از بـاب غـلبه باشد نه حصر؛ زیرا غرض از تبعید حضور نداشتن قوّاد در محل ارتکاب قوّادی است و این امر با حبس نیز محقق می‌شود (منتظری‌، بی‌تا‌: 193).
2ـ طبق نظری دیگر مـنظور از تـبعید در روایت مرسله، تبعید از شهر مـحل سـکونت قوّاد است که به معنای اخراج از شهری به شهر دیگر است (فاضل لنکرانی‌، 1427‌: 351‌؛ حلی، بی‌تا: 455) و در ردّ‌ نظر‌ اول‌ آمده است که دلیلی بر رفع ید از ظاهر روایت که نشان‌دهنده اخراج از شهر می‌باشد، نیست (فاضل لنکرانی، 1427: 351‌؛ منتظری‌، بی‌تا‌: 193).
بـا تـوجه به تعریف لغوی تبعید که‌ منظور‌ از آن دور کردن شخص از محل سکونت یا ارتکاب جرم می‌باشد، در این مورد نیز ظاهر روایت نشان‌دهنده‌ مفهوم‌ اصلی‌ و اولیه تبعید است، نه حبس. و اگر منظور حبس باشد باید‌ در روایت مطرح می‌شد یا دلیل دیگـری در این مـورد ارائه می‌گردید و هـمان طور که اشاره شد روایت‌ موجود‌ در‌ این مورد، مرسله می‌باشد.
محاربه: در مورد مفهوم تبعید محارب نیز‌ اختلاف‌ نظرهایی وجـود دارد که در ادامه بررسی می‌گردد:
1ـ طبق نظری، منظور از نفی این است که‌ محارب‌ را‌ تـعقیب کنـند تـا او را پیدا کرده و آنچه را که از مجازاتهای‌ سه‌گانه‌1مستحق‌ می‌باشد، اجرا کنند (فاضل لنکرانی، 1427: 674). از شافعی نیز روایت شده که نفی‌، تعقیب‌ محارب‌ تا هـنگام ‌ ‌غـلبه بر اوست (مطلوب، 1984: 241؛ طوسی، 1351: 48). همچنین به اعتقاد‌ برخی‌، تبعیدی باید برای اقامه حـدود خـواسته شـود و سپس دور شود (فتحی بهنسی، 1403‌: 178‌؛ حسینی‌ جرجانی، 1362: 677). البته این تعبیر خلاف ظاهر آیه 33 سوره مائده است و با‌ حـرف‌ «أو» که در آیه آمده، قابل جمع نیست. بلکه با این تعبیر کلمه‌ «واو‌» سازگار‌ و مناسب‌تر است: ( إنمّا جـزاء الذین یحاربون اللّه ورسوله ویسعون فـى الأرض فـسادًا أن یقتَّلوا أو‌ ی‍صلّبوا‌ أو تقطّع أیدیهم وأرجلهم من خلاف أو ینفوا من الأرض ذلک لهم‌ خزى‌ فى‌ الدنیا ولهم فى الآخره عذاب عظیم( (فاضل لنکرانی، 1427: 674).
2ـ طبق نظری دیگر، منظور از‌ نفی‌ محارب‌، غرق کردن است که به صلب و قـتل شبیه است (همان).
این تعریف‌ از‌ تبعید محارب نیز مانند تعبیر قبلی به نظر بعید می‌باشد و نمی‌توان به صِرف اینکه مجازات تبعید‌ با‌ سه مجازات دیگر هم‌سطح نیست آن را به معنای غرق کردن و نابود‌ کردنـ‌ دانـست. در مورد مجازات محارب با توجه‌ به‌ حرف‌ «أو» در آیه شریفه، قاعده اختیار حاکم‌ صحیح‌ است. به عبارتی بهتر است با توجه به میزان جنایت ارتکابی محارب، برای‌ او‌ مجازات مناسبی در نظر بگیرد‌.
1. منظور، مجازاتهای پیش‌بینی‌شده در آیه 33 سوره مائده‌ است‌ که کیفر «نفی من الأرض» نیز‌ در آن پیش‌بینی شده‌ است‌.
محارب مرتکب شده است در‌ نظر‌ نـگیرد و اِشـکال هم‌سطح نبودن این مجازات با سایر مجازاتها برطرف می‌شود؛ زیرا مهم‌ هم‌سطح‌ بودن این چهار مجازات نیست‌، بلکه‌ اصل‌ بر تناسب جرم‌ و مجازات‌ است و این چهار مجازات‌ با‌ هم مقایسه نمی‌گردند، بلکه هـر مـجازاتی بـا جرم ارتکابی به لحاظ اهـمیت و تـناسب سـنجیده‌ می‌شود‌.

3ـ برخی، منظور از نفی محارب را‌ حبس‌ او دانسته‌اند‌ (همان‌)، زیرا‌ انتقال او به شهری‌ دیگر به تنهایی تبعید را کامل نمی‌کند، جز با ایجاد مـحدودیت در آزادی تـبعیدی تـا‌ به‌ شهر باز نگردد. بنابراین باید در‌ شهری‌ غـیر‌ از‌ شـهری‌ که محاربه در‌ آن‌ واقع شده حبس گردد. همین طور حنفیها نیز این نظر را قبول دارند، چون معتقدند که‌ امکان‌ ندارد‌ مـراد، مـعنای حـقیقی‌ِ نفی باشد؛ زیرا با‌ توجه‌ به‌ آیه‌ شریفه‌، خروج‌ از سرزمین خداوند مـحال است، پس ناگزیر معنای مجازی آن مد نظر است و عقوبت و مجازاتی را اراده می‌کند که با حبس محقق می‌شود (ابوزهره، بی‌تا: 142ـ143‌). علاوه بـر این، تـبعید مـسلمان به خارج از سرزمین اسلام جایز نیست و اگر محارب آزاد باشد، غرض از این مـجازات مـحقّق نمی‌شود، زیرا دوباره مرتکب جرم می‌شود، پس باید زندانی‌ شود‌ (ابوحسان، 1408: 370). علاوه بر این، در عرف نیز «خروج از دنیا» بـه مـعنای زنـدانی کردن به کار رفته، چنان که یکی از زندانیان این طور بیان کرده است‌: «ما‌ از این جهان بیرون رفته‌ایم و حـال آنـکه اهـل این جهان هستیم. به این ترتیب ما نه زنده‌ایم، نه مرده. هنگامی که زندانبان کاری‌ دارد‌ و نزد ما مـی‌آید شـگفت‌زده مـی‌شویم‌ و می‌گوییم‌ این از دنیا آمده است» (محمدی، 1374: 155). اما این نظر، مورد انتقاد قرار گرفته و مجاز دانسته شـده اسـت (همان).
این نظریه‌ها دلایل محکمی‌ برای‌ این تعبیر از «نفی‌ من‌ الأرض» نیست. زیرا اولاً «نفی من الأرض» مترادف حبس نـیست، ثـانیاً حـتی در تبعید زانی نیز احتمال تکرار جرم وجود دارد و این امر مختص جرم محاربه نمی‌باشد تا بـه مـوجب‌ آن‌ حبس محارب ضروری باشد و ثالثاً از نظر زندانیان، زندانی شدن دور شدن و خارج شـدن از دنـیاست، تـصوری است که مختص به ایشان است و نمی‌توان بر اساس آن قضاوت کرد و برای‌ عبارت‌ «نفی من‌ الأرض» معنای مـنحصر بـه عرفی خاصی را در نظر گرفت.
4ـ تعبیر دیگری که برای «نفی من الأرض‌» بیان شـده این اسـت که مـحارب نباید در مکانی استقرار پیدا‌ کند‌ و مقرّی‌ برای استقرار دایمی داشته باشد (فاضل لنکرانی، 1427: 674 ؛ زحیلی، 1427: 5475؛ طباطبایی، 1422: 617 ؛ مـحقق اردبـیلی‌، ‌‌1421‌: 64 ؛ مـوسوی سبزواری، 1417: 128). در واقع، منظور آواره کردن محارب می‌باشد، به‌ طوری‌ که‌ در شهر او را ترک نکنند تـا در آن مـأوی گزیند و این حالت ادامه دارد‌ تا اینکه قوّت و قدرتشان از بین برود و حتی روایت شده که دلیل انجام‌ این کار آن است‌ که‌ آنها بـه سـرزمین کفر ملحق شوند. زیرا به دلیل آزاری که رسانیده‌اند باید از بین بروند. طبق این نظر، مقتضی تـبعید، دوری و ابـعاد می‌باشد و مکان اقامت تبعیدی مشخص نشده اسـت، پسـ‌ واجـب است که اخراج و طرد مستمر شود تا اینـکه تـوبه کند و به راه راست هدایت شود و یا در حالی که ترک شده است، از سرزمین اسلام خارج شـود (ابـوزهره، بی‌تا: 142‌). اگر‌ هم قصد سـرزمین کفـر کند او را از ورود بـه آن مـنع مـی‌کنند و اگر اهالی آن سرزمین مانع ورودش نشوند بـا آنـها مبارزه می‌شود (جبعی عاملی، 1419: 8 ؛ حلی، بی‌تا: 505‌). این‌ معنا از تبعید با عبارت «نـفی مـن الأرض» به این دلیل سازگار است که چون در جایی اسـتقرار نمی‌یابد مانند بیرون رفـتن از تـمام زمین است (محمدی، 1374: 154‌). مستند‌ این نـظر روایتـی از امام صادق( است که ایشان حد نفی محارب را آواره نمودن یک ساله او از زمینی که در آن مرتکب محاربه شـده اسـت می‌دانند و بعد‌ از‌ آن‌ به اهـل شـهری که او‌ را‌ فـرستاده‌اند‌ می‌گویند: با او نـخورید و نـیاشامید تا آنکه به شـهر دیگـری رود و همین طور به آن شهر نیز این چنین نوشته می‌شود‌ و این‌ حال‌ به مدت یک سال و تـا زمـانی که توبه‌ کند‌، ادامه دارد (حلی، 1374: 1888). دلیل ممنوعیت مـعاشرت بـا تبعیدی، قـرار دادن او در تـنگنای اقـتصادی و اجتماعی است (فاضل‌ لنـکرانی‌، 1380‌: 501) تا مجبور شود از آنجا به جایی دیگر برود‌ و به این ترتیب «نفی من الأرض» محقق گردد.
البـته بـه نظر برخی، این محدودیت در ارتباطات محارب‌ِ تـبعیدی‌ نـباید‌ بـه‌ انـدازه‌ای بـاشد که بقای وی را به خـطر انـدازد، بلکه به‌ مقدار‌ ضرورت که مستلزم بقای اوست صحیح می‌باشد (حسینی شیرازی، 1409: 256؛ خوانساری، 1405: 171). در انتقاد‌ از‌ این‌ نظر بـاید گـفت که مـنظور از تبعید محارب عدم استقرار او در‌ مکانی‌ خاص‌ اسـت و مـراد آوارگـی اوسـت و اگـر در حـد بقایش با او معامله شود، چه بسا‌ در‌ همان‌ مکانی که تبعید شده، بماند و این امر مخالف فلسفه تبعید محارب است.
مشهور فقها‌ نیز‌ معتقدند که مراد از تبعید محارب، آواره کردن دایمی اوست و هـمان طور که‌ بیان‌ شد‌ به عبارت «نفی من الأرض» نزدیک‌تر است. البته به نظر برخی از فقها اگر‌ این‌ امر مفسده داشته باشد و حاکم شرع مصلحت را در حبس او بداند مانعی‌ ندارد‌ (فاضل‌ لنـکرانی، 1380: 501)؛ زیرا مـراد از تبعید، تحت نظر قرار دادن تبعیدی است و اگر این‌ امر‌ متوقف بر زندانی کردن او باشد، در محل تبعید زندانی می‌شود (روحانی‌، 1378‌: 147‌). اما اگر مفسده‌ای در تبعید و آوارگی محارب نباشد به نظر می‌رسد که بـهترین تـعبیر از‌ تبعید‌، تعبیری‌ است که مشهور فقها دارند.
به نظر می‌رسد تعریف چهارم قوی‌ترین نظریه‌ در‌ مورد تبعید محارب است؛ زیرا طبق این تعریف، محارب در هیچ جا سـکونت نـدارد و به نوعی‌ از‌ همه جا رانـده شـده است و این گونه در هیچ جایی از زمین‌ ساکن‌ نیست و عبارت «نفی من الأرض» به خوبی‌ تحقق‌ می‌یابد‌ و این آوارگی او را به سرزمین کفر‌ سوق‌ می‌دهد، چون حق سکونت در سـرزمین اسـلام را ندارد و اگر به سـرزمین شـرک‌ هم‌ برود از آنجا هم باید‌ او‌ را نفی‌ کنند‌، در‌ غیر این صورت با اهالی آنجا‌ مبارزه‌ می‌شود. به این ترتیب، محارب در هیچ جای زمین مستقر نیست و این‌ نزدیک‌ترین‌ معنا به عبارت «نفی من الأرضـ‌» اسـت.
گفتار چهارم-تبعید در اصطلاح‌ حقوقی‌
در علم حقوق تعاریف مختلفی‌ برای‌ آن ارائه شده است که عبارتند از:
1ـ اخراج مجرم از محل ارتکاب بزه‌ و یا‌ از اقامتگاهش (که غالباً در‌ قدیم‌ یکی‌ بود). در صورتی‌ که‌ محل ارتکاب بزه با‌ اقامتگاه‌ فرد متفاوت بـاشد، دور کردن او از هـر دو محل بـه معنای تبعید است‌ (جعفری‌ لنگرودی، 1381: 2/1138). علاوه بر این‌، تبعید‌ را به‌ معنای‌ دور‌ کردن و از محلی به‌ محل دیگر راندن تـعریف کرده‌اند که از انواع رژیمهای مجازاتی و تدابیر تأمینی می‌باشد و برای تأمین‌ امنیت‌ یک شـهر یا مـنطقه و تـنبیه مجرم‌ و ایجاد‌ ارعاب‌ در‌ ذهن‌ مجرمان بالقوه استفاده‌ می‌شود‌ (شاملو احمدی، 1380: 116). برخی تبعید را بیرون راندن کسی از شهر یا آبـادی ‌ ‌مـعین، به‌ نقطه‌ دیگر‌ از کشور یا خارج از کشور تعریف‌ کرده‌اند‌ که‌ غالباً‌ به‌ صورت‌ اقـامت اجـباری در نـقطه معین یا ممنوعیت از اقامت در محل معین اعمال می‌گردد و هم به عنوان مجازات بازدارنده و هم مجازات حـدی و گاهی به عنوان تتمیم حکم‌ تعزیری یا بازدارنده به‌کار می‌رود (ایمانی، 1382: 112).
بازدارنده بودن تـبعید در قسمت ماهیت بررسی خـواهد شـد. نکته مهمی که در تعریف اخیر قابل انتقاد است، برشمردن ممنوعیت از اقامت‌ در‌ محل معین، به عنوان مصداق تبعید است؛ در حالی که ممنوعیت از اقامت در محل معین، صرفاً در دور نمودن شخص، با تبعید مشابه است، ولی در تبعید، شـخص‌ مجرم‌ را از محل خاصی دور کرده و او را ملزم به سکونت در مکانی مشخص با حکم دادگاه می‌کنند. به عبارت دیگر، تبعیدی از‌ سکونت‌ در هر مکانی جز تبعیدگاه‌ منع‌ شده است، امادر ممنوعیت از اقامت، شخص ممنوع تنها از اقـامت در مـکانی تعیین‌شده، ممنوع می‌باشد.
2ـ تغریب نیز کیفری است که به موجب آن‌ مجرم‌ را از محل ارتکاب‌ جرم‌ به نقطه دیگری در داخل یا خارج کشور می‌فرستند (جعفری لنگرودی، 1381: 2/1358). در این تعریف، تبعید صِرف اخراج مجرم از محل وقـوع جـرم نیست.
3ـ نفی را نیز یکی از‌ مجازاتهای‌ سالب آزادی تعریف کرده‌اند که بر اساس آن مجرم را از اقامتگاهش یا از محل ارتکاب جرم به نقطه دیگری در داخل یا خارج از کشور می‌فرستند (همان: 5/3661). انتقادی‌ که‌ بر این‌ تعریف وارد است آن اسـت که تـبعید را یکی از مجازاتهای سالب آزادی می‌داند، در حالی که‌ جزء مجازاتهای محدودکننده آزادی است.
4ـ از دیگر واژگان مترادف با تبعید‌، ابعاد‌ می‌باشد‌ که به معنای روانه کردن کسی از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر در داخل یا خارج کشور، به ‌‌جـهت‌ جـرم و فـسادی که کرده است، به مدتی محدود یا نـامحدود تـعریف شـده است‌ (همان‌: 1/75‌). البته نامحدود بودن تبعید تنها در مورد جرم محاربه صدق می‌کند در صورتی که مجازات‌ تبعید برای این جرم در نظر گرفته شود که آن هـم مـقید بـه‌ یک سال در صورت‌ تحقق‌ توبه است. در غیر این صورت، نـامحدود اسـت تا زمانی که توبه کند. ولی در مورد سایر جرایم نامحدود بودن مدت آن، مغایر با حقوق مجرم است.
با توجه به تـعاریفی‌ که از دیدگـاه حـقوق‌دانان برای تبعید ارائه شد می‌توان تبعید را دور کردن مجرم از محل ارتکاب جرم و اقـامتگاهش برای مدتی معین و اجبار به سکونت در محلی خاص که به موجب‌ حکم‌ دادگاه تعیین می‌شود (خواه آن محل داخل کشـور و خـواه خـارج کشور باشد) دانست. لازم به ذکر است که در تبعید به خارج از کشور نمی‌توان تـبعیدی را مـلزم به سکونت‌ در‌ کشور خاصی نمود، بلکه تبعید او به صورت اخراج می‌باشد. زیرا با توجه به حق حـاکمیت کشـورها، در صـلاحیت قاضی نیست که کشور دیگری را به پذیرش شخص تبعیدی‌ ملزم‌ کند. در قانون مجازات اسـلامی و قـوانین فـعلی نیز تبعید به خارج از کشور بر خلاف قانون مجازات عمومی پیش‌بینی نشده است. بـا تـوجه بـه اینکه ایران کشوری استعمارگر نبوده‌ و مستعمره‌ نداشته‌ و اخراج از کشور نیز همان‌ تبعید‌ نمی‌باشد‌، این اقدام قـانون‌گذار شـایسته بوده است.
مبحث پنجم- تبعید در ابهام واژگان مرتبط
از آنجا که ممنوعیت از اقامت و اقامت اجباری واژگان مـرتبط‌ بـا‌ تـبعید‌ و ضمناً محدودکننده آزادی هستند و گاهی نیز در معنای‌ تبعید‌ به کار می‌روند، در این قسمت به تعریف آن واژگان پرداخـته مـی‌شود.
گفتار