یا فقط ترذیلی است)).
گفتار دوم : مجازات های شرعی
مقصود از مجازات های شرعی کیفرهایی هستند که یا به طور ثابت در شرع معین شده و یا به نظر حاکم شرع واگذار گردیده اند. به عبارت دیگر مقررات شرعی بر نیازهای جامعه و شرایط حاکم بر آن غالبند. این مجازات ها بخصوص در برخی از کشورهای اسلامی اجرا می شوند که ایران نیز از همین رویه پیروی می کند. باید توجه داشت که هرچند در کشور ما این مجازات ها در قوانین مشخصی پیاده شده اند اما به دلیل اینکه مستقیماً از شرع ریشه می گیرند، لذا ما آنها را تحت عنوان مجازات های شرعی آورده ایم (نوربها ، 1386).
الف : حدود
حدود جمع حد است. حد در لغت به معنی حایل میان دو چیز و کنایه از انتها یا کرانه یا مرز شی است. در لغت عرب به معنی منع و جلوگیری کردن آماده است (اردبیلی، 1389 ). بر طبق ماده 15 قانون مجازات اسلامی 92: ((حد مجازاتی است که موجب، نوع، میزان و کفیت اجرای آن در شرع مقدس، تعیین شده است)).
انواع مجازات های حدی در قانون مجازات اسلامی 92 به شرح زیر است:
-اعدام (رجم و به دار آویختن یا صلب شیوه کیفر سالب نفس محسوب و به اعدام ملحق می شوند)، شلاق، قطع عضو (دست و پا)، نفی بلد، بدین ترتیب حد کیفرهایی بیشتر بدنی است که از پیش اندازه و مقدار آن تعیین شده است و قاضی در کم و زیاد و تبدیل و اسقاط آن اختیاری ندارد (اردبیلی، 1389).
نظر به اینکه جرایمی که مشمول حکم حد در حقوق اسلامی قرار گرفته اند جرایم سنگینی هستند که بنیان جامعه را مورد لطمه و صدمه قرار می دهند و از طرف دیگر در این جرایم آنچه مهم است به طور عموم مصلحت جامعه است نه فرد مجنی علیه، لذا تا آنجا که ممکن است در صورت وجود مقتضی و عدم مانع باید این حدود اجرا گردد (شمس ناتری، 1378) همچنین با توجه به اینکه سنگینی جرایم، مجازات های سنگین نیز مقرر گردیده است، قاعده ای در حقوق اسلامی بوجود آمده با عنوان “الحدود تدر بالشبهات” یعنی حدود با شبهه رفع می شود. بنابراین همانگونه که در صورت وجود مقتضی و عدم مانع باید حدود را اجرا کرد در صورت وجود شبهه باید از اجرای آن صرفنظر کرد تا خونی به ناحق ریخته نشود.
در مورد آثار و احکام مجازات حدی باید گفت که این مجازات از مجازاتهای خاصی می باشد که در خود اسلام آثار و احکام آن تعیین شده است و قاضی حق تغییر و تبدیل آن را ندارد و قانون مجازات اسلامی 1392 در باب دوم “حدود” همان شرایط را کم و کاست مورد حکم قرار داده است. البته حدود در برخی موارد آثاری را بر مواد عمومی دارد که در جای خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
ب : قصاص
قصاص به کسر اول از “قص” در اصل به معنی مماثله، مساوات و تعادل است (صادقی، 1387 ). قصاص در لغت به معنای پیروی کردن است. قص اثره یعنی از او پیروی کرد. گویا قصاص کننده از کسی که جنایت را وارد ساخته پیروی می کند و کاری همانند کار او انجام می دهد، و از این رو به این کار او قصاص گفته می شود (شهید ثانی، 1390).
قصاص به عنوان مجازات اصلی در جرایم علیه تمامیت جسمانی اشخاص در آیات مختلف قرآن به طور صریح و غیرصریح مورد اشاره و تاکید قرار گرفته است. اصلی بودن مجازات قصاص در جرایم علیه تمامیت جسمانی اشخاص در موارد مختلف قانون مجازات اسلامی مورد اشاره قرار گرفته است (میرمحمدصادقی،1389). از جمله ماده 381 اشعار می دارد: ((مجازات قتل عمدی در صورت تقاضای ولی دم و وجود سایر شرایط مقرر در قانون، قصاص است…)). در مورد جنایات مادون نفس نیز ماده 386 مقرر می دارد: ((مجازات جنایت عمدی بر عضو در صورت تقاضای مجنی علیه یا ولی او و وجود سایر شرایط مقرر در قانون، قصاص است…)).
در مورد آثار و احکام مجازات قصاص باید گفت با توجه به اینکه این مجازات از مجازاتهای خاصی می باشد که در خود اسلام آثار و احکام آن تبیین شده است، قانون مجازات اسلامی 1392 نیز همان آثار و شرایط را در مبحث قصاص مورد حکم قرار داده است.
مجازات اعدام در مواردی مانند آثار تبعی، شروع به جرم و… دارای آثاری می باشد که در جای خود مورد بررسی قرار گرفت. همچنین شرح کامل طبقه بندی سه گانه جرایم نیز در جای خود خواهد آمد.
ج : دیات
دیات جمع دیه است که به فارسی آن را خونبها می گویند (اردبیلی ، 1389 ). از لحاظ فقهی فقهای امامیه تعاریف مختلفی از دیه دارند که به لحاظ اختصار به ذکر نمونه ای از این تعاریف می پردازیم، البته ذکر این نکته نیز ضروری است که اکثر فقهای امامیه، و به خصوص متقدمانی مثل شهید اول و شهید ثانی تعریفی برای دیه ذکر نکرده اند و فقط به ذکر مصادیق آن پرداختند(شهید ثانی ، 1380). اما بعضی از فقهای عظام متأخر شیعه تعاریفی در خصوص دیه ارائه کرده اند که ما فقط به ذکر تعریف امام خمینی و حضرت آیت الله العظمی خویی بسنده خواهیم کرد. امام خمینی در خصوص دیه اظهار می دارند: ((دیه مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو واجب می شود و فرق نمی کند که از طرف شارع میزان آن معین شده باشد یا معین نشده باشد، و گاهی دیه فقط بر آنچه معین شده اطلاق می گردد و آنچه را که معین نشده است ارش یا حکومت می نامند…)).(خمینی ، 1384ق ).آیت الله العظمی خویی دیه را با عبارات ذیل تعریف نموده است: ((دیه مالی است که در جنایت بر نفس، اعضا و یا ایراد جرح و مانند اینها (از طرف شارع) مقرر و معین گردیده است)) (خویی ، 1382 ).تفاوتی که بین این تعریف و تعریف امام وجود دارد، این است که دیه را تنها بر موردی اطلاق است که مقدار آن از طرف شارع معین شده است. درحالی که سایر فقها از جمله امام خمینی دیه را بر مالی اطلاق می کنند که به سبب جنایت واجب می شود؛ خواه مقدار آن از طرف شارع مشخص شده و خواه نشده باشد.
دیه را قانونگذار در شمار مجازاتها ذکر کرده است. ولی به نظر می آید که وجوب پرداخت دیه بیشتر الزام مدنی باشد تا کیفری. با این همه ، چون در اکثر جنایات شبه عمد جانی غیر از پرداخت دیه الزام دیگری ندارد این غرامت را شاید بتوان نوعی مجازات تلقی کرد. ارش را قانونگذار تعریف نکرده است. ارش ریشه کلمه فارسی ارزیدن است و به اعتبار منابع معتبر فقهی به این صورت به دست می آید که فرض می کنند مجنی علیه برده است. در این حال ، مابه التفاوت قیمت صحیح و معیب او را محاسبه می کنند ، بر قیمت صحیح تقسیم و آنگاه در دیه نفس ضرب می نمایند. دیه را کیفر بدلی به جای کیفر اصلی قصاص باشد نیز تعریف کرده اند. ولی در این باره اختلاف است (اردبیلی ، 1389).
د : تعزیرات
((تعزیر در لغت به معنای نصر ت و یاری رساندن همراه با احترام است و تنبیهی کمتر از حد را هم گویند که مرجع این معنا همان معنای اول است زیرا هدف از اجرای این نوع تنبیه در واقع تادیب بوده که نوعی یاری رساند محسوب می شود درحالی که معنای اول یاری رسانی نیز از بین بردن عناصری است که به وی زیان می رساند)) (راغب اصفهانی ، 1387).
تعزیر یعنی کیفری که در شرع اسلام از حیث مقدار مشخص نیست و در مقابل حد است و در فقه بر کیفری اطلاق می شود که برخلاف حد، شارع مقدس اندازه ای برای آن تعیین نکرده است. محقق حلی در شرایع می فرماید: ((تمامی گناهانی که مجازاتهای معین شده دارد از سوی شارع حد نامیده می شود و به آنهایی که مجازاتهای معین شده ندارد تعزیر گفته می شود)) (محقق حلی، 1408ق).
برخی از دانشمندان و فضلا تعزیرات را به دو دسته تقسیم نموده اند:
تعزیرات شرعی و تعزیرات حکومتی.
توضیح اینکه تعزیرات شرعی بنابه تعریف آنان بر مجازاتهایی اطلاق خواهد گردید که برای خاطیان و متخلفان از قوانین اسلامی و واجبات و محرمات شرعی به اجرا در می آید. به عبارت دیگر تعزیرات شرعی همان کیفرهایی است که حاکم شرع در برابر تخلف از احکام و مقرراتی که مستقیما از ناحیه شرع مقدس جعل گردیده بر مجرمان تحمیل گردد ولی تعزیرات حکومتی مجازاتهایی است که حکومت و نظام اسلامی آنها را در برابر سرپیجی از مقررات موضوعه و از ناحیه خود و به منظور سامان دادن و نظم و انتظام بخشیدن به امور جاری جامعه و مردم (مانند قوانین مواد مخدر، گمرکات، مقررات تعزیرات حکومتی، تخلفات رانندگی و…) به اجرا در می آورد. به همین جهت قانون مجازات اسلامی 1392 در ماده 18 خود گفته است: ((تعزیر مجازاتی است که مشمول عنوان حد، قصاص یا دیه نیست و به موجب قانون در موارد ارتکاب محرمات شرعی یا نقض مقررات حکومتی تعیین و اعمال گردد…)). بدین ترتیب این ماده هر دو نوع تعزیرات شرعی و حکومتی را مورد حکم قرارداده است بنابراین در صورتی که مجازات وضع شده از جهت حق الناسی بودن موضوع مجرمانه باشد مجازات مقرر برای آن تعزیر شرعی است و اگر جنبه حق الحکومه در وضع مقررات مدنظر بوده باشد مجازات مزبور تعزیر حکومتی خواهد بود. این نوع تعبیر از مجازاتها (تعبیر به تعزیر حکومتی) در فرمایشات امام خمینی (ره) به مجازاتهای بازدارنده بیان گردیده است.
تذکر این نکته لازم است که قانون مجازات اسلامی هر جا که خواسته حکمی را برای مجازات تعزیری بیان کند، از جمله تعزیر استفاده کرده که طبق ماده 18، تعزیر هر دو نوع تعزیرات شرعی و حکومتی را در بر می گیرد، بنابراین این دو نوع تعزیر از لحاظ احکام باهم تفاوتی ندارند و فقط از لحاظ مفهوم از هم مجزا می باشند. که قانون مجازات اسلامی 1392 در ماده 18 بطور ضمنی به آن اشاره کرده است.
مبحث چهارم-مفهوم تبعید
در این قسمت، ابتدا مفهوم لغوی واژه تبعید و سپس‌ مفهوم‌ اصطلاحی آن در فقه و اصـطلاح حـقوق‌دانان بـررسی می‌گردد.
گفتار اول- مفهوم لغوی
تعاریف واژه‌ «تبعید‌» به هم نزدیک هستند و در ادامه بررسی‌ می‌شوند‌:
1ـ واژه‌ تبعید که از ریشـه بـعد می‌باشد به‌ معنای‌ «دور کردن، بیرون کردن کسی از وطنش به جهت جرم سیاسی و غیر آن‌، اخـراج‌ از بـلد و نـفی بلد» آمده‌ است‌
(دهخدا، 1373).
در واقع، تبعید نوعی مجازات است که بر اسـاس آن، مـحکوم را‌ بنا‌ به دستور محاکم دادگستری و یا سایر‌ مراجع صلاحیت‌دار از شهر‌ یا‌ ناحیه‌ای اخراج یا او را‌ مـجبور‌ بـه سـکونت در محلی خاص برای مدت محدودی می‌نمایند (دهخدا، 1373). این‌ تعریف‌، بیانگر تشابه تبعید با اقامت‌ اجـباری‌ اسـت‌. در اقـامت اجباری‌ نیز‌ شخص محکوم را ملزم‌ به‌ سکونت در مکانی خاص می‌کنند.
2ـ واژه اِبعاد نـیز در مـعنای تبعید آمده است و به‌ معنای‌ انتقال از جایی به جایی و حتی‌ حذف‌ نیز تعریف‌ شده‌ است‌ (آذرنـوش، 1384). بـه‌ نظر حذف تبعیدی با توجه به ریشه کلمه تبعید تعریفی بعید مـی‌باشد.
3ـ از دیگـر واژگانی‌ که‌ در معنای تبعید به کار می‌رود‌، نـفی‌ اسـت‌ کهـ‌ به‌ صورت «وعده بد‌، دور‌ کردن، دور گردیدن، بیرون کردن کسـی از دیارش و فـرستادن او به شهری دیگر و اخراج کردن» تعریف‌ شده‌ است‌ (دهخدا، 1373).
4ـ اصطلاح‌ نـفی بـلد نیز در معنای تبعید به کار رفـته اسـت (صدری افـشار، 1382) که بـه مـعنای جزئی‌تر‌ِ تبعید یعنی دور کردن از وطن اشاره دارد.
5 ـ‌ عـبارت «نـفی من الأرض» نیز که بسیار در متون فقهی به آن اشاره شده است مترادف با واژه تـبعید بـه کار می‌رود و در مفهوم لغوی، کشتن و از بین بـردن تعریف‌ شده‌ است و خـون شـخص را در این مورد هدر می‌دانند (افریقی مـصری، 142). در این تـعریف به معنای ظاهری کلمه ارض بسنده شده و دور کردن شخص از کره زمین‌ که‌ مساوی با نابودی اوسـت، مـعنا شده است.
وجه مشترک هـمه این تـعاریف دور کردن از وطـن و اخراج از آن می‌باشد. بـا تـوجه به‌ مطالبی‌ که بیان شـد بـه نظر‌ می‌رسد‌ تعریفی که به صورت جامع و مانع می‌توان از تبعید ارائه کرد، دور کردن و اخراج از وطن و سپس اجبار بـه سـکونت در محلی دیگر و گاهی‌ نابود‌ کردن است. این تـعریف‌ بـه‌ معنای دور کردن، بـا مـجازات تـبعید در جرم زنای غیر مـحصن و قوّادی و به معنای نابود کردن، با اعتقاد برخی از فقها در مجازات تبعید محارب، منطبق است.

گفتار دوم- مفهوم اصـطلاحی
مـفهوم‌ تبعید‌ در اصطلاح فقها با توجه بـه جـرایم مـختلف مـتفاوت مـی‌باشد. اما در اصطلاح حـقوق‌دانان نـزدیک به تعریف لغوی است.
گفتار سوم- تعریف فقها و اختلاف نظرها
سه جرم حدی که تبعید به طور‌ مشخص‌ در آنـها‌ بـه عـنوان مجازاتی اصلی تعیین شده است در این قسمت بـررسی مـی‌گردد.
زنـا: تـبعید در زنـا بـه‌ معنای دور کردن زانی از مکان اجرای حد زنا یا محل‌ سکونت‌ و یا‌ محل وقوع زنا و به اعتقاد برخی از هر سه این مکانها به مکان دیگری که حاکم تشخیص ‌‌دهد‌ می‌باشد (مکارم شیرازی، 1418).
از مـباحث فقها در مورد مکانی که زانی‌ را‌ از‌ آن تبعید می‌کنند، این طور برداشت می‌شود که تبعید در زنا به معنای دور کردن‌ زانی و الزام او به سکونت در مکانی که حاکم تعیین می‌کند می‌باشد (برای‌ اطلاع بیشتر، ر.ک: قنبریان بانوئی‌، 1389‌). در واقع، منظور از تـبعید زانـی دور کردن و الزام به سکونت در مکانی است که حاکم تعیین می‌کند، نه نابود کردن، یا صِرف اخراج و یا حبس کردن.
قوّادی‌: در مورد تبعید قوّاد دو نظر وجود دارد:
1ـ برخی تبعید را به معنای حبس می‌دانند و به روایتی استناد می‌کنند که در آن مـنظور از تـبعید قوّاد، حبس دانسته شده است و اندازه‌ مدت‌ آن در اختیار حاکم می‌باشد. روایت مرسله‌ای وجود دارد که منظور از حبس را حبس یک‌ساله می‌داند (حسینی شیرازی، 1409: 87/318ـ 319). ولی به اعتقاد برخی، التـزام بـه‌ این‌ گفته ممکن است