ن باید ایفا کنند.
ازدواج به عنوان مهمترین و عالیترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال همواره مورد تائید بوده است . همچنین توجه به کانون خانواده با محیط سالم و سازنده و روابط گرم و تعاملات میان فردی و صمیمی ای که می توانند موجب رشد و پیشرفت افراد گردند از جمله اهداف و نیازهای ازدواج محسوب می شوند (برنشتاین و برنشتاین، 1989). ازدواج پدیده ای است که می تواند باعث آرامش و سلامت روانی زن و مرد باشد؛چنان که می تواند به جایی برسد که به جای تأمین انرژی روانی زوجین،انرژی زیادی از آنان بگیرد و باعث بروز انواع اختلالات روانی شود. در این صورت،تنها دو راه حل باقی می ماند:اول اینکه گرچه زندگی زناشویی آنها آکنده از آشفتگی هاست،آن را تحمل کنند و دومین راه حل،طلاق است؛راهی که در سال های اخیر،بسیاری کسان آن رابر می گزینند(همان).
قرآن کریم نقش اصلی مرد را قوام بخشی به زندگی می داند. «الِّرجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ . . . »(نساء: 34)این قوام بخشی بیشتر دردو حوزه تامین معیشت زندگی (34/ نساء)و حسن معاشرت و ارضای نیازهای عاطفی همسر«عاشِروُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(نساء: 19) نمود پیدا می کند. همچنین قرآن کریم و متون روایی، نقش اصلی زن را در زندگی، مهرورزی به شوهر و خانواده می داند.(14) «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً»(روم: 21).
رابطه زناشویی یک ارتباط انسانی منحصر به فرد است که با هیچ یک از روابط بین فردی دیگر قابل مقایسه نیست.فقط در این شکل ارتباط است که تمام ابعاد زیستی،معنوی،اجتماعی و عاطفی انسان مورد توجه قرار می گیرد.پژوهش ها نشان می دهند زن و شوهرهایی که روابط رضایت بخش و حمایت کننده دارند،کمتر احتمال دارد به بیماری سخت مبتلا شوند و در صورت ابتلا به بیماری،سریعتر بهبود می یابند.رضایت زناشویی بالا با وقوع خیانت در زندگی مشترک رابطه معکوس دارد.بدین معنا که زوج های دارای رضایت زناشویی بالا،کمتراحتمال دارد که درگیر روابط خارج از ازدواج شوند.علاوه بر این،رضایت زناشویی با کاهش بروز اختلالات روانی مانند اضطراب در هر دو زوج،افسردگی در زنان،سوء مصرف الکل در مردان،مشکلات جنسی در هر دو طرف،مرتبط است(نظری،1393).به طور کلی می توان دلایل اصلی بروز طلاق را فقدان تفاهم شخصیتی و ناهمسانی های فرهنگی و اجتماعی،مطلوب نبودن فرایند همسریابی،نارضایتی های جنسی،فقدان آموزش در خصوص مهارت های زندگی،نا سازگاری سبک های دلبستگی زوجین،باورها و نگرش های ناکارآمد و انتظارات غیرمنطقی از ازدواج دانست (گلادینگ،ترجمه اسمعیلی،1392). الیس معتقد است که نگرش هاو تصورات غیرمنطقی افراد می تواند در ایجاد رابطه عاطفی نا کارآمد نقش بسزایی ایفا کند. از دیدگاه شناخت درمانگران ریشه بسیاری از سوء تفاهم ها در زندگی زناشویی،اندیشه های تعصب آمیز و غیرمنطقی زوج هاست(ژانت ،ترجمه رحمتی،1380).
در میان موجوداتی که روی کره زمین زندگی می‌کنند، انسان از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است. این ویژگی‌ها، او را از سایر موجودات روی کره زمین جدا می‌سازد. احساسات، عواطف، هیجان و توانایی قضاوت درباره رفتارهای خود و دیگران، و تصمیم‌گیری بر اساس این قضاوت‌ها، تنها بخشی از این ویژگی‌های خدادادی است که باعث سنگین شدن مسئولیت انسان شده است.(احزاب: 72) انسان‌ها باید با توجه به ارتباطات خودشان در جهان هستی، الگوها و سبک‌های ارتباطی مناسب را در خود پرورش دهند. متخصصان علوم مختلف، به‌ویژه روانشناسان، به دنبال ایجاد مفهوم جامعی بودند که در برگیرنده تمام الگوهای ارتباطی و تکنیک‌های پرورش این الگوها در تمام حیطه‌های زندگی بشری‌ـ به‌ویژه زندگی زناشویی‌ باشد و بتواند کارایی و توانایی افراد را بالا برده و به بهداشت روانی ایشان کمک کند. نتیجه این تلاش‌ها، منجر به ابداع مفهوم هوش هیجانی شد. به‌تدریج با ایجاد مؤلفه‌ها، ابعاد و ابزار سنجش و کشف مراکزی مانند نئوکرتکس، لیمبیک و بادامه مغز که نقش مهمی را در هیجان داشتند، در این مفهوم شد(برادبری ،ترجمه گنجی،1390).زندگی زناشویی بافتی سرشار از عاطفه است. در ازدواج های پرتعارض بین زوج ها برانگیختگی زیادی دیده می شود که به صورت افزایش ضربان قلب، سرخ شدن یا به سفیدی گراییدن رنگ پوست و… نمایان می شود. این برانگیختگی ها می تواند به تشدید تعارض ها بینجامد. هم چنین مطالعات نشان داده اند که زوج ها در توانایی درک و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با هم تفاوت دارند. برای مثال، برخی از زوج ها آشکارا نسبت به علایم عاطفی همسرشان بی توجه هستند و آن ها را نادیده می گیرند یا آمادگی سوءتعبیر این عواطف را دارند. مثلاً غم و اندوه همسر را خشم تلقی می کنند. از طرفی زوج های ناموفق عادت دارند پیام های عاطفی مبهم و گیج کننده ای به طرف مقابل خود بدهند (مثل هم زمان اخم کردن و خندیدن) که این می تواند به تشدید تعارض های بین فردی منتهی شود.ازدواج های موفق با درک و کنترل هیجان های دو طرف به ویژه کنترل خشم و ابراز صحیح آن شناخته می شود.آیا هوش هیجانی کلید طلایی یک ازدواج موفق به شمار می رود؟ میزان رضایت زوج ها از زندگی زناشویی، تا حد زیادی به حل مؤثر تعارض ها، مدیریت هیجان های منفی (مانند: خشم و نفرت) و ابراز هیجان های مثبت بستگی دارد. نتایج چندین پژوهش نشان داده است که توانایی خویشتن داری و نظارت بر عواطف، در شادمانی، تداوم و ثبات زندگی زناشویی نقش زیادی دارد(رایس ،2003).
با توجه به آنچه اشاره شد، بطور کلی در جامعه امروز به دلایل متعددی چون گذر از سنت به مدر نیته، تغییر نظام خانواده ها و فشارهای شغلی و اجتماعی و همچنین پیدا شدن نقش های جدید مثل نقش اشتغال و اضافه شدن آن به نقش های سنتی زنان و با توجه به اهمیت ویژه و جایگاه والایی که نقش های سنتی همچون همسری و مادری زنان در نظر همسرانشان در فرهنگ ایرانی داراست، مشکلات و تعارض های خانوادگی و زناشویی افزایش چشمگیری یافته اند و شواهد فراوانی گویای آن هستند که زوج ها در جامعه امروزی برای برقراری و حفظ روابط صمیمی و دوستانه به مشکلات شدید و فراگیری دچارند،توجه به عواملی که باعث بهبود کیفیت زندگی و رضایت زناشویی می شوند،روشن و مبرهن است.
بنابراین علاقمندم در این پژوهش، تأثیر دو عامل مذهب و هوش هیجانی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد؛ زیرا با افزایش آگاهی در حیطه عوامل تأثیر گذار در موفقیت زناشویی می توان از بروز اختلافات و تنشهای میان زن وشوهر ها جلوگیری کرد، و قبل از اینکه مشکلات زندگی زناشویی، سلامت جسمانی و روانی اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار دهد، پیشگیری بعمل آید..
1-2 بیان مسأله
خانواده یکی از رکن های اصلی جامعه به شمار می رود. دستیابی به جامعه سالم آشکارا در گرو سلامت خانواده است و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداری افراد آن از داشتن رابطه های مطلوب با یکدیگر است. در چنین نظامی افراد با علایق و دل بستگی های عاطفی نیرومند دیرپا و متقابل به یکدیگر پیوسته اند. این دل بستگی ها اگر چه شاید شدت و حدّت شان در طیّ زمان کاسته شود. اما در سراسر زندگی خانوادگی پاینده خواهند بود(بارون ،2006).امروزه جایگاه خانواده در کشورهای پیشرفته دچار تغییراتی شده است.این تغییرات زمینه بسیاری از ناسازگاری ها و تعارضات زناشویی را فراهم آورد.بنا به گزارش جامعه شناسان و روان شناسان در سال های اخیر احساس امنیت،آرامش و روابط صمیمانه میان زنان و مردان به سستی گراییده است و خانواده ها به گونه ای فزاینده با نیروهای ویرانگر رو به رو شده اند.افزایش طلاق و کشمکش های خانوادگی نه تنها اساس خانواده ها را تهدید می کند بلکه تهدیدی جدی برای جامعه و نظامهای اجتماعی می باشد،چرا که تربیت نسلی سالم و برخوردار از سلامت روان که بتواند مسئولیت آینده جامعه را بر دوش بکشد،در محیطی که آرامش و امنیت از آن رخت بر بسته باشد،میسر نمی گردد(اکبری،1387).بسیاری از نابهنجاری های روانی و رفتاری انسانها در خانواده ریشه دارد و در عین حال بسیاری از پیشرفت های بشر نیز از خانواده نشأت می گیرد.خانواده می تواند کانون التیام همه ی زخم های اعضایش باشد و در مقابل می تواند کانون ایجاد زخم های عمیق در آنها باشد. کسی که ازدواج می کند انتظار دارد زندگی او با خوشبختی و رضایت همراه شده و از هر لحظه زندگی خود لذت ببرد. از این رو، آنچه از خود ازدواج مهم تر است، موفقیت در ازدواج یا رضامندی در بین زوجین است(ویلسون ،2005).
در این پژوهش سعی بر آن است که ابعاد جهت گیری مذهبی و هوش هیجانی در رضایتمندی زناشویی مورد بررسی قرار گیرد. رضامندی زناشویی وضعیتی است که در آن زن وشوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند.این امر در طول زندگی زوجین به وجود می آید؛ زیرا لازمه ی آن، انطباق سلیقه ها، شناخت ویژگی های شخصیتی، ایجاد قواعد رفتاری و شکل گیری الگوهای مراوده ای است. به نظر می رسد، زوجین دارای رضامندی و سازگار در حیطه های مختلف زندگی، با همدیگر توافق دارند. این چنین زن شوهرهایی از نوع و سطح روابط کلامی و غیر کلامی شان راضی اند، روابط جنسی شان را لذت بخش و ارضاء کننده می دانند، پایبندی های مذهبی مشترکی دارند،مسایل مالی شان را به خوبی برنامه ریزی و مدیریت می کنند، در تعارض و اختلاف نظرها، مصلحت زندگی و خانواده را بر مصلحت خود ترجیح داده و از انعطاف پذیری بالایی برخوردارند، از نوع و کیفیت گذران اوقات فراغت و رفت و آمد با اقوام و دوستان رضایت دارند، و نهایتاُ، در تعداد و نوع تربیت فرزندان با هم اشتراک نظر دارند(جدیری ،1388).
کارشناسان امور خانواده عوامل مختلفی را برای پر بار سازی رابطه زناشویی و رضایت از زندگی زناشویی مطرح می کنند. برای مثال، رایان (1981)وشلینگر (1982)مؤلفه هایی چون رضایت از میزان عشق و علاقه، دوستی ها، ارضای جنسی، زمان صرف شده در خانه با بچه ها، کمک به همسر در خانه، رفتار دوستان و بستگان، احترام متقابل، اعتماد، عشق، توجه، وفاداری و ارتباط متقابل را به عنوان عوامل مهم رضامندی نام می برند. یانگ (1991)و نلس (1991)نیز مؤلفه هایی همچون،اهداف زندگی و نگرش های اخلاقی زن و شوهر، ارتباط با خویشان سببی و دوستان، قدردانی و حمایت از همسر را از جمله عوامل رضامندی زناشویی تلقی می کنند؛ همچنین موریس و کارتر (2000)عواملی چون ویژگی های شخصیتی، بازخوردها، انتظارات، رابطه جنسی و الگوهای ارتباطی را از جمله عوامل موءثر در رضامندی زناشویی می دانند.(ستیر ،1983)
رضایت زناشویی: الف) توافق زن و شوهر در مورد اموری که ممکن است مسایل حادی ب بار آورد. ب) علایق و فعالیتهای مشترک. ج)ابراز علاقه مکرر و اعتماد متقابل. د) شکوه و شکایت اندک. م) شکایت نادر از احساس تنهایی،بخشودگی و مانند اینها(کارنی و کابزف ،2000).
رضایت زناشویی،یکی ازمهمترین عوامل پیشرفت و دستیابی به اهداف زندگی است، که تحت تأثیر عوامل درونی و بیرونی می باشد. از منظر دینی، رضامندی زناشویی حالتی است که در آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن، احساس طمأنینه و آرامش داشته باشند (روم:21 ) از آنجایی که دو نهاد مذهب و خانواده ارزشهای مشابهی را مورد تأکید قرار می دهند، پژوهشگران رابطه نزدیکی بین آن دو پیش بینی می کنند. مذهب و پایبندی به آن از موضوعاتی است، که می تواند ذهن پژوهشگران را به این موضوع معطوف دارد، که رضامندی از زندگی زناشویی در سایه تعالیم الهی و پایبندی به آن به چه صورت است؟ آیا پایبندی به مذهب می تواندتأثیری در سطح رضایت از زندگی زناشویی داشته باشد یا نه؟(مصلحی ،1391(ابعاد جهت گیری مذهبی طبق مقیاس بهرامی احسان، شامل چهار بعد: جهت گیری مذهبی، سازمان نیافتگی مذهبی، ارزنده سازی مذهبی و کامجویی است.
پژوهشگران و متخصیصن بر این نکته تأکید دارند که کیفیت ازدواج زمینه ساز فضای مناسبی جهت تلاقی و تبادل احساسات و عواطف مثبت بین زوجین است.همه زوجها اعم از موفق و ناموفق، تمایل دارند ،عواطفی را که در طرف مقابل نسبت به خود مشاهده می کنند،به نحوی جبران و مقابله به مثل کنند.ازدواجهای موفق با درک و کنترل هیجانهای دو طرف به ویژه کنترل خشم و ابراز صحیح آن شناخته می شود.در این جا این سوال مطرح میشود:آیاهوش هیجانی کلید طلایی یک ازدواج موفق به شمار می رود؟ یکی از روش هایی که می تواند نقش مهمی در رضایت زناشویی ایفا کند استفاده از قابلیت ها،ظرفیت ها و منابع هیجانی و عاطفی موجود در زوجین و کنترل،هدایت،مدیریت و جهت دهی این قابلیت ها در راستای رضایت زناشویی است.براساس یافته های پژوهش های انجام شده در مورد تعاملات زناشویی،فرض برآن است که اگر زوج ها از هیجان های همسران شان آگاه شوند و بتوانند هیجان هایشان را آشکارا به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز کنند زندگی بهتری خواهند داشت.برای این کار لازم است از علل،جوانب وپیامدهای هیجان هایشان بر زندگی زناشویی آگاه شوند)نظری،1392).
هوش هیجانی مجموعه مهمی از یک سری توانایی هاست:توانایی هایی مانند اینکه فرد بتواند انگیزه خود را حفظ نماید و در مقابل ناملایمات پایداری کند،تکانش های خود را به تعویق بیندازد و آنها را کنترل کند،حالات روحی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر،قدرت تفکرش را خدشه دار سازد،با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد.مؤلفه ها