شاهد سرقت اموال خودش باشد و معذلک از ترس، اقدامی نکند، عمل مزبور، مشمول تعریف سرقت نخواهد شد، زیرا در هر دو صورت، وی نسبت به ربودن مال خویش آگاهی دارد، اگر چه رضایت ندارد. به دیگر سخن، چنین تعریفی سرقتهایی را که به صورت علنی و آشکار صورت پذیرد، در بر نمی گیرد و حال آنکه غرض از چنین تفسیری این بود که دزدیهای علنی و با قهر و غلبه نیز، مشمول تعریف شوند.[48]

درباره تعریف بالا دو نکته قابل ذکر است: اولا: بجای واژه «ربودن » از «بردن » استفاده شده است; زیرا ربودن در لغت به معنای استلاب و اختلاس آمده است[49] و از آنجا که تعریف بایستی منطقا جامع افراد ومانع اغیار باشد، با وجود واژه ربودن، تعریف شامل دزدیهای مخفیانه نمی شود،لذا به جای ربودن، بردن ذکر شده تا هم شامل سرقتهای حدی و تعزیری (دزدیهای پنهانی) و هم در بردارنده ربودن های علنی و بطور کلی شامل هرگونه دزدی شود.ثانیا: ممکن است کسی اشکال کند که تعریف یاد شده از دزدی با تعریف جرم کلاهبرداری و خیانت در امانت یکسان است زیرا در آن جرائم نیز بحث بردن مال غیرمطرح است، لذا تعریف مانع اغیار نیست. در پاسخ می گوییم اگر چه در جرم کلاهبرداری و خیانت در امانت نیز بحث بردن مال غیر مطرح است، با این تفاوت که در جرم کلاهبرداری بردن مال غیر با انجام عملیات متقلبانه صورت می پذیرد و انجام چنین عملیاتی در تحقق جرم کلاهبرداری ضروری است و در واقع بخاطر اغفال صاحب مال، وی مال را به کلاهبردار می دهد. درجرم خیانت در امانت نیز مال به شخص خائن سپرده می شود. برخلاف جرم دزدی که بحث انجام عملیات متقلبانه یا سپردن مال مطرح نیست، بلکه مال، بدون رضایت صاحب آن و به صورت مخفیانه یا آشکارا برده می شود. [50]

از نظر مطالعات حقوق تطبیقی، قانونگذار لبنان در ماده 635 شبیه تعریف فوق رابرای سرقت ذکر نموده و آن را به گونه ای بیان کرده تا دزدیهای علنی و با قهر وغلبه را نیز شامل شود. در ماده مذکور چنین مقرر شده است: اخذ مال الغیر المنقول خفیه او عنوه، بقصد التملک; گرفتن مال منقول دیگری به صورت مخفیانه یا با قهر و غلبه، به منظور مالک شدن آن. شرح دهندگان ماده مذکور گفته اند، منظور از «خفیه » عدم آگاهی صاحب مال و منظوراز «عنوه » بدون رضایت صاحب مال است. اگر چه وی آگاه به بردن مال خویش است و چون ملاک دزدی نزد آن، بردن مال بدون رضایت صاحب آن بوده است تعریف دیگری را ترجیح داده و گفته اند.[51]

اخذ المال بدون رضاء المالک. گرفتن مال بدون رضایت مالک آن. قانونگذار مصر نیز دزدی را به گونه ای تعریف کرده که همه افراد آن را شامل می شود. در ماده 268 قانون مجازات مصر چنین آمده است: کل من اختلس منقولا لغیر فهو سارق. هر کسی که مال منقول دیگری را اختلاس نماید،سارق است. تعریف فوق برای سارق ذکر شده ولی از تحلیل آن، تعریف سرقت بدست می آید. شرح دهندگان ماده یاد شده در تفسیر اختلاس گفته اند: اختلاس عبارت است از: خارج کردن مال از حیازت صاحب آن، بدون آگاهی و یا بدون رضایت وی.[52] تفسیر مذکوربدین معناست که یکی از دو امر یعنی عدم آگاهی یا عدم رضایت صاحب مال برای تحقق سرقت کافی است. از این رو چنین نتیجه گیری کرده اند که در تعریف سرقت، ذکر قیدعدم رضایت صاحب مال کافی است و قید دیگری نیاز نیست. لذا گفته اند، سرقت عبارت است از: گرفتن مال دیگری بدون رضایت او، خواه عالم به سرقت باشد یا نباشد.[53]

مبحث ششم-مقایسه سرقت با مفاهیم مشابه

گفتار اول-استِلاب یا اختطاف

بند اول- استلاب یا اختِطاف در لغت

چنانچه مال پنهان ربوده نشود، صورت های گوناگونی دارد که در کتابهای لغت ونوشته های فقهی به آن اشاره شده است، از آن جمله می توان استلاب را نام برد. استلاب از ریشه سلب و به معنای گرفتن شی ء با قهر و غلبه است. طریحی مستلب رااینگونه تعریف می کند: والمستلب هو الذی یاخذه جهرا و یهرب; مستلب کسی است که به طور آشکار مال رامی گیرد و فرار می کند.

به عنوان مثال کسی که دسته اسکناس را با زور از چنگ صاحبش خارج کرده و فرارمی کنند، طبق این تفسیر مستلب نامیده می شود.مرحوم مقدس اردبیلی(ره) در این باره می گوید: والمستلب قیل: هو الذی یسلب المال من القدام; مستلب کسی است که مال را از پیش رو می رباید.[54]

مرحوم صاحب جواهر نیز می فرماید: منظور از استلاب، نهب مال و فرار کردن است.[55]

بند دوم- استِلاب یا اختِطاف در اصطلاح

در برخی نوشته های فقهی اهل سنت به جای استلاب از واژه «نهب » استفاده شده و چنین ذکر کرده اند: المنتهب، هو الذی یاخذ المال جهره بمرای الناس منتهب، کسی است که در پیش روی مردم و به طور آشکار مال را اخذ می کند.[56]

واژه دیگری که با استلاب هم معناست، اختطاف است.« خطفه »: استلبه بسرعه.

بنابراین اگر کسی مال دیگری را به طور آشکار و با قهر و غلبه بگیرد،به اصطلاح سارق نیست، بلکه مستلب یا مختلس است. از این رو زبیدی می گوید: السارق عند العرب من جاء مستترا الی حرز فاخذ مالا لغیره، فان اخذه من ظاهرفهو مختلس و مستلب و منتهب. سارق نزد عرب کسی است که به طور پنهانی به سوی حرزبیاید و مال دیگری را بردارد، بنابراین اگر به طور آشکار مال را بردارد، وی مختلس و مستلب و منتهب است.[57]

گفتار دوم-اختِلاس

بند اول – اختِلاس در لغت

در فرهنگ لغت، اختلاس به معنای استلاب آمده است. «خلست الشی ء: اذا استبلته،اختلاس کردم شئ را، هنگامی است که سلب کرده ام آن را.» این گونه تفسیر اقتضا می کند، اختلاس همان معنای استلاب را داشته باشد و تفاوتی با یکدیگر نداشته باشند.

برخی نوشته های فقهی نیز هر دو را به یک معنا تفسیر کرده اند. ابن ادریس حلی دراین باره می گوید: والمختلس، هو الذی یسلب الشی ءظاهرا لاقاهرا من الطرقات والشوارع من غیر شهرلسلاح ولاقهرا، بل استلابا واختلاسا … ;مختلس، کسی است که بدون به کارگیری اسلحه و بدون قهر، بلکه به صورت استلاب و اختلاس، مال را به طور آشکار در راه ها وجاده ها (از مردم) سلب می نماید.[58]

با این حال بیشتر نوشته های فقهی، آن دو را به یک معنا تفسیر نمی کنند و بین آنها تفاوت نهاده اند. شهید ثانی در این باره می گوید: … فلاقطع علی المستلب وهوالذی یاخذ المال جهرا ویهرب ولاالمختلس وهو الذی یاخذالمال خفیه; حد قطع بر مستلب جاری نمی شود و او کسی است که به طور آشکار مال رامی گیرد و فرار می کند و همینطور بر مختلس نیز جاری نمی شود و او کسی است که به طور پنهان مال را می گیرد.[59]

بنابراین مستلب کسی است که مال را آشکارا اخذ کرده و فرار می کند و مختلس کسی است که مال را به طور پنهان اخذ می کند. شاید با توجه به همین تفسیر فقهی بوده که طریحی شبیه آن را ذکر کرده است.[60] درروایات ائمه(ع)، هر دو واژه بکار رفته ولی چنان تفاوتی در آنها بیان نشده است:

قال امیر المومنین(ع): لاقطع فی الدغاره المعلنه وهی الخلسه ولکن اعزره; درهجوم های آشکار که همان خلسه است، حد قطع جاری نمی شود بلکه تعزیر می کنم.

عن ابی عبدالله(ع) قال: لیس علی الذی یستلب قطع; حد قطع بر کسی که مال دیگری را سلب کرده است، جاری نمی شود. روشن نیست چرا پاره ای از فقها بین تعریف مستلب و مختلس تفاوت گذاشته اند، بااینکه در کتابهای لغت آن دو به یک معنا تفسیر شده و همین طور در روایات صادرشده چنان تفاوتی دیده نشده است.

صاحب جواهر بعد از تعریف مستلب، معنای مختلس را به مستلب ارجاع می دهد و هر دورا به یک معنا تفسیر می کند، سپس سخن شهید ثانی را در بیان تفاوت بین مستلب ومختلس، که قبلا نقل گردید، بیان نموده و کلمه خفیه را که در تعریف وی ازاختلاس ذکر شده و وجه تمایز اختلاس و استلاب است، به معنای غفله تفسیر می کند. گویا ایشان در نظر دارد معنای آن دو کلمه را بر یکدیگر منطبق نماید و تفاوت رااز بین ببرد: … ولعل المنساق منه اخذ المال من صاحبه عند صدور غفله منه; شاید معنایی که نزدیک به معنای خفیه می باشد، گرفتن مال است از صاحب آن، هنگامی که وی در غفلت بسرمی برد.[61]

اگر چه صاحب جواهر به دنبال برداشتن تفاوت بین معنای استلاب