اعضای خانواده اش از وی سلب شود. ایشان همچنین در زندگی اعضای خانواده، بستگان و دوستانش مشکلات جدی ایجاد می نماید. شواهد فزاینده ای وجود دارند که نشان می دهند اعتیاد رفتاری نیز همانند اعتیاد به مواد، فعالیت عادی مغز را مختل می سازد؛ اما باید برای مشخص شدن تأثیر اعتیاد رفتاری بر فعالیت و عملکرد مغز تحقیقات بیشتری صورت گیرد.

تفاوت میان عادت و اعتیاد:
بسیاری از ما انسان ها به مصرف یک ماده یا پرداختن به فعالیتی خاص عادت می کنیم اما از این بابت صدمه ای به ما وارد نمی شود؛ چون می توانیم هر زمان که اراده کنیم مصرف یک ماده اعتیاد آور یا پرداختن به یک فعالیت خاص را متوقف کنیم. آنچه اعتیاد را از عادت متمایز و متفاوت می سازد این است که ما ماده مورد نظر یا رفتار خاص را با وجود پی آمدهای منفی آن که کاملاً قابل پیش بینی و جدی هستند، همچنان ادامه می دهیم.
عادت با داشتن قدرت انتخاب همراه است. فردی که به مصرف یک ماده یا پرداختن به فعالیتی عادت کرده است، می تواند هر زمان که اراده کند از عادت خود دست بردارد.
اعتیاد با مشکلات روانی و جسمی همراه است. فرد معتاد اراده و قدرت کنترل را از دست داده است؛ چون مبتلا به بیماری اعتیاد بوده و با آگاهی از پی آمد های زیانبار مواد مخدر یا رفتاری که به آنها اعتیاد پیدا کرده است ،همچنان به مصرف این گونه مواد و تکرار رفتار زیانبار ادامه می دهد.

بیماری روانی:
تشریح اجزای تشکیل دهنده بیماری اعتیاد ،خصوصاًآن طورکه به مواد مخدر مربوط می شود و همچنین طرح این نکته که چرا افراد معتاد با وجود تحمل پی آمدهای وخیم ومداوم مصرف مواد مخدر همچنان به مصرف آن ادامه می دهند ، می پردازیم . ذهن ما آن چنان تغییر یافته و دگرگون شده است که قدرت انتخاب و کنترل را از دست داده ایم. با پیشرفت این بیماری شیوه تفکر و اندیشه ما ناهنجار و غیر عادی می شود(نقاش زاده ، 1386).

اعتیاد به عنوان یک بیماری شناخته شده است:
برای پی بردن به این نکته که اعتیاد چگونه به عنوان یک نوع بیماری به اثبات رسیده است، ابتدا باید معنی واژه بیماری را به خوبی درک کنیم. بیماری سبب می شود تا یک اندام، دستگاه یا یکی ازاعضای بدن انسان از فعالیت بازماند یا فعالیت آن با اختلال همراه شود. در مورد اعتیاد به مواد مخدر، مصرف طولانی مدت این گونه مواد ، با برجا گذاشتن تأثیر منفی بر ساختار مغز، فعالیت عادی آنرا مختل ساخته و برای اینکه مغز فعالیت عادی خود را بازیابد ، به مواد مخدر وابسته می شود. با توجه به نوع ماده مخدر و شکل و شیوه مصرف آن، نتیجه حاصل از آن ممکن است شعف و سرخوشی ، تقویت بنیه جسمانی یا بهبود خواب باشد. مواد مخدر در مراحل اولیه مصرف می تواند چنین نتایجی به همراه داشته باشد؛ چون سیستم ارتباطات مغز را تحت تأثیر قرار می دهد. با این وجود، مصرف طولانی مواد مخدر به رشد بیماری اعتیاد انجامیده و ما را به معتادانی واقعی (برگشت ناپذیر) تبدیل می سازد؛ چون مغز به مصرف مکرر مواد مخدر عادت می کند و دیگر نمی تواند بدون مصرف این گونه مواد فعالیت عادی داشته باشد .با وجودی که شواهد زیادی برای موجود بودن فرایند مشابه ای در مدار ارتباطی مغز معتادان رفتاری وجود دارد ، برای اثبات این موضوع به تحقیقات بیشتری نیاز می باشد(نقاش زاده ، 1386).

اثرات مواد مخدر بر ساختار مغز:
مواد مخدر سیستم کناره ای مغز را که مسئول کنترل احساسات و تغیر می باشد، تغییر داده و منجر به افزایش احساس لذت می گردد.
مواد مخدر باعث تغیر حالت سطوح ساقه مغز می شود(این قسمت از مغز کارکرد غیر ارادی بدن را کنترل می کند.) مواد مخدر مسیر عبور پیغام های درد را از نخاع به سمت مغز مسدود نموده و از رسیدن پیام درد به مقصد جلوگیری می کند(توکلی و دهکردیان، 1392).

معتاد مزمن :
معتادان واقعی کسانی هستند که با وجود تأثیرات زیانبار مواد مخدر، مصرف این گونه مواد را ادامه می دهند. از آنجا که بیماری اعتیاد مدارهای لذت ، پاداش ، انگیزه و حافظه مغز را مختل می نماید ، فرد معتاد توانایی قطع مصرف مواد مخدر یا حتی مهار و کنترل این گونه مواد را از دست می دهد. به همین علت فرد معتاد برای تجربه دوباره لذت و نشئگی حاصل از اولین بار مصرف مواد مخدر ، به تکرار مصرف پرداخته و سرانجام صرفاً برای این که احساس عادی بودن را در خود حفظ کند به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد. البته همه کسانی که مواد مخدر یا مشروبات الکلی مصرف می کنند به بیماری اعتیاد متبلا نمی شوند. اکثر کسانی که به مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی روی آورده اند، می توانند طبق اراده خود قطع مصرف کنند. این گونه افراد کسانی هستند که هنوز قدرت اراده خود را از دست نداده اند. اینکه چرا شماری از افراد معتاد می شوند و عده ای دیگر با وجود مصرف طولانی مدت مقادیر قابل ملاحظه ای از مواد مخدر معتاد نمی شوند، هنوز معلوم و مشخص نیست. با این حال کسانی که به درد اعتیاد مبتلا می شوند از خود عوارض و علائم مشابهی بروز می دهند که ناتوانی در دست کشیدن ارادی از مصرف مواد مخدر، از جمله این عوارض است(عبدی، 1385).

علائم روانی بیماری اعتیاد:
در ذهن کسانی که بیماری اعتیاد درآنها پیشرفت نموده ، دو نشانه بارز وجود دارد :
1.وسوسه یا میل شدید مصرف
2. نداشتن سلامت عقل

وسوسه یا میل شدید مصرف:
وسوسه حالتی ناخواسته، کنترل ناپذیر و بی وقفه ای است که بر اثر آن یک فکر، یک صحنه یا تصویر یا حالتی احساسی همواره ذهن انسان را درگیر و به خود مشغول می سازد. در مورد ما معتادان، این مواد مخدراست که همواره ذهن ما را به خود مشغول می سازد و با آنکه می دانیم مصرف این گونه مواد برای خود ما و اطرافیانمان زیانبار است ،اما باز هم بر مصرف آنها پافشاری و اصرار می ورزیم . علت چنین اصراری برای مصرف مواد مخدر لذت فراوانی است که در ابتدا از مصرف این گونه مواد احساس کرده ایم و بی وقفه تلاش می کنیم تا همان لذت و نشئگی اولیه را به دست آوریم. به عنوان فردی معتاد، همه فکر و ذکر ما به یافتن و مصرف مواد مخدر معطوف است ؛چون تأثیر مواد مخدر بر مغز انسان با وجود غیر طبیعی بودن آن، بسیار قوی است. مواد مخدر، توهم قوی بودن و داشتن کنترل بر اوضاع را در ذهن فرد معتاد پدید می آورد. با مصرف مواد مخدر به ناگهان متوجه می شویم که می توانیم از عهده کارهایی برآییم که در حالت عادی از انجام آنها وحشت و هراس داریم. احساس نشئه بودن و سرخوشی می کنیم و فردی جسور می شویم و احساس می کنیم هر مشکلی را می توانیم از پیش پا برداریم و ذهن ما با وجود طبیعی و عادی نبودن این گونه احساسات، ازقرار گرفتن در چنین حالت هایی لذت می برد. چنین چرخه ای است که سرانجام به ایجاد وسوسه در ما منجر می شود.
یکی از بزرگترین مشغله های ذهنی ما به عنوان معتادان مزمن این است که با جدیت تمام می خواهیم ثابت کنیم که می توانیم مصرف مواد مخدر را مهار و کنترل کنیم و این که ما افرادی عادی و طبیعی هستیم. به احتمال بسیار زیاد قبول این واقعیت که ما هیچ گونه عزم و اراده ای در برابر مواد مخدر نداریم، واقعیت تلخی است که نمی خواهیم به آن اعتراف کنیم؛ به همین علت همواره تلاش می‌کنیم تا راهی پیدا کنیم و نشان دهیم که از قدرت لازم برای تحت کنترل درآوردن میزان مصرف مواد مخدر برخورداریم. حتی اگر معتادی تمام عیار و شدید هم که باشید باز هم به راحتی نمی پذیرید که بیمار هستید. از خود بپرسید که تا کنون چند بار تلاش کرده اید تا میزان مصرف مواد مخدر را در حد متعادل نگه دارید و در این راه با شکست روبرو شده اید؟ بینید تا کنون چندین بار به خود قول داده اید که دیگر مواد مصرف نخواهید کرد اما چند روز بعد باز هم به سراغ مواد مخدر رفته و مصرف آنرا از سرگرفته اید(عبدی، 1385).

نداشتن سلامت عقل:
دومین نشانه بارز و متداول روانی در میان معتادان نداشتن سلامت عقل است که آن را می توان حالتی از تفکر توصیف کرد که کامل و سالم، معقول و منطقی نبوده و بر واقعیت تکیه ندارد. افکار و اندیشه های ما از آن جهت غیرعادی و ناهنجار می شوند که مواد مخدر به شدت و به گونه ای غیر طبیعی چگونگی ارسال، دریافت و پردازش اطلاعات از سوی مغز را مختل می سازد. به همین علت، قدرت و توان تصیمیم گیری و قضاوت و داوری صحیح را از دست می دهیم.
افکارغیر عقلانی ما به رفتار و اقدامات زیانباری منجر می شوند که سرانجام زندگی ما را آشفته می سازند. تا کنون چند بار خود را هنگام از سرگیری مصرف مواد مخدر فریب داده و به خود گفته ایم که این بار خواهیم توانست مصرف مواد مخدر را کنترل کنیم و اوضاع با دفعات پیشین تفاوت خواهد کرد؟ چند بار با وجود همه شواهد و نشانه های نابود کردن خانوادهایمان و خودمان به مصرف مواد مخدر ادامه داده ایم؟کسانی که در اطراف ما قرار دارند رفتار ما را دیوانگی تلقی می کنند اما رفتارمان برای خودمان طبیعی جلوه می کند(توکلی و دهکردیان، 1392).

الگوهای خاصی در میان اکثر معتادان وجود دارد که این ویژگی ها عبارتند از:
الف) انکار
انکار مکانیزم و سازوکاری دفاعی است که ما برای متقاعد ساختن خود و دیگران مبنی بر این که مواد مخدر مشکلی برای ما ایجاد نمی کند، از آن استفاده می کنیم. حتی خود ما نیز نمی دانیم که سرگرم انکار مشکل اعتیاد خود هستیم؛ چون مصرف مواد مخدر توانایی ما را در فکر کردن منطقی مختل کرده است. اما انکار کردن سبب می شود تا با وجود همه مشکلات و مصائبی که مواد مخدر برای ما و دیگران پدید آورده است به مصرف این گونه مواد ادامه دهیم. کسانی که برنامه ۱۲ قدم را دنبال می کنند می گویند: “اعتیاد تنها بیماری است که به شخص مبتلا می گوید: چیزی به نام بیماری اعتیاد وجود ندارد”.
انکار روشی است که ما برای اجتناب از پذیرفتن این واقعیت دردناک که معتادیم ، در پیش گرفته ایم . از آنجاکه از اعتراف به معتاد بودن خود به شدت وحشت داریم، به راحتی انکار می کنیم که به چنین بلایی گرفتار شده ایم. نکته دیگر این که انکار باعث می شود تا در دنیایی تخیلی زندگی کنیم؛ دنیایی که ما با وجود تحمل رنج و زحمت فراوان ، در آن احساس آرامش و امنیت می کنیم. باید توجه داشت که همین انکار است که ما را زندانی و اسیر اعتیاد نگه می دارد. تا زمانی که این مکانیزم و شیوه دفاعی ما را در چنگ خود نگه داشته است در برابر مواد مخدر برده ای بیش نخواهیم بود.
فهرست انواع روش های دفاعی که ما برای ادامه انکار اعتیاد خود از آنها استفاده می کنیم بسیار طولانی است. در اینجا به شماری از این شیوه ها که برای بی ضرر جلوه دادن مصرف مواد مخدر به آنها متوسل می شویم ،اشاره می کنیم:
۱- توجیه: توجیه خود و دیگران در این مورد که ما چرا مواد مخدر مصرف می کنیم؟”اگر زندگی تو شبیه زندگی من بود ، تو نیز مواد مخدر مصرف می کردی”؟
۲- دلیل تراشی: ارائه دلایل غیر منطقی درباره این که چرا ما مواد مخدر مصرف می کنیم؟” برای این مواد مخدر مصرف می کنم که درد جسمی ام کمتر شود ویا اعتماد به نفس داشته باشم”.
۳- سرزنش کردن_ تأسف بحال خود: برای توجیه مصرف مواد مخدر، دیگران را مسئول معتاد شدن و رفتار خودمان معرفی کنیم.” شوهرم با من بدرفتاری می کند؛ برای اینکه بتوانم وی را تحمل کنم ناگزیرم که مواد مخدر مصرف کنم”.
۴- اندک جلوه دادن مصرف : خودداری از اعتراف به این که چه مقدار و چند نوبت در شبانه روز مواد مخدر مصرف می کنیم؟ ” فقط هراز گاهی مواد مخدر مصرف می کنم. حساب کار را دارم و حواسم جمع است “.
۵- روشنفکر بازی: آوردن دلایل بی پایه و اساس برای متقاعد ساختن خود و دیگران که مشکلی در کار نیست.” برای این مواد مخدر مصرف می کنم که احساس خلاقیت کنم و کارم را بهتر انجام دهم”.
۶- ناصادقی: حقایق و واقعیت های مربوط به اعتیاد ما به اندازه ای آزار دهنده است که نمی توانیم آنها را بپذیریم و به همن علت به دروغگویی متوسل می شویم یا با پنهان نگه داشتن نکات و جزئیات مهم مرتبط به اعتیاد خود، به تحریف حقایق می پردازیم. ” برای کسب لذت ، مواد مخدر مصرف نمی کنم، بلکه به خاطر خواص دارویی و آن هم روزهای پایانی هفته مواد مخدر مصرف می کنم”.
۷- القا کردن: وقتی از معتاد بودن ما به مصرف مواد مخدر سخن به میان می آید تلاش می کنیم به دست انداختن ، مسخره کردن ، فریبکاری و این گونه کارها متوسل شویم؛ من خیلی زیاد مصرف نمی کنم و هر زمان که بخواهم می توانم کنار بگذارم؛ من در این مورد مشکلی ندارم و این شما هستید که مشکل دارید.
۸- انزوا: برای اینکه بتوانیم به مصرف مواد مخدر ادامه دهیم از دیگران دوری می کنیم.

ب)خود محوری _ خودخواهی
یکی دیگر از ویژگی های بیماری اعتیاد ، تغییری است که مصرف مواد مخدر به عنوان یک انسان در ما ایجاد می کند. اطرافیان ما ممکن است ما را فردی خودخواه به شمار آورند؛ چون چنین به نظر می رسد که آنچه برای ما اهمیت و در اولویت قرار دارد، خودمان هستیم و تنهاکاری که می کنیم و تنها فکر و ذکرمان مواد مخدر است. اطرافیان ما تصور می کنند که ما از روی عمد و به انتخاب خود به مصرف مواد مخدر می پردازیم یا اینکه صرفا برای کسب لذت مواد مصرف می کنیم. اما وقتی از بیماری اعتیاد رنج می بریم چاره دیگری جز خودخواه بودن نداریم؛