آن به مراتب بیشتر خواهد شد.
مطرح شدن طلاق در شرایط پس از خیانت، صرفاً به خاطر جداشدن نیست، بلکه با هدفهای دیگری مطرح می‌‌گردد. حال فرض را بر این بگذاریم که مردی از زندگی با همسرش راضی نباشد و به این نتیجه برسد که جداشدن و طلاق گرفتن تنها راه مناسب برای هردو طرف باشد. حتی در چنین وضعیتی اینگونه همسران به دلایل مختلف اقدام به خیانت نمی‌نمایند. به سر بردن در چنین وضعیت و شرایطی فشار و روانی ویژه‌ای را به هریک از همسران به ویژه همسر ناراضی وارد می‌‌کند که این امر مانع می‌‌شود تا به این گونه امور مشغول گردد. از سوی دیگر مردی که به این نتیجه رسیده باشد که جدا شدن از همسر و طلاق تنها راه چاره است. تمام ذهن او را این امر اشغال می‌‌کند و سعی خود را براین خواهد گذاشت تا هرچه سریعتر این امر انجام شود. چنین امری به تجربه ملاحظه شده که حتی پس از طلاق از روی کینه وانتقام اتهام‌هایی را در ارتباط با خیانت به یکدیگر وارد می‌‌کند، به همین جهت فردی که قصد طلاق داشته باشد، حتی اگر فرد مناسبی را هم برای خود پیدا کرده باشد، ابتدا امر جداشدن و طلاقش را به انجام می‌‌رساند و سپس چنین کاری را انجام می‌‌دهد. به عبارتی او چنانچه جداشدن و انجام طلاق دلایل معقول و منطقی هم برای آن وجود داشته باشد، خود را بدنام نکرده و بی جهت برای امری که می‌‌تواند مدتی دیرتر انجام دهد، نزد همسر و سایرین وجهه خود را خراب نمی‌کند.
طلاق برخلاف ظاهر آن کار چندان ساده و راحتی نیست و امور و نکات بسیاری وجود دارند که لازم است به درستی مورد تحلیل و بررسی قرار گیرند تا بتوان به نتیجه لازم رسید که آیا چنین اقدامی لازم است یا خیر؟
در واقع اقدام به طلاق و یا ادامه زندگی، تصمیم میان بد و بدتر است، به همین جهت تصمیم‌گیری در این مورد کار چندان ساده و آسانی نیست.
طلاق در شرایطی که هر دو نفر از همسران راضی به چنین امری نباشند به مراتب راحت‌تر برگزار می‌‌شود. البته پیش از این هم خاطر نشان شد که خیانت هم در میان زوج‌های سالم و موفق و هم در میان زوج‌های ناسالم وناموفق روی می‌‌دهد. اما در میان زوج‌های ناسالم و ناموفق یا به عبارتی زوج‌های مشکل دار و آسیب خورده این امر بیشتر ملاحظه می‌‌شود. در وضعیت و شرایطی که خیانت میان همسران روی می‌‌دهد، حتی اگر آنها پیش از آن نیز چنین تصمیمی را داشته اند، بهتر است که اجازه دهند بحران دوره سیاه خیانت تا حدودی بگذرد و پس از آن به چنین امری پردازد. در وضعیت آشکار شدن خیانت همسران به ویژه فردی که چنین اقدامی از او سرزده است، راضی به جداشدن و به نوعی حاظر است تا اقدام به جبران آسیب‌های ایجاد شده بنماید. به همین جهت بهتر است تا از تصمیم عجولانه تا حد ممکن خودداری شود.
در وضعیتی که دوره طلایی خیانت به پایان می‌‌رسد و همسر از چنین موردی آگاه می‌‌شود، دوران سیاه آغاز شده و درگیری‌های پی در پی که در مواردی شرایط را بدتر می‌‌نماید، در نهایت همسری که مورد خیانت قرار گرفته برای اذیت و آزار طرف مقابل خیانت پیشنهاد طلاق را ارائه می‌‌کند. که این امر شرایط دشوارتری را نیز برای فرد مقصر ایجاد می‌‌نماید. در هر حال طلاق امری است که به تنهایی نکات و مسایل پیچیده‌ای را به همراه دارد و ترکیب کردن امور دیگر مانند انتقام و درگیر و ترکیب کردن این دو امر پیامدهای ناخوشایندی را به همراه خواهد داشت.
همانطور که خاطر نشان شد، طلاق امری است که برای تصمیم به انجام آن ده‌ها عامل را بایستی درنظر گرفت و به درستی همه عوامل و جوانب آنرا مورد بررسی قرار داد و سپس اقدام به تصمیم گیری نمود. البته و درنهایت و یا بیش از گرفتن چنین تصمیمی نیاز به مشاوره‌های کارشناسی و تخصصی نیز وجود دارد. این امر به تجربه در مشاوره با همسرانی که مورد خیانت قرار گرفته‌اند نیز ملاحظه شده که بعضی از همسران اگرچه دل خوشی از همسر خود ندارند. و زندگیشان لطف و جذابیت گذشته را برایشان ندارد. اما هم چنان بنا به دلایل مختلف از جمله منافع فرزندان، آشکار و رسوا شدن این موضوع قصد سایرین و مواردی از این قبیل اموری هستند که آنها به سادگی نمی‌توانند تصمیم به جدایی و طلاق بگیرند. در هر حال خیانت اگرچه آسیب‌ها و عوارض بسیار مشکل آفرینی را برای همسران و خانواده به همراه دارد، اما انتخاب راهکار طلاق نبایستی اولین گزینه باشد، بلکه ابتدا راهکارهای سازنده لازم است در نظر گرفته شود و در صورتی که هیچ یک از رویکردهای موجود نتایج مورد نیاز را به همراه نداشت، به عنوان آخرین رهیافت می‌‌تواند در نظر گرفته شود.
1-10 موضع اسلام، مسیحیت و یهودیت در قبال خیانت:
سه دین عمده حوزه شرقی مدیترانه ( اسلام و مسیحیت و یهیودیت ) اهمیت و ارزش زیادی برای ازدواج وروابط زناشویی قائل هستند. اسلام در قرآن، چنان اهمیت خاصی به ازدواج داده است و با احترام از آن یاد می‌‌کند که این امر را در میان تمامی معاهدات و معاملات بشری، منحصر به فرد دانسته است. در کتاب آسمانی قرآن آمده که “ازدواج” موهبتی الهی است که خداوند به بندگانش عطا فرموده است:«خدا برای شما همسرانی از جنس خودتان آفرید و از آن‌ها فرزندان و نوادگانی برای شما خلق نمود و از نعمتهای پاکیزه و لذیذ روزی داد، آیا مردم باز به باطل می‌‌گروند و به نعمت خداوند کافر می‌‌شوند»؟ آفرینش”همسر” به عنوان نشانه ای از قدرت نامحدود پروردگار توصیف شده است: «از نشانه‌های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرامش یافته و انس بگیرید و در میان شما مهربانی و شفقت بر قرار نمود. همانا در این امر نشانه‌هایی است برای مردمانی که می‌‌اندیشند». اسلام در کل، جامعه را مسئول فراهم آوردن تسهیلات و امکانات برای امر ازدواج بین زنان و مردان می‌‌داند. در کتاب آسمانی قرآن آمده است: «مردان بی زنان و زنان بی شوهر و کنیزان و بندگان خود را به نکاح یکدیگر درآورید که اگر آن‌ها فقیر باشند، خداوند با لطف خود آنان را بی‌نیاز خواهدکرد. و آنانی که وسیله نکاح نمی‌یابند باید عفت نفس پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آن‌ها را بی‌نیاز سازد». در روایات آمده است که یکی از اهداف ازدواج حفظ زنان و مردان از ارتکاب رفتارهای غیر اخلاقی ناشی از بی بند و باری جنسی است. به طور کلی شخص متأهل به آنچه که قرآن طبق موازین شرعی برایش فراهم نموده است راضی بوده و پا از آن فراتر نمی‌گذارد، و به همین دلیل است که پیامبر می‌‌فرماید: «کسانی که توان و استطاعت ازدواج دارند نباید در این کار تعلل و مسامحه بورزند». پیامبر (ص) با تأکید بر اینکه پاکدامنی و عفاف یکی از اهداف ازدواج است و مسلمان متأهل باید بترسد و چاره جویی کند از این که به سوی دیگران کشیده شود، می‌‌فرماید: «وقتی یکی از شما با شهوت به زنی بنگرد باید برای ارضای نفس خود به سوی همسرش برود». اسلام همچنین به مسلمانان سفارش می‌‌کند که از امور جنسی در محدوده و چارچوب ازدواج لذت ببرند، به این صورت آن را عملی قابل ستایش و حتی سزاوار پاداش ساخته است. قرآن در تمام موارد، روابط و مسائل جنسی را منحصراً در چارچوب ازدواج جایز می‌‌داند و هر گونه رابطه خارج از این محدوده را گناه ممنوعه اعلام می‌‌دارد. تشویق یهودیت به امر ازدواج و مورد توجه قرار دادن آن، به وضوح در هر دو بخش عهد جدید و قدیم در کتاب مقدس وجود دارد. در عهد قدیم می‌‌خوانیم که این خداوند است که اساس ازدواج را متناسب با ساختار وجودی انسان بنان گذاشت و سپس خداوند فرمود: «سزاوار نیست که”آدمی” تنها زندگی کند، لذا من برای او مناسب و شایسته خواهم آفرید». بنابراین در کتاب تورات به زن و مرد به یک چشم نگاه شده است: «استخوان این موجود از استخوان من و گوشت او از گوشت من است، او را نساء می‌‌نامم زیرا از انسان به وجود آمده است و مرد نیز، پدر و مادرش را ترک می‌‌کند و به همسرش می‌‌پیوندد تا یک موجود واحد شوند».
کتاب مقدس مسیحیان، انجیل به امر ازدواج توجه بسیار نشان داده است و آن را امری مقدس به شمار آورده و بیان می‌‌دارد که: «شوهر باید حق همسرش را رعایت کند، و متقابلاً زن نیز حقوق شوهرش را ادا نماید به این معنی که آن‌ها شرعاً به یکدیگر تعلق دارند و نمی‌توانند در اختیار کس دیگری قرار بگیرند». و نیز آمده است که: «زن نباید جز در مقابل شوهرش تسلیم شود، و مرد نیز باید به همسرش وفادار باشد». براساس آیات قرآن، خداوند تنها ازدواج با زنان پرهیزکاری را که یا به دین اسلام گرویده‌اند و یا پیرو مذاهب مسیحیت و یهودیت می‌‌باشند جایز می‌‌داند، زیرا که چنین زنانی عفیف بوده و دارای خلق و خوی نیکو می‌‌باشند. او همچنین مردانی را شایسته ازدواج می‌‌داند که پاکدامن بوده و اهل بی‌بند و باری نباشند. به هر صورت متخلفان از این قانون قرآنی و آن‌هایی که آن را رعایت نمی کنند افراد بی ایمانی هستند که ازدواجشان می‌‌تواند تنها با افراد بی ایمان مشابه خودشان به رسمیت شناخته شود.
مسیحیت نیز ازدواج با افرادی را که رابطه نامشروع برقرار می‌‌کنند چه زن و چه مرد، ممنوع اعلام نموده و آن را خلاف قانون دانسته است: «ازدواج با مطلقه‌ای که دلیل طلاق وی ارتکاب زنا بوده غیر قانونی می‌‌باشد.» و نیز ارتکاب این عمل شنیع در بین مسیحیان مانع از ازدواج آن‌ها در آینده می‌‌شود، در نتیجه، بر اساس قوانین مذهبی، ازدواج تنها راه مجاز و مشروعی است که خداوند برای زنان و مردان به منظور تمتع از روابط جنسی مقرر داشته است و سایر صور آن که خارج از چارجوب ازدواج صورت بگیرد گناه تلقی می‌‌شود.
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: خدای متعال به موسی بن عمران وحی نمود: ای موسی کسی که زنا کند به او زنا خواهد شد ولو در نسل‌های بعدیش. ای موسی عفیف باش تا خانواده ات عفیف بماند. ای موسی اگر می‌‌خواهی خیر در خانواده‌ات زیاد شود، از زنا بپرهیز.
ادیان الهی، یک حلقه ثانویه الهی و حفاظتی برای افراد جامعه در برابر اثرات منفی آزادی‌های نامحدود جنسی ایجاد می‌‌کنند. این موضوع را می‌‌توان در علل تحریم تمام انواع روابط خارج از چارچوب زناشویی بین پیروان همه ادیان به وضو دریافت. اسلام و در واقع تمام ادیان الهی، رابطه نامشروع را ممنوع نموده و تمام راه‌های کشش به سوی آن را مسدود کرده‌اند. این عمل نامشروع که زیان‌های فوق العاده‌ای به اعتبار خانوادگی و ارزش‌های فردی و نیز نسل‌های آتی وارد می‌‌سازد، به کرات باعث فروپاشی خانواده‌ها و نیز گسستن پیوند‌هایی که سبب تحکیم روابط افراد فامیل می‌‌باشد، گردیده است. و به نوبه خود موجب گسترش همه جانبه و وسیع فساد و بی‌بند و باری شده و زمینه ساز سقوط امور معنوی می‌‌شود. همین موضوع بیانگر علت انزجار شدید اسلام از این عمل می‌‌باشد. روش اسلام در نهی از ارتکاب هر عملی صرفاً به نهی لفظی محدود نمی شود، بلکه تلاش می‌‌کند تا عواملی را که منجر به ارتکاب آن معصیت می‌‌شود ریشه‌کن نماید. به همین علت اسلام مردان و زنان را از تنها نشستن و یکدیگر را در خلوت ملاقات کردن نهی کرده است. و نیز همنشینی بدون دلیل مرد و زن نامحرم، نگاه ناپاک به جنس مخالف، دیدن عورت و قسمت‌های که در اسلام دستور اکید برای پوشانیدن آن‌ها را در ملأ عام داده شده و نیز نشان دادن زیبایی‌های بدن و زشتی‌های آن را کاملاَ ممنوع اعلام کرده است. حضرت علی (علیه السلام) می‌‌فرمایند: «هر که از سه چیز خود را محافظت نماید، از شیطان و نیز هر بلایی در امان خواهد بود، یکی از آن سه عبارت است از این که مرد با زن نامحرم خلوت نماید». رابطه نامشروع در یهودیت نیز اکیداً ممنوع شده، همچنان که به وضوح هم در عهد قدیم و هم در عهد جدید بیان شده است، هفتمین فرمان از ده فرمان حضرت موسی (علیه السلام) می‌‌گوید: «شما نباید مرتکب زنا شوید». و نیز در عهد قدیم آمده است: «همانا کسی که مرتکب زنا شود عقل و شعور ندارد». از حضرت عیسی(علیه السلام) نقل شده که فرموده است: «اما من به شما می‌‌گویم هر یک از شما که نگاه ناپاکی به زنی بیفکند همانا در قلب خویش مرتکب زنا شده است». مسیحیت زنا و رابطه نامشروع را تنها دلیل موجه و قابل قبول برای طلاق می‌‌داند. در انجیل متی آمده است: «هر کس زنش را جز به دلیل بی عفتی طلاق دهد و با دیگری ازدواج کند، زناکار محسوب می‌‌شود». چنین طرز تلقی نشان می‌‌دهد که رابطه نامشروع در مسیحیت تا چه حد عمل پست و شرورانه‌ای محسوب می‌‌شود، و به رغم تحریم طلاق به طور کلی، تنها در صورتی این تحریم لغو می‌‌شود و گاه به صورت اجبار در می‌‌آید که شریک زندگی و همسر مرتکب خیانت شده باشد.