تجربیات فرد مربوط است (جان و سریو استاوا ، 1999؛ نقل از آقایی، 1384). از این رو، روانشناسان مختلف سعی کردند رویکردهای متعددی در خصوص پنج عامل بزرگ و مؤلفه های آن اتخاذ کنند. برای مثال، طرفداران نظریه تحلیلی _ اجتماعی مانند هوگان معتقدند که صفات شخصیت ساختارهایی عصب _ روانشناختی در انسان ها نیستند بلکه مقولاتی اند که افراد برای ارزیابی یکدیگر به کار می برند و میزان منزلت و مقبولیت فرد نزد دیگران را آشکار می سازند. به نظر هوگان، پاسخ های اشخاص به پرسش نامه های شخصیت نه توصیفاتی حقیقی از خود که نوعی استراتژی معرفی خود است. از سوی دیگر، طرفداران نظریات بین شخصی به ویژه ویگینز و ترپنل به تبعیت از سالیوان معتقدند جایگاه شخصیت نه در افراد که در الگوهای روابط بین شخصی قرار دارد. این نظریات در حقیقت واکنشی بود به افراط کاری هایی که در نظریات صفات در دهه 1970 به وجود آمد. در مقابل، به اعتقاد مک کرا و جان (1992) اگرچه مدل پنج عاملی نظریه ای در باب شخصیت نیست اما به طور تلویحی بر نظریه صفات مبتنی است. بنا بر نظریه صفات، افراد را می توان در قالب الگوهای نسبتاً پایدار تفکر، احساس و اعمال توصیف نمود و آنها را در قالب برخی صفات که نوعی ثبات بین موقعیّتی دارند، اندازه گیری نمود (مک کرا و کاستا، 1999؛ نقل از آقایی، 1384).

مؤلفه ها و پنج عامل شخصیت
در طی 20 سال گذشته، شمار زیادی از تحقیقات در جهت همبستگی های تجربی هریک از پنج عامل انجام شده اند. که به اختصار بحث می شود.
برونگرایی
برونگرایی، عبارتی است که در نظریه شخصیت از کارل یونگ نشأت گرفته است. یونگ این عبارت را به معنای جهت گیری بیشتر به سوی دنیای بیرونی نسبت به دنیای درونی که وی آن را درونگرایی می دانست، به کار می برد. در مدل پنج عاملی معنای ضمنی برونگرایی تا حدی متفاوت می باشد. برونگرایی با صفاتی همچون اجتماعی بودن ، به ویژه تمایل به گروههای بزرگ به بهترین وجه تعریف شده است. به هر حال، برونگرایی بسیار گسترده تر از اجتماعی بودن است و شامل صفاتی است که دربرگیرنده سطوح انرژی و فعالیت (با توجه به عنوان دیگر ” شادخویی” )، احساس طلبی ، سلطه گری بین فردی و گرایش به تجربه کردن هیجان های مثبت می باشد (هسلم ، 2007).
افراد برونگرا خون گرم و حقیقتاً اهل دوستی با دیگران هستند و آشکارا عواطف مثبتی نسبت به آنها نشان می دهند. آنها زود با دیگران دوست می شوند و به سادگی می توانند روابطی نزدیک و صمیمی برقرار سازند. عاشق مهمانی و جمع می باشند و همنشینی با دیگران را نوعی تحریک و تقویت خوشایند می یابند. از هیجان همراهی با جمعیّت و ازدحام لذت می برند. رهبری انجمن ها را به عهده می گیرند و از زیاد حرف زدن لذت می برند (اشتون، لی و پانومن ، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). برونگراها در برابر زنانی که نمی شناسند، شجاع و دلیر ظاهر می شوند در صورتی که درونگراها ترسو و خجالتی می باشند. برونگراها شادترند و زمانی که به شیوه خویش عمل می کنند، این عاطفه مثبت بیشتر احساس می شود (فیلسون، مالانوس و آشیل ، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). لاجونن (2001؛ نقل از آقایی، 1384) نیز بیان می کند که نکات منفی نیز در برونگراها وجود دارد از جمله اینکه، برونگراها علاقه دارند که با سرعت برانند ، در حین رانندگی به موسیقی گوش کنند و در نتیجه تصادفات رانندگی بیشتری را ایجاد کرده و حتی نسبت به گروه درونگراها بیشتر در اثر حوادث جاده ای جان خود را از دست می دهند.
سازگاری
عامل سازگاری بازتاب دهنده ی تفاوت های فردی مرتبط با همکاری و سازگاری اجتماعی است. افراد برخوردار از سازگاری بالا، کنار آمدن با دیگران را یک ارزش می دانند. در نتیجه آنها افرادی با ملاحظه، خون گرم، سخاوتمند، یاری رسان و علاقمند به شریک کردن دیگران در علایق خود هستند. این افراد همچنین، نظری خوش بینانه نسبت به طبیعت انسان ها دارند. آنها معتقدند مردم ذاتاً صادق، درستکار و قابل اعتماد می‌باشند.آنها نیازی نمی بینند که در مواجهه با دیگران متظاهر و فریبکار باشند و در نتیجه واضح، صریح و صادق هستند. افراد سازگار، دل رحم و دلسوز هستند. آنها رنج و درد دیگران را به شکلی ملموس احساس میکنند و به راحتی حس ترحم شان برانگیخته می شوند کمک به دیگران را واقعاً لذت بخش می یابند. در نتیجه آنها عموماً مشتاق یاری دادن به افراد نیازمند هستند. افراد سازگار از درگیری و برخورد خوششان نمی آید. آنها کاملاً آماده اند با دیگران سازگار شوند یا برای کنار آمدن با آنها از نیازهای خود چشم پوشی کنند (آقایی،1384).

وظیفه شناسی
وظیفه شناسی عاملی است که اسم آن مورد مخالفت های زیادی واقع شده است. به هر حال، درباره صفاتی که این عوامل را مشخص می کنند، تقریباً توافق وجود دارد. این صفات به طور کلّی خود کنترلی، برنامه داشتن و نسبت به کار خویش به صورت سازمان یافته، کارآمد و با دقّت عمل کردن را در بر می گیرد (هسلم،2007). کار کردن شدید، وقت شناسی و رفتار قابل اعتماد از ویژگی های افراد وظیفه شناس می باشد و در نتیجه این رفتار به رتبه بالاتر از میانگین، رضایت شغلی بیشتر، امنیت شغلی بیشتر و روابط اجتماعی مثبت تری نائل می شوند (لانگ فورد ، 2003؛ نقل از گنجه، 1388). اسامی دیگر این عامل، توجه ما را به سوی دیگر جنبه های آن جلب می کند از جمله : “قابلیت اطمینان ” با تأکید بر خودکنترلی و پیش بینی پذیری ، “محتاط بودن ” با تأکید بر برنامه ریزی و دوراندیشی، “میل به پیشرفت ” با تأکید بر میل به پیگیری اهداف (هسلم، 2007). بنابراین، وظیفه شناسی در واقع نگرانی درباره اهداف و مقاصد درازمدت می باشد، از این رو افراد وظیفه شناس در برابر تکانش هایی که خطر خراب کردن اهداف را به همراه دارند، مقاومت می کنند و تمام تلاش خود را در جهت تکمیل اهدافشان تجهیز می کنند (هسلم، 2007). روی هم رفته، افراد با وظیفه شناسی بالا تمایل دارند که در مدرسه و محیط کار عملکرد خوبی داشته باشند و از شکستن قوانین اجتناب کرده و روابط عاشقانه پایدار و امنی دارند. در مقابل، افرادی که وظیفه شناس نمی باشند، تمایل به رفتار تکانشی و سازمان نیافته دارند، همچنین جهت گیری نسبت به حال دارند تا اینکه متوجه آینده باشند و نسبت به مسئولیت های شغلی خویش بی توجهند و به احتمال زیاد عملکرد ضعیفی در مدرسه و محیط کار دارند و کارهایشان را به موقع انجام نداده و به تعویق می اندازند (لارسن و باس، 2008؛ نقل از گنجه، 1388).
روان رنجورخویی
روان رنجورخویی با بی ثباتی هیجانی افراد در ارتباط همراه می باشد. اگرچه، روان رنجورخویی یک عبارت مطلق روان پزشکی است که با جلوه های اضطراب مرتبط است، ولی روان رنجورخویی به حیطه گسترده قابل ملاحظه ای از هیجانات منفی از جمله خشم، غمگینی، شرم و خجالت منسوب می باشد. همچنین این صفت بر وجود هیچ گونه اختلال روانی در فرد دلالت نمی کند. افراد روان رنجور بیشتر مستعد تجربه کردن هیجانات منفی می باشند، از نظر روانشناختی آمادگی زیادی برای ناسازگاری داشته و بسیار آسیب پذیرند و از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند (هسلم، 2007). مشخصه بارز افراد روان رنجورخو، تغییرپذیری خلق و خو در طی زمان می باشد. این افراد بیشتر از افراد دارای ثبات هیجانی به طور ناگهانی، تغییر خلق می دهند(مورای، آلن و تریندر ، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). از نظر روانشناختی افراد روان رنجورخو احتمالاً گسستگی هایی همچون ناتوانی در یادآوری رویدادهای مهم زندگی، احساس گسستگی و قطع ارتباط با زندگی و دیگران و احساس اینکه در یک مکان غریبه و ناآشنا بیدار شده اند را تجربه می کنند (واپیل، روبل و پاپ ، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). این افراد تمایل بیشتری به خودکشی دارند (چیکوتا و استیل ، 2005؛ نقل از گنجه، 1388). افرادی که در روان رنجورخویی نمره بالا می گیرند از سلامت کمتر و نشانه های جسمی بیشتر و کوشش کمتر برای انجام فعالیت ها و رفتارهای ورزشی برخوردارند (ویلیامز، ابرین و کلدر ، 2004؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011؛ ساباتینی ، 2014). از نظر تعامل، افرادی که روان رنجور هستند، در تعاملات اجتماعی خویش افت و خیز زیادی را تجربه می کنند و در مواجهه با رویدادهای پراسترس همچون سقط جنین ناخواسته، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه در آنها بیشتر است (انجل هارد، هونت و کیندت ، 2003؛ نقل از گنجه، 1388). هسلم (2007) معتقد است، افرادی که در روان رنجورخویی نمره پایینی می گیرند، از نظر هیجانی دارای ثبات بوده، آرام هستند و می توانند به راحتی با استرس کنار بیایند.
پذیرش(گشودگی)
آخرین مورد در مدل پنج عاملی پذیرش می باشد. گشودگی عبارت نسبتاً مبهمی است و بالتبع نامگذاری این صفت بسیار بحث انگیز بوده است. به صورت استعاری، گشودگی میل به پذیرفتن راههای جدید و غیر متعارف فکر کردن و رفتار کردن می باشد، که در آن این صفت به صورت خلاقیّت، کنجکاوی، تخیّل و تقدیر زیبایی شناختی ظهور می کند (هسلم،2007). گرایش به پذیرش با تجربه کردن غذاهای جدید، علاقه به تجربیات جدید و بدیع و حتی پذیرش عشقبازی های خارج از زناشویی در ارتباط می باشد (باس، 1993؛ نقل از گنجه، 1388). یک دلیل احتمالی برای پذیرش ممکن است در تفاوت های فردی موجود در نحوه پردازش اطلاعات باشد. تحقیقات نشان می دهد که افرادی که نمره بالایی در پذیرش کسب می کنند، مشکلات زیادی در نادیده گرفتن محرک های تجربه شده قبلی دارند (پترسون، اسمیت و کارسون ، 2002؛ نقل از گنجه، 1388). این طور به نظر می رسد که دریچه های ادراک و دریافت اطّلاعات افراد با پذیرش بالا، برای دریافت اطلاعاتی که از منابع مختلف می آیند، بازتر عمل می کند، در حالیکه افراد با پذیرش پایین، بیشتر دید تونلی دارند و به سادگی می توانند محرک ها را نادیده بگیرند (فلین و فلین ، 2005؛ نقل از گنجه، 1388). ویژگی های دیگر این عامل از طریق القابی که توسط محققان قدیمی به این صفت نسبت داده شده بود، به دست آمده اند. بعضی از محققین این صفت را نیروی عقلانی می نامیدند که با هوش همبستگی مثبت دارد، اما نیروی عقلانی چیزی بیشتر از مفهوم ساده هوش می باشد نورمن (1963؛ به نقل ازگنجه، 1388)، این صفت را فرهنگ نامید و کاستا و مک کرا (1992؛ به نقل از زانگ و هه، 2010) آن را با عنوان ” باز بودن نسبت به تجربه ” تفسیر کردند.
ساختار زیستی صفات شخصیت
به نظر کاستا و مک کرا (1992) با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن صفات شخصیت می توانیم نوعی ثبات و ساختار زیستی و در نتیجه نقشی علّی برای آنها قائل شویم. همین امر اساس تفاوت رویکرد آنها با سایر رویکردها به پنج عامل است. نظریه آنها با تکیه بر یافته هایی که ارثی بودن عامل ها را نشان می دهند و از وجود زیربنای زیستی برای آنها حکایت دارند، نتیجه می گیرند که این عوامل باید از ساختارها و فرایندهای زیستی مانند موقعیّت های خاص ژنها، برخی مناطق مغزی (مثلاً بادامه)، برخی انتقال دهنده های عصبی، هورمون ها و غیره سرچشمه گرفته باشند. از این لحاظ است که دیگر عبارتی مانند ” پل دوست دارد به مهمانی برود زیرا فردی برون گراست “، صرفاً توصیفی از رفتار او نمی باشد، بلکه حاکی از ساختارها و فرایندهای زیستی است که رفتار او را جهت داده اند و باید کشف شوند (جان و سریو استاوا، 1999؛ نقل از آقایی، 1384).
بادامه مغز، یکی از مهمترین نواحی است که بیشتر مقالات به بررسی آن می پردازند، مخصوصاً به این دلیل که مربوط به هیجانات انسان است (لی دوکس ، 1996؛ پسوا ، 2008؛ نقل از داتیلیو ، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393). چنین ساختارهای زیر قشری بسیار سریع و اتوماتیک عمل می کنند، مانند زمانی که سفیدی چشم ما به دلیل قرار گرفتن در موقعیّتی ترسناک کاملاً پهن و گشاد می شود. چنین عملکردهایی که احساس را راه اندازی می کنند اغلب هوشیارانه است ولی همیشه آگاهی محرک را ندارد که ممکن است واکنشهای مغز در نواحی احساسی را تحت تأثیر قرار دهد. مطالعات نشان داده که چگونه شروع ارزیابی ها منجر به سوگیری ادراکی بعدی شده و این باعث تقویت ارزیابی آغازین می شود. جریان فعال سازی مدارهای مغز با یک فرایند فعال سازی سطح بالا شروع می شود که شخص را برای واکنشی خاص آماده می کند. واکنش بادامه مغز به بازنمایی بصری اولیه از طریق علامت دادن های سیستم فرآیند بصری و سپس فعال سازی توجه و ادراک دستگاه مغز، صورت می گیرد. چیزی که بسیار جالب است این موضوع است که بادامه مغز می توانند به سرعت طرف دستگاه ادراکی را بگیرد تا این که به سمت محرک های نادرست برود، تمامی این اتفاقات در چند ثانیه اتفاق می افتند بدون اینکه هیچ نیازی به آگاهی داشته باشند (داتیلیو، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393).
همچنین مطالعاتی نیز نقش انتقال دهنده های عصبی را نیز در صفات شخصیت مورد بررسی قرار داده اند، چندین مطالعه نشان می دهد که روان رنجورخویی و آسیب شناسی روانی از یک طرف و برونگرایی و سلامت روانی مثبت از طرف دیگر سهمی در پایگاههای فیزیولوژیکی مشترک دارند (اسمیت و بوک ، 2006؛ نقل از لامرز و همکاران، 2012)، بعنوان مثال، نوروترانسمیترها با سیستم مهاری رفتار و سیستم عملکردی رفتار رابطه دارد که نشان می دهد که روابط مهمی با صفت شخصیت و سلامت روان