یکسان ممکن است به درجات بسیار متفاوتی از موفقیت ها در زندگی دست یابندهوش هیجانی یک عنصر بنیادین از رفتار انسان است که جدا ومتفاوت از هوش شناختی و عقل عمل می کند.بین هوش بهره و هوش شناختی هیچ رابطه شناخته شده ای وجود ندارد.شما اصلا نمیتوانید از روی هوش شناختی یک نفر هوش هیجانی او را حدس بزنید. این یک خبر خوب است زیرا هوش شناختی یا انعطاف پذیر نیست هوش بهره از همان لحظه تولد ثابت است یا دست کم ثبات نسبی داردمگر اینکه یک تصادف مثلاآسیب مغزی آن را تغییر دهد.هیچ کس با یادگیری واقعیتهای جدیدیا فرا گرفتن اطلاعات عمومی بیشتر با هوش تر نمی شود. هوش شناختی یعنی توانایی یادگیری که در 15 سالگی همان است که در 50 سالگی اما بر عکس هوش هیجانی مهارتهای انعطاف پذیری است که به آسانی آموخته می شود.بااینکه بعضی از مردم نسبت به دیگران به طور طبیعی هوش هیجانی بالاتری دارند کسی که حتی بدون هوش هیجانی بدنیا آمده است باز هم میتواند در خود هوش بهره بالا بوجود آورد .شخصیت آخرین تکه این پازل است شخصیت همان سبک روش یا شیوه ای است که ما را معرفی میکند وموجب تمایز ما از دیگران می شود شخصیت شما نتیجه تمایلات و ارجحیت های شما است مثلا تمایل به درون گرایی اما مانند هوش بهره
از روی شخصیت نمیتوان هوش هیجانی را حدس زد . باز هم مثل شخصیت در طول زندگی ثابت است خصوصیات شخصی در اوایل زندگی ظاهر می شود و از بین نمی رود.مردم اغلب فکر می کنند که بعضی خصوصیات هوش (مثل برون گرایی) با هوش هیجانی بالا ارتباط دارند اما کسانی که ترجیح می دهند در کنار دیگران باشند از کسانی که تمایل دارند تنها باشند هوش هیجانی بالا ندارند. شما می توانید از شخصیت خود برای رشد دادن به هوش هیجانی خود کمک بگیرید اما هوش هیجانی وابسته و مهتاج به شخصیت نیست. هوش هیجانی یک مهارت انعطاف پذیر است در حالیکه شخصیت تغییر نمی کند وقتی و شخصیت را در نظر بگیریم می توانیم از کل فرد تصویر خوبی بدست آوریم وقتی هر سه آنها را اندازه می گیریم می بینیم که زیاد همپوشی ندارند بلکه هر کدام جای مخصوص خود را دارد که از روی آنها می توان فهمید چه چیزی باعث عملکرد فرد می شود(چه چیزی اعمال فرد را کنترل می کند) چهار مهارت هوش هیجانی به دور از قابلیت های اولیه تقسیم می شوند که در هر گروه دو تا از مهارتهای هوش هیجانی قرار دارند. این دو گروه عبارتند از: قابلیت های فردی (کارآمدی و کفایت و صلاحیت) قابلیتهای اجتماعی. قابلیت های فردی نتیجه مهارتهای خود آگاهی و خود مدیریتی است.قابلیت فردی-توانایی فردی-دریک رفتار وانگیزهای دیگران ومدیریت کردن روابط مهارتهایی که دو به دو هستندوقابلیت های فردی واجتماعی را تشکیل می دهند بنابر این در تحلیل آماری به صورت مجزا دیده می شوند همان طور که خواهید دید شما این مهارتهای هوش هیجانی را اغلب یکی بعد از دیگری بکار می برید از وضعیتهای آگاه می شوید که در انها یک مهارت به تنهایی برای رسیدن به هدف دلخواه کافی نیست بسیاری از افراد مورد مصاحبه به ما گفتند که فکر می کنند بعضی از مهارتهای هوش هیجانی باید باهم دیگر به نتیجه برسند. قابلیت های فردیقابلیت های فردی محصول توانایی در دو مهارت مهم خود آگاهی و خود مدیریتی است این مهارتها بیشتر روی خود فرد تمرکز می کند تا تعامل ها (کنشهای متقابل )بادیگران. خود آگاهی عبارت است از توانایی در درک صحیح ودقیق هیجانها در همهن لحظه ای که روی می دهند وفهمیدن اینکه در رابطه با وضعیتهای متفاوت که تمایلاتی وجود دارد.همچنین خود اگاهی واکنش های عادی ما نسبت به رویدادها مشکلات و حتی مردم را شامل می شود درک صحیح تمایلات بسیار مهم است زیرا توانای ما در ارزیابی سریع و دقیق اوضاع را تقویت می کند برای اینکه سطح بالای از خود اگاهی داشته اشد باید علاقه نشان دهد و بخواهد مستقیما روی احساس منفی تمرکز کنند هرچند این کار ممکن است بسیار زجر اور و ناراحت کننده باشد همچنین توجه کردن و درک احساسات مثبت نیز بسیار ضروری است. تنها روشی که می توانید با ان هیجانهای خود را کاملا درک کنید این است که وقت بگذارید و درباره هیجانها ینندیشید و انها را تحلیل کنید تا متوجه شوید از کجا می ایند و علت بودنشان چیست؟هیجان ها همیشه برای هدفی وجود دارند و ان جا که هیجانها واکنش در مقابل تجربه های زندگی روزمره هستند همیشه علتی دارند و از جایی ریشه می گیرند. اغلب به نظر می رسد که هیجانها بدون مقدمه و بدون اعلام پیشینن ظاهر می شوند و بسیار مهم است که شما بدانید چرا اوضاع و شرایط فعلیتان انقدر مهم هستند که بتوانند در شما نوعی واکنش ایجاد می کنند. کسانی که این کار را انجام میدهند قادر هستند خیلی سریع به ریشه یک احساس برسند.وضعیت های که باعث ایجاد هیجانهای قوی و شدید می شوند همواره به تفکر زیادی نیازی دارند برای برخی از افراد بسیار دشوار است که قبول کند شغل جدیدشان به ان چیزی که می خواستند تبدیل شده است. خود مدیریتی چیزی است که وقتی به عمل دست میزنید یا نمی زنید روی می دهد خود اگاهی وابسته به خود-آگاهی شماست و دومین عامل اصلی در قابلیت های فردی است .خود مدیریتی یعنی توانای استفاده از آگاهی هیجانها برای انعطاف پذیر ماندن و و رفتار خود را به طور مثبت رهبری کردن یعنی واکنش های هیجانی خود و نسبت به مردم و وضعیت های مختلف را مدیریت کردن.یعنی هیجانهای ترس فلج کننده تولید می کنند این ترس افکار را به قدری مشوش و غبار الوده می کنند که اگر بخواهید در ان لحظه کاری را انجام دهید نمی توانید تصمیم بگیرید بهترین کاری که می توانید انجام بدهید کدام است در چنین شرایط توانایی در تحمل کردن انواع هیجان ها در لحظه ای بلند یا کوتاه خود مدیریتی را نشان می دهند . وقتی احساسات خود را درک می کنید دامنه و تعداد انها شما را اذیت نمی کند بهترین کاری که می تواند انجام بگیرد خودش را نشان خواهد داد. قابلیت های اجتماعی (000قابلیت های اجتماعی بر توانایی در درک کردن و مدیریت کردن روابط متمرکز است قابلیت های اجتماعی محصول مهارت های هوش هیجانی است. مهارتهای هوش هیجانی است مهارت های که در حضور دیگران بدست می ایند : اگاهی اجتماعی و مدیریت رابطه . اگاهی اجتماعی عبارت است از توانایی در حدس زدن دقیق هیجان های دیگران و فهمیدن اینکه واقعا انها چه احساسی دارند به این معنا که متوجه شوید دیگران چه فکر می کنند و چه احساسی دارند حتی اگر خودتان مثل آنها فکرواحساس نکنید گاهی آنقدردرگیرهیجانهای خودهستید که به آسانی فراموش می کنید که باید دیدگاه طرف مقابل رادر نظربگیریدمدیریت رابطه محصول سه مهارت هیجانی اول استکخود آگاهی خود مدیریتی وآگاهی اجتماعی. مدیریت رابطه عبارت است از توانایی بکارگیری از هیجانهای خود ونیز ازهیجان های دیگران برای مدیریت کردن تعامل ها این کار باعث می شود تا تبادل اطلاعات شفاف باشد و شخص به طور موثر بتواند از عهده تعارض ها و برخورد ها براید همچنین مدیریت رابطه پیوندی است که در طول زمان با دیگران به وجود می اید کسانی که روابط خود را خیلی خوب مدیریت می کنند ارزش انها را می دانند به انها پای بند ند و خوب آگاه هستند که ارتباط با داشتن با تعداد زیادی از مردم حتی کسانی که از انها زیاد خوششان نمی اید به نفع انهاست .روابط محکم و استوار چیزی ارزشمند و مفید است که باید به دنبالش بود و قدر انها را دانست . روابط پا بر جا نتیجه درک از مردم نحوه ی برخورد با ان ها و گذ شته مشترک با ان هاست . هوش هیجانی سالهاست که جدیدترین نظریه پردازان هوشبهره کوشید ه اند تا بجای انکه عواطف هوش را دو متضاد ناهمساز در نظر بگیرند احساسات را به حیطه هوش وارد کنند. از این رو ال.ای.پرندایک روان شناس نامداری که در دهه های 1920 و 1930 در همگانی کردن نظریه هوشبهره نقش مهمی داشت در مقاله ای در روزنامه هارپر اظهار داشت: هوش هیجانی یعنی توانایی درک دیگران و عمل کردن عا قلانه در ارتباطهای بشری.ثرندایک معتقد بود هوش از یک مولفه تشکیل نشده است چرا که نمی توان با یک هوش توانایی های انسان را سنجید. به همین دلیل او سه نوع هوش را مطرح می کنند :هوش اجتماعی- هوش عینی- و هوش انتزاعی. به نظر وی هوش هیجانی عبارت است توانایی درک دیگران و برقراری رابطه مناسب با انها.

از این نقطه نظر فرد باهوش کسی است که در هنگام قرار گرفتن در یک جمع بتواند احساسات و عواطف دیگران را بخوبی درک کند و با آنها رابطه خوب برقرار کند. خسرو جاوید-1381 .وکسلر نیز در ابعاد غیر عقلانی هوش عمومی تاکید کرده است . عبارت زیر بیانگر تاکید وکسلر بر مفهوم هوش هیجانی است .
سوال اصلی این است که ایا تواناییهای غیر عقلانی یهنی هیجانی و نظری عوامل غیر عقلانی که تعیین کننده هوش اند وجود دارد چنان که مشاهده ی آتی تائید کننده این فرضیه باشد نمی توان فرض کرد که بتوان هوش کلی را بدون لحاظ کردن عوامل غیر عقلانی محاسبه کرد (لیپر 1948به نقل از بار- ان 1997) اظهار کرد : تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی و به انها کمک می کند.
این فرضیات اولیه پس از نیم قرن دراندیشه استاد دانشگاه بار وارد گارنر تبلور شد وی دیدگاه سنتی متخصصان به اوایل قرن بیستم از هوش هیجانی راوسعت بخشید او معتقدبودکه هوش هیجانی (یابه قول خود اوهوش شخصی)است.بعدهیجانی مفهوم هوش چند وجهی وی شامل دو جز کلی استکه تحت عنوان (قابلیتهای درون روانی)و(مهارتهای بین فردی)مطرح شده اند.
هوش درون فردی هوشی است که به ما اکمک می کند تا با آنچه انجام میدهیم افکارمان واحساساتمان وروابطی بین تمام این امور معنا ببخشیم با این وجود می توانیم یاد بگیریم خودمان وهیجاناتمان را به خدمت بگیریم.

هوش بین فردی هوشی است که به ما امکان تنظیم روابط با دیگران-همدلی با آنها-برقراری ارتباطات شفاف –وبرانگیختن آنها وفهم ارتباط بین آنها رافراهم می سازد.با این هوش می توانیم به دیگران الهام ببخشیم واعتمادشان را به خودمان خیلی سریع جلب کنیم.(1997)گاردنر خاطر نشان می کند که هسته هوش بین فردی (توانایی درک وارائه پاسخ مناسب به روحیات –خلق وخو-انگیزشها –وخواستهای افراد دیگر است )وی اضافه می کند که در هوش درون فردی کلید خود شناسی عبارت است از:آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود وتوانایی متمایز کردن واستفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش (کلمن 1995)سالووی (1990)توصیف مبنایی خود را از هوش هیجانی بر اساس نظریه گاردو توسعه دادند.آنها دریافتند که افراد در تشخیص احساسات خود ودیگران باهم متفاوت هستند وبرای نخستین بار مفهوم هوش هیجانی رابسط دادند.(کلمن 1994)واوایل 1995 بر آن شدکه کتابی در مورد سواد آموزی هیجانی تالیف کند وی برای این کار از تعدادی مدارس دیدن کرد تا ببیند مدارس بر رشد هیجانی دانش آموزان از چه روشهایی استفاده می کند اوهمچنین جهت تالیف خود مطالعاتی داشته است تا اینکه با اثر میر و سالووی آشنا می شود سرانجام کتابی در سال 1995 تحت عنوان هوش هیجانی توسط کلمن تالیف می شود اطلاعاتی پیرامون مغز –هیجانات ورفتار گرد آوری نبوده وبرخی از عقاید خودرا نیز در
بار-آن (1997)مدلی چند عاملی برای هوش هیجانی تدوین کرده است وی معتقد است که هوش هیجانی مجمو عه ای از توانایی ها و مهارت های است که فرد را برای کنار ای